ارسالها: 92
موضوعها: 12
تاریخ عضویت: Dec 2010
تشکر های اهدا شده: 1488
تشکر های دریافت شده :490 بار در 115 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمدعلی صحراییان
داروي مورد استفاده : بتافرون - Bayer Ag
محل سکونت : تهران
بالا امدن تابپک
سلام دوستان گفتم دوستان قبل که جواب دادن توی این تاپیک شاید دوست داشته باشن نظر های خودشون بعد یک مدتی که گذشته مجددآ تکمیل کنند ویا دوستان جدید تجربه جدید رو مطرح کنند ممنونم
ارسالها: 165
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Feb 2011
تشکر های اهدا شده: 73
تشکر های دریافت شده :371 بار در 131 پست
سال تشخيص بيماري : 89
دكتر معالج :
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
وای چقدر ترسیدم  من خانواده همسر نمیدونن و همسرم هم تا حالا خیلی خوب بوده. البته که منم تا حالا مشکلی نداشتم  واقعا هم دلم نمیخواد خانوادش بفهمن. به ظاهر که خیلی اهل درک هستن اما .....
ارسالها: 26
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2014
تشکر های اهدا شده: 359
تشکر های دریافت شده :184 بار در 42 پست
سال تشخيص بيماري : مهر ٩٢
دكتر معالج : عابدینی _ ناصر مقدسی
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : مازندران
من مادرشوهر و خواهرشوهرم در جریانن . تا حالا هیچوقت نشده از من چیزی بپرسن یاعکس العمل نشون بدن . خدارو شکر که شعورشون بالاست. حتی ی وقتایی آمپولامو خواهرشوهرم برام می زنه. خیلی طبیعی رفتار می کنن
ارسالها: 201
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Dec 2013
تشکر های اهدا شده: 8720
تشکر های دریافت شده :8999 بار در 2355 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : دکتر مسعود اعتمادی فر
داروي مورد استفاده : بتافرون - Bayer Ag
محل سکونت : اصفهان
من خونواده ی همسرم در جریانن
تا این ساعتم یه بارم به روم نیاوردن
خدا را شکر درک و فهمشون بالاست
بیا و همیشه کنارم بمان.کنارم که باشی
یعنی<رسما تعطیلی تمام دردها>
ارسالها: 47
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2014
تشکر های اهدا شده: 42
تشکر های دریافت شده :147 بار در 45 پست
سال تشخيص بيماري : --
دكتر معالج : ...
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
من اولین بار که دچار حمله شدم و هنوز بیماریمو نمیدونستم، تو خونه پالس تراپی شدم. هر روز کلی آدم برا ملاقاتم میومدن. مادر شوهر و خواهر شوهرام زیاد میومدن. بعدش که فهمیدم بیماریمو دیگه صداشو درنیاوردم ولی فکر کنم همه خودشون فهمیدنو به روشون نیاوردن.جدیدا مادر شوهر هی تو صحبتاش پای ام اسو میکشه وسط.مثلا یهویی میگه فلفل زیاد بخورید ام اس نگیرید.یا میگه خیلی فیلم طلا و مسو دوست دارم.یا فلانی ام اس داره و ... .راستش برام اهمیتی نداره بدونن. و حتی حاضرم خودم بهشون بگم. از تیکه پرونی خوشم نمیاد. در مورد همسرم هم میتونم بگم آدم کم تحملیه و اونقدر ادا درمیاره و آه میکشه که من ترجیح میدم خودم تنها کارامو بکنم. تنها برم آمپول بزنم.حالم بد باشه صدامو درنیارم.دکتر تهنایی برم. طوری که اون آب تو دلش تکون نخوره و اصلا حس نکنه من بیمارم. گاهی دلم میخواد بزارمو برم. ولی بخاطر خانوادم و جامعه فعلا کوتاه میام....فقط اینجا ممکنه کسی حال منو بفهمه وقتی میبینم دوستم برا یه سرماخوردگی ساده چقدر خودشو لوس میکنه و شوهرش چقدر نازشو میکشه و من چه شبهایی که از درد عوارض آمپول به خودم پیچیدم ولی صدامو درنیاوردم که شوهرم نفهمه!
تشکر شده توسط : | laleh , paeeze , عمومهربان , tina 2015 , آنا , عروس , خاطره68 , سمیرا67 , همراز , sange sabor , مریم 1361 , hadisss , niloofary , معصومه عباسی , glassheart , ashrafi , mehdi77 , زیبا* |
|
ارسالها: 92
موضوعها: 12
تاریخ عضویت: Dec 2010
تشکر های اهدا شده: 1488
تشکر های دریافت شده :490 بار در 115 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمدعلی صحراییان
داروي مورد استفاده : بتافرون - Bayer Ag
محل سکونت : تهران
بالا امدن تابپک
سلام دوستان گفتم دوستان قبل که جواب دادن توی این تاپیک شاید دوست داشته باشن نظر های خودشون بعد یک مدتی که گذشته مجددآ تکمیل کنند ویا دوستان جدید تجربه جدید رو مطرح کنند ممنونم
ارسالها: 33
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Apr 2014
تشکر های اهدا شده: 142
تشکر های دریافت شده :240 بار در 51 پست
سال تشخيص بيماري : 1393
دكتر معالج : دکتر محمدعلی صحراییان
داروي مورد استفاده : فینگولید - داروسازی اسوه
محل سکونت : تهران
همه مثل هم نیستن.
من دقیقا یه سال و نیم بعد از عروسیم دچار حمله و بستری شدم.
همه عالم و آدم فهمیدن و اومدن ملاقاتم
پدرشوهرم پیگیر کارام بود و منو و جواب آزمایشامو ام ار آیمو پیش دکترای مختلف و شهرای مختلف برد.
بابام فقط یه بار اومد ملاقاتم . بعد رفت خونه و همه اش گریه میکرد.
خدا رو شکر پدرشوهر فهمیده ای دارم که منو اندازه بچه هاش دوس داره. و همش میگه اینو بخور خوبه اونو نخور ضرر داره. حرص نخور برات خوب نیس و...
و شوهر منم گوش شیطون کر ! به باباش رفته 
مادر شوهرمم خوبه و طبیعی رفتار میکنه. البته ناگفته نماند که منم کاملا سالم و عادی هستم و با حمایتهای خونواده خودم و شوهرم خوب خوب خواهم شد...
به امید بهودی همه 
این روزای سختو که بگذرونم، میزنم رو شونه خدا و میگم :
جنبه رو حال کردی ؟!!
تشکر شده توسط : | سمیرا67 , parva , sange sabor , عمومهربان , سیما جون , طاهره. , مریم 1361 , hadisss , niloofary , آنا , معصومه عباسی , ashrafi |
|
ارسالها: 56
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2012
تشکر های اهدا شده: 143
تشکر های دریافت شده :167 بار در 65 پست
سال تشخيص بيماري : 1398
دكتر معالج : دکتر حسین مژدهی پناه
داروي مورد استفاده : دالفیرا - نانوحیات دارو
محل سکونت : اسفراین
خیلی ناراحت میشم واسه عزیزانی مثل پروا جان که مجبورن این برخورد هارو ببینن و تحمل کنن..
و خوشحالم که بعضی آدم ها هم هستن که در وجودشون انسانیت هنوز پیدا میشه..
من دو ساله که عقد کردم.. قبل از عقد به همسرم میگفتم یا به خانواده ت بگو و یا اصلا نیا واسه خواستگاری.. ولی همسرم اصرار داشت خانوادش از بیماریم باخبر نشن..
در نهایت قبول کردم و هرچند الان خیلی راحت نیستم پیششون اما خوشحالم که نمیدونن.. چون مطمئنم اصلا انسانی برخورد نمیکردن..
شکر خدا وضعیت جسمیم خیلی خوبه و فقط یکم خستگی اذیت میکنه.. ترجیح میدم هرگز هرگز هرگز متوجه بیماری من نشن
با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره..
ارسالها: 51
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jun 2014
تشکر های اهدا شده: 3011
تشکر های دریافت شده :1908 بار در 772 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : دکترمجتبی کاهانی
داروي مورد استفاده : ربیف
محل سکونت :
سخته اونی که همسرش هست ودرکش نمیکنه من که لااقل خودمودلداری میدم که همسرم نیست ازکجامغلوم شوهرم زنده بودو مبتلامیشدم کنارم میموند یادرکم میکرد بازم شکراماخداکنه هیچ زنی که بیماره بدون تگیه گاه نمونه
الا به ذکر الله تطمئن القلوب
ارسالها: 148
موضوعها: 18
تاریخ عضویت: Oct 2010
تشکر های اهدا شده: 778
تشکر های دریافت شده :848 بار در 182 پست
سال تشخيص بيماري : 91
دكتر معالج : دكتر محمديان
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : تبريز
اگه آدم فكر كنه كه اين بيماري فقط واسه ديگرانه خيلي احمقه
از كجا معلوم اونايي كه همسراشونو به خاطر ام اس ترك مي كنن خودشونگيرن؟
ياحتي بدتر از اونو بگيرن؟
ام اس چيزيه كه اگه خوب مراقب باشيم تا آخر عمر اتفاق خاصي نمي افته
اما سرطان چي؟
به آدم رحم مي كنه؟
خدا به داد هممون برسه كه با كيا زندگي مي كنيم
گاهي يادمون مي ره هممون آدميم و احتمال مريضي اونم تو هر نوعي برا همه هست
آرزوي سلامتي براي همتون دارم
هميشه به همسرم ميگم تا وقتي زندم هستم
هميشه هستم
فقط برای همه دعا کنید
|