امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امیتازات : 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زندگی دوباره برای گاسپار نوازنده
#1
[تصویر:  Image-52.jpg]

گاسپار با پسرش توبیاس

دقیقا چهار سال از زمان تشخیص بیماریِ من می‌گذرد و احساسم چنین است که بگویم: چهارمین سالگرد تولدم را جشن می‌گیرم. ژانویه برفی چهار سال پیش بود که من روانه‌ی بیمارستان شدم. MS با تمام توان بر من کوبید. من مجموعه‌ای از علائم بیماری را (که اینجا فهرست کردنش نمی‌گنجد) تجربه کرده‌ام اما عمده ترین این علایم از کار افتادن پا و دست و بازوی چپ من بود. این برای هر کسی تجربه‌ی سختی به شمار می‌رود، در من همچنین موجب توقف کار و اشتیاق ساخت موسیقی شد.
پزشکِ من تصویر بسیار غم انگیزی از آینده را برایم به ترسیم کشید. جاده‌ی سراشیبیِ مستقیم از درد و رنج خالص و زوال!. بجای تشویق بیشتر برای راه رفتن، فلوت نواختن، ‌رفتن به پارک با پسرم ... ، در یک کلمه، پایان زندگی را بر من متصور شد و من آن را پذیرفته بودم. اما شاید عجیب به نظر رسد که هیچگاه غم و اندوه از دست دادن، ناامیدی، ترس و خشم به دلم راه نیافت.
می‌توان گفت که خوش شانس بودم. MS با موج بسیار قوی از عشق آمد که هر سلول از بدن مرا تحت تاثیر قرار داد. همه‌ی اتفاقات بیماری برای اولین بار چشم مرا به روی زیبایی‌ها گشود. همچنان که دیپاک چوپرا می گوید: "در هر تصمیم در برابر واقعه‌ای، یک انتخاب بین طرح شکایت و معجزه وجود دارد. من بجای هرگونه شکایت‌، نارضایتی‌ و یا خشم، معجزه را انتخاب کردم. من معجزه را انتخاب کردم و متوجه شدم که کائنات همه چیزهایی که از من گرفته شده بود طور دیگری اعطا کرد و دانستم که قبلش در جهت اشتباه نظر افکنده بودم. در حالیکه‌ بدنم کار نمی‌کرد، اما قادر به دیدن و احساس عشق بودم..
اولین بار قادر به تجربه پرقدرت زیبایی‌های زندگی، گنج نامحدود عشق به خانواده و دوستان خود بودم و از این لحاظ شاکر بودم.
این تمام چیزی است که برای من اهمیت دارد.. راهی که دیدگاه کنونی مرا رقم زده است، کمال، قدر و مقام و دستاوردها، اهمیت واقعی در زندگی ندارند.. عشق دارای اهمیت واقعی است. سپاسگزاری، بخشش، صلح، هماهنگی و شفقت موضوعات مهمی هستند.
بعد از ترخیصم از بیمارستان، تصمیم گرفتم بر بیماری غلبه یابم، بدون توجه به آنچه دکتر برایم پیش‌بینی کرده بود و در کلامی ساده "عشق" را به زندگی‌ام خواندم، من تصمیم گرفتم که خانواده ام را بهبود دهم و اگر قادر به بازی دوباره شدم، آن را برای عشق انجام دهم، نه تلاش برای کمال و یا به رسمیت شناخنه شدن. دیدگاه جدید منجر به آشنایی‌ام با مراقبه، تجسم فکری و هیپنوتراپی شد که هنوز هم ابزار ضروری در زندگی روزمره‌ی من به شمار می‌رود.
دور و بر همین زمان به کتاب بسیار مهم: " رژیم غذایی بیماری ام اس " روی لاور سوانک دست یافتم که از آن زمان، "رمز حربه‌ی" من برای در دست گرفتن کنترل بیماری بوده است. وقتی سوانک، بر اساس مطالعه‌ی 34 ساله جدی و قاطع خود می‌نویسد: "با عمل به آنچه می‌گویم از یک زندگی طولانی و سالم بهره‌مند خواهید بود" ، آنوقت موضوع تحقیقش را خوب درک می‌کنید و تمام امیدی که در این سفر نیاز دارید بدست می‌آورید. آنچه منجر به هدایت بعدی من شد کتاب"غلبه بر بیماری ام اس" جورج جلینک است. بعد از آن مراقبه ، آیین رژیم غذایی سوانک با امگا 3 و ویتامین D را کامل کردم. مطمئن هستم که سوانک و جلینک در سال های آتی به راهنماهای شفای واقعی برای بسیاری از بیماران MS تبدیل خواهند شد.
همانطور که نوشتم، چهار سال از ایتلای من می‌گذرد.. سه سال و نیم است که تحت رژیم غذایی هستم. من هیچ عودی بعد از اتخاذ آن نداشته‌ام. و بیش از یک سال است ربیف 44 میکروگرمی را که 3 مرتبه در هفته، زیرجلدی تزریق می‌کردم، به طور کامل متوقف کرده‌ام. این دارو عوارض جانبی سختی در زندگی‌ام به بار آورده بود. با دیدن آخرین تصاویر MRI ام، دکتر گفت: که با تصاویر حاضر هیچ کس نمی‌تواند برای من تشخیص MS دهد.
امروز من می توانم کار کنم و یک زندگی عادی را در پی گیرم. قدر دان مراقبه و هیپنوتراپی هستم و اکثر روزها حتی فراموش می‌کنم که یک بار با MS تشخیص داده شده‌ام. هدف اصلی من در حال حاضر، علاوه بر غلبه کامل بر MS کار سخت و جدی برای توسیع تجربه‌ام از عشق، هماهنگی و آرامش، و به اشتراک گذاشتن این احساسات ساده و قدرتمند تا حد میسر با دیگر افراد است.. من سعی به انجام این کار با خانواده و دوستان دارم. موسیقی برای این منظور بیشتر به دردم می‌آید، چون موسیقی تماما عشق است و هارمونی و زیبایی را به اشتراک می‌گذارد. آرزو می‌کنم بتوانم زندگی را تا اوجش زندگی کنم و سپاسگزار هر روز جدیدش باشم. حتی اگر برخی از روزها بیشتر یا کمتر در تجربه زندگی که در حال حاضر آن را درک می کنم موفق بوده‌ام، اما هیچ شکی ندارم که: من شفایافتم. بله، شفا یافتم، هم شفای جسمی و هم عاطفی.

مترجم : همدم

منبع:overcomingmultiplesclerosis.org
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم
 تشکر شده توسط : cloner , Exhautless , مرتضی , اميدوار , ostad2000 , محبوب64 , mahdiye1989 , ابراهیم , sange sabor , sharmin , nazaninamiri70 , elhamtanha , سالومه , مریییم , nahid , spring , Azad , آسو
#2
(2014/08/09, 05:40 PM)hamdam نوشته است: [تصویر:  Image-52.jpg]

گاسپار با پسرش توبیاس

دقیقا چهار سال از زمان تشخیص بیماریِ من می‌گذرد و احساسم چنین است که بگویم: چهارمین سالگرد تولدم را جشن می‌گیرم. ژانویه برفی چهار سال پیش بود که من روانه‌ی بیمارستان شدم. MS با تمام توان بر من کوبید. من مجموعه‌ای از علائم بیماری را (که اینجا فهرست کردنش نمی‌گنجد) تجربه کرده‌ام اما عمده ترین این علایم از کار افتادن پا و دست و بازوی چپ من بود. این برای هر کسی تجربه‌ی سختی به شمار می‌رود، در من همچنین موجب توقف کار و اشتیاق ساخت موسیقی شد.
پزشکِ من تصویر بسیار غم انگیزی از آینده را برایم به ترسیم کشید. جاده‌ی سراشیبیِ مستقیم از درد و رنج خالص و زوال!. بجای تشویق بیشتر برای راه رفتن، فلوت نواختن، ‌رفتن به پارک با پسرم ... ، در یک کلمه، پایان زندگی را بر من متصور شد و من آن را پذیرفته بودم. اما شاید عجیب به نظر رسد که هیچگاه غم و اندوه از دست دادن، ناامیدی، ترس و خشم به دلم راه نیافت.
می‌توان گفت که خوش شانس بودم. MS با موج بسیار قوی از عشق آمد که هر سلول از بدن مرا تحت تاثیر قرار داد. همه‌ی اتفاقات بیماری برای اولین بار چشم مرا به روی زیبایی‌ها گشود. همچنان که دیپاک چوپرا می گوید: "در هر تصمیم در برابر واقعه‌ای، یک انتخاب بین طرح شکایت و معجزه وجود دارد. من بجای هرگونه شکایت‌، نارضایتی‌ و یا خشم، معجزه را انتخاب کردم. من معجزه را انتخاب کردم و متوجه شدم که کائنات همه چیزهایی که از من گرفته شده بود طور دیگری اعطا کرد و دانستم که قبلش در جهت اشتباه نظر افکنده بودم. در حالیکه‌ بدنم کار نمی‌کرد، اما قادر به دیدن و احساس عشق بودم..
اولین بار قادر به تجربه پرقدرت زیبایی‌های زندگی، گنج نامحدود عشق به خانواده و دوستان خود بودم و از این لحاظ شاکر بودم.
این تمام چیزی است که برای من اهمیت دارد.. راهی که دیدگاه کنونی مرا رقم زده است، کمال، قدر و مقام و دستاوردها، اهمیت واقعی در زندگی ندارند.. عشق دارای اهمیت واقعی است. سپاسگزاری، بخشش، صلح، هماهنگی و شفقت موضوعات مهمی هستند.
بعد از ترخیصم از بیمارستان، تصمیم گرفتم بر بیماری غلبه یابم، بدون توجه به آنچه دکتر برایم پیش‌بینی کرده بود و در کلامی ساده "عشق" را به زندگی‌ام خواندم، من تصمیم گرفتم که خانواده ام را بهبود دهم و اگر قادر به بازی دوباره شدم، آن را برای عشق انجام دهم، نه تلاش برای کمال و یا به رسمیت شناخنه شدن. دیدگاه جدید منجر به آشنایی‌ام با مراقبه، تجسم فکری و هیپنوتراپی شد که هنوز هم ابزار ضروری در زندگی روزمره‌ی من به شمار می‌رود.
دور و بر همین زمان به کتاب بسیار مهم: " رژیم غذایی بیماری ام اس " روی لاور سوانک دست یافتم که از آن زمان، "رمز حربه‌ی" من برای در دست گرفتن کنترل بیماری بوده است. وقتی سوانک، بر اساس مطالعه‌ی 34 ساله جدی و قاطع خود می‌نویسد: "با عمل به آنچه می‌گویم از یک زندگی طولانی و سالم بهره‌مند خواهید بود" ، آنوقت موضوع تحقیقش را خوب درک می‌کنید و تمام امیدی که در این سفر نیاز دارید بدست می‌آورید. آنچه منجر به هدایت بعدی من شد کتاب"غلبه بر بیماری ام اس" جورج جلینک است. بعد از آن مراقبه ، آیین رژیم غذایی سوانک با امگا 3 و ویتامین D را کامل کردم. مطمئن هستم که سوانک و جلینک در سال های آتی به راهنماهای شفای واقعی برای بسیاری از بیماران MS تبدیل خواهند شد.
همانطور که نوشتم، چهار سال از ایتلای من می‌گذرد.. سه سال و نیم است که تحت رژیم غذایی هستم. من هیچ عودی بعد از اتخاذ آن نداشته‌ام. و بیش از یک سال است ربیف 44 میکروگرمی را که 3 مرتبه در هفته، زیرجلدی تزریق می‌کردم، به طور کامل متوقف کرده‌ام. این دارو عوارض جانبی سختی در زندگی‌ام به بار آورده بود. با دیدن آخرین تصاویر MRI ام، دکتر گفت: که با تصاویر حاضر هیچ کس نمی‌تواند برای من تشخیص MS دهد.
امروز من می توانم کار کنم و یک زندگی عادی را در پی گیرم. قدر دان مراقبه و هیپنوتراپی هستم و اکثر روزها حتی فراموش می‌کنم که یک بار با MS تشخیص داده شده‌ام. هدف اصلی من در حال حاضر، علاوه بر غلبه کامل بر MS کار سخت و جدی برای توسیع تجربه‌ام از عشق، هماهنگی و آرامش، و به اشتراک گذاشتن این احساسات ساده و قدرتمند تا حد میسر با دیگر افراد است.. من سعی به انجام این کار با خانواده و دوستان دارم. موسیقی برای این منظور بیشتر به دردم می‌آید، چون موسیقی تماما عشق است و هارمونی و زیبایی را به اشتراک می‌گذارد. آرزو می‌کنم بتوانم زندگی را تا اوجش زندگی کنم و سپاسگزار هر روز جدیدش باشم. حتی اگر برخی از روزها بیشتر یا کمتر در تجربه زندگی که در حال حاضر آن را درک می کنم موفق بوده‌ام، اما هیچ شکی ندارم که: من شفایافتم. بله، شفا یافتم، هم شفای جسمی و هم عاطفی.

مترجم : همدم

منبع:overcomingmultiplesclerosis.org

سلام ببخشید این کتاب « رژیم غذیی بیماری ام اس» رو میشه پیدا کرد؟ شما اطلاعی دارید؟
 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , elhamtanha , سالومه , ابراهیم , مریییم , hamdam , spring
#3
شاید هم از اون ام اس هایی داشته که فقط یه حمله اساسی اولش دارن و تموم میشه میره ، مثل فربود !
چشم ها را بـایـد شست  . ، . جـــور دیـگـر بـایــد دیـــد
 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , سالومه , ابراهیم
#4
sharmin
كاربر جديد


سال تشخيص بيماري : 1392
دكتر معالج : دکتر احسن- دکتر صحرائیان
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت :




RE: زندگی دوباره برای گاسپار نوازنده


سلام ببخشید این کتاب « رژیم غذیی بیماری ام اس» رو میشه پیدا کرد؟ شما اطلاعی دارید؟
[/quote]

این کتاب چون چاپ جدید نداره چاپ قدیمی اش هم که چون ترجمه نشده دسترسی به آن نداریم اما جلینک در فصل 6 کتابش و چند جای دیگر به آن پرداخته

(2014/08/12, 03:01 PM)nahid نوشته است: شاید هم از اون ام اس هایی داشته که فقط یه حمله اساسی اولش دارن و تموم میشه میره ، مثل فربود !

یعنی نمی خوای بپذیری تغییر در سبک زندگی و الگو گیری از سبک سالم بتونه موجب چنین تغییراتی بشه؟!
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم
 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , elhamtanha , سالومه , ابراهیم
#5
با تشکر از همدم عزیز از این که بعد از یه مدت طولانی باز اینجا دیدمت خیلی خیلی خوشحال شدم امیدوارم دیگه غیبت نداشته باشی حضورت برای همه مایه دلگرمیه
عشق اگر عشق باشد
زمان حرف احمقانه ای است logo2
 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , ابراهیم , سالومه , hamdam
#6
دوستان عزیزمicon_question
دیروز بایکی از دوستان صحبت میکردم متاسفانه یه مقدار حالش مساعد نبود و دکتر میخواست داروهاشو عوض کنه البته خیلی وقته که این مشکل رو داره.
نتیجه گیری صحبتهامون که هردو توافق داشتیم این شد:
بین این همه دوستانی که بیمار هستند خیلی معدود هستن افرادی که از درمانهای متداول احساس رضایت و بهبود کامل کنن.....
اما دوستانی که بهشون دسترسی داریم و افرادی مثل گاسپار نوازنده ، جیلینگ و ... که در کنار درمانهای متداول نسبت به تغییر سبک زندگی اقدام کردند اعلام رضایت و درمان کامل کردن....
درسته که درمان باتغییر سبک زندگی بسیار ثمر بخشه ولی دلیل بر کنار گذاشتن درمان متداول نمیشه......
برای اینکه اثرات تغییر سبک زندگی رو بتونیم حس کنیم صبر زیادی لازمه . اینطور تصور کنین که در یک بیماری یک جنگل آتش میگیره ، داروهای متداول فقط آتش رو خاموش میکنن و ترمیم رو به عهده خود جنگل میذارن اما تغییر سبک زندگی این جنگل سوخته رو ترمیم میکنه!....
شاید خیلی از دوستان با داروهای متداول که بهبود پیدا کردن موافق نباشن ولی مطمئن باشین اونها هم تغییر سبک زندگی داشتن ولیبه این نکته دقت نکردن ! مثلا فربد عزیزکه اکثر اوقات مثال زده میشه ، ایشون هم تغییر سبک زندگی دادن! درسته که ایشون داروی گیاهی و روغنهای مکمل و .... مصرف نمیکنن ، ولی آیا فربد کوهنورد و ورزشکار مبتلا به ام اس شد؟ یا پس از فروکش کردن بیماری سبک زندگی خودشو عوض کرد و تبدیل به یک ورزشکار شد؟.....
با نشستن و نقد کارهای دوستان به جائی نمیرسیم و منتظر افرادی که بخوان برای ما کاری بکنن ، نمونیم ! شدیداً به تغییر سبک زندگی و اثراتش اعتقاد دارم و البته اینو به عنوان یک تجربه بگم که باید در انتخاب سبک زندگی دقت کنیم که خدای نکرده نتیجه کار عکس نشه و بجای نتیجه دلخواه متضرر نشیم.
تغییر سبک روشهای گوناگون داره و یک فرمول کلی نداره یکی با نگهداری حیوان و .... یکی با داروی گیاهی .... یکی با تغییر محل زندگی .... و .....
پس دلیلی نداره که سبک زندگی هر فرد رو زیرسئوال ببریم یا منتقدش باشیم .... چه بسا که ممکنه یک حرف نسنجیده ما در این موقعیت باعث ایجاد ضربه جبران ناپذیری باشه ، حالا ممکنه دوست عزیز با حرفمون دلسرد بشه و دست از کار بکشه یا روش تغییر نامناسبی انتخاب کنه و همونطور که گفتم نتیجه عکس بده ....
!.........The world is full of nice peaple, if u can't find one, Be One
دنيا پُر از آدم هاى خوبه ولى اگه نتونستى حتى يكى از اونها رو پيدا كنى، لااقل خودت خوب باش!.........




 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , سالومه , nahid , مریییم , hamdam
#7
(2014/08/12, 03:01 PM)nahid نوشته است: شاید هم از اون ام اس هایی داشته که فقط یه حمله اساسی اولش دارن و تموم میشه میره ، مثل فربود !

مگه کسی که حمله اساسی داشته باشه میشه بعدش تموم بشه دیگه ؟؟؟؟؟
میبینی مادر..؟
دیگر سیگار هم غم هایم را تسکین نمیدهد ...
سلطان غم بگو مسکنت چیست ..؟
فرزندت از پای درآمده ...
 تشکر شده توسط : nahid , mahdiye1989 , hamdam
#8
(2014/08/15, 02:42 PM)hamdam نوشته است:
(2014/08/12, 03:01 PM)nahid نوشته است: شاید هم از اون ام اس هایی داشته که فقط یه حمله اساسی اولش دارن و تموم میشه میره ، مثل فربود !

یعنی نمی خوای بپذیری تغییر در سبک زندگی و الگو گیری از سبک سالم بتونه موجب چنین تغییراتی بشه؟!

من که تغییر سبک زندگی رو قبول دارم.پذیرفتنش سخت نیست ،همون قدر آسونه که پذیرفتن نوع ام اس فربود !
یعنی نمیتونه مثل فربود بوده باشه ؟!

(2014/08/15, 03:31 PM)سالومه نوشته است:
(2014/08/12, 03:01 PM)nahid نوشته است: شاید هم از اون ام اس هایی داشته که فقط یه حمله اساسی اولش دارن و تموم میشه میره ، مثل فربود !

مگه کسی که حمله اساسی داشته باشه میشه بعدش تموم بشه دیگه ؟؟؟؟؟
بله فربوددر سن 14 سالگی در اولین حمله و تنها حمله ای که داشته فلج میشه که این فلجی تا زیر گردن هم ادامه پیدا میکنه و بعد از چند ماه خوب میشه و دیگه هیچ مشکلی خدا رو هزار بار شکر نداره.
------------------------------------------------------------------
آقا ابراهیم منم دیدم تو این گزارش نوشته شده ایشون داروشون رو کنار گذاشتن ، در حالی که ما نمیدونیم آیا باید کنار میگذاشتن یا نه ؟!
حتما دکترشون خوب نبوده که آینده بدی رو براشون ترسیم کرده ، چون نباید دکتر اینطور باشه. در ضمن مدت 4 سال هم کمتر از اونه که نتیجه بگیره که خوب شده یا نه.
چشم ها را بـایـد شست  . ، . جـــور دیـگـر بـایــد دیـــد
 تشکر شده توسط : ابراهیم , mahdiye1989 , hamdam
#9
نقل قول: من که تغییر سبک زندگی رو قبول دارم.پذیرفتنش سخت نیست ،همون قدر آسونه که پذیرفتن نوع ام اس فربود !
یعنی نمیتونه مثل فربود بوده باشه ؟!

ناهید عزیزicon_question
خوب فربد هم تغییر سبک داده ، مطمئناً تغییر سبک داده...
حداقل چیزی که مطمئنیم اینه که ورزش رو اصولی و بیشتر دنبال میکنه...
!.........The world is full of nice peaple, if u can't find one, Be One
دنيا پُر از آدم هاى خوبه ولى اگه نتونستى حتى يكى از اونها رو پيدا كنى، لااقل خودت خوب باش!.........




 تشکر شده توسط : nahid , mahdiye1989 , hamdam
#10
بله ، بعد از خوب شدن تغییر سبک داده نه قبلش که تو بیمارستان بود !
یعنی عامل بهبودیش در بیمارستان سبک زندگیش نبود .
من فربود کوهنورد رو مثال نزدم . فربودی رو گفتم که بیش از 10 ساله که خوب شده و بیمار نیست.

فقط گفتم شاید اونم مثل فربود بوده باشه ، هیچ چیز رو زیر سئوال نبردم. نمیدونم منظور شما از آخر نوشتتون چی بود آقا ابراهیم .

البته ممکنه کسی ایشون (گاسپار نوازنده ) رو الگو قرار بده ، بدون توجه به خیلی چیزها ، به نظرم سبک زندگی در کنار دارو ، نه دارو به تنهایی و نه سبک زندگی به تنهایی ، چون ام اس شناخته شده نیست و تاثیر دارو هم طی زمان ثابت شده ، کنار گذاشتنش ریسکه .
یه نکته دیگه اینه که در کشور ما و به ویژه در شهرهای صنعتی تا حد زیادی سبک زندگی در اختیار ما نیست. به دلیل همون مسایل محیط زیست که همه میدونیم. حالا محیط اجتماعیش رو میذاریم کنار.
چشم ها را بـایـد شست  . ، . جـــور دیـگـر بـایــد دیـــد
 تشکر شده توسط : mahdiye1989 , ابراهیم , hamdam
  


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فرضیه ای برای علت ایجاد ام اس zenith 38 23,037 2020/05/03, 02:14 PM
آخرین ارسال: علیرضا 2
  چگونه با ام اس، زندگی خوبی داشته باشیم ؟ تیم ترجمه ام اس سنتر 0 839 2018/11/02, 08:09 PM
آخرین ارسال: تیم ترجمه ام اس سنتر
  دارو ی آنتی اکسیدان برای درمان ام اس نوید بخش است hamdam 4 5,115 2015/12/03, 09:15 AM
آخرین ارسال: ساسان
  TENS(تحریک الکتریکی عصب از راه پوست) راهی برای تسکین درد و اسپاسم در hamdam 2 2,306 2015/11/29, 12:19 AM
آخرین ارسال: hamdam
  تغییر در سبک زندگی hamdam 0 1,902 2015/08/24, 03:03 PM
آخرین ارسال: hamdam
  بهترین ویتامین ها برای کمک به درمان ام اس شيدا رها 12 14,641 2015/06/26, 10:28 PM
آخرین ارسال: مهوش
  10 روش برای کاهش علائم ام اس و زندگی سالم با ام اس hamdam 32 26,366 2015/06/04, 12:39 PM
آخرین ارسال: arezooo82
  شیوه هایی برای ارتباط بهتر در کنار زندگی با ام اس zenith 3 4,226 2015/05/31, 02:54 PM
آخرین ارسال: niloofary
  نقش خورشید بازی برای بیماران مبتلا به MS hamdam 0 2,072 2014/09/25, 08:59 PM
آخرین ارسال: hamdam
  داستان های الهام بخش از زندگی افراد مبتلا به MS hamdam 2 2,942 2014/05/20, 05:50 PM
آخرین ارسال: آرزو



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان