ارسالها: 128
موضوعها: 4
تاریخ عضویت: Apr 2011
تشکر های اهدا شده: 363
تشکر های دریافت شده :1216 بار در 454 پست
سال تشخيص بيماري : مهر ماه 86
دكتر معالج : دکتر محمدیان نژاد
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : اهواز
من به بعضی ها اسم مریضیم رو میگم نمیدونن چیه؟؟؟ 
تازه با یکی آشنا شدم اول کار اسم مریضیم رو بهش گفتم اول نگام کرد و گفت تو که از منم سالم تری!
گفتم داغی نمیفهمی موقع خرید دارو و هزینه زیادش که رسید اونوقت میفهمی  .gif)
هنوز بی خیاله! 
میگه نه مشکلی نیست 
ولی من که میدونم داغه نمیفهمه 
وقتی احساس میکنی داری به بن بست میرسی و زندگی خیلی تخیلی شده به یاد بیار که قبلا هم اینطوری شده بود ولی گذشت. این لحظات فرصتهایی برای بزرگ شدن هستند.
تشکر شده توسط : | |
|
ارسالها: 2
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Sep 2011
تشکر های اهدا شده: 7
تشکر های دریافت شده :16 بار در 5 پست
سال تشخيص بيماري : 1390
دكتر معالج : دکتر شایگان نژاد
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : اصفهان
2011/10/09, 11:29 AM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/10/09, 11:34 AM، توسط reihan.)
ســــــــــــــــــــــــــــــــلام دوســـــــــــــــــــــــــــــتان
ازتون راهنمایی می خوام!!!
چه زمانی باید به خواستگارم این مسأله رو بگم؟؟فقط باید به خودش بگم؟؟ اصلاً چی جوری باید بگم؟؟
واااااااااااااااااااای خدا دارم دیوونه میشم بدجوری داغونم!!!!!!!!
__________________________________________________________
ممنونم ازتون
ارسالها: 638
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Sep 2011
تشکر های اهدا شده: 10876
تشکر های دریافت شده :8350 بار در 2587 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : مب ترا - Roche Pharma
محل سکونت : اهواز
براى تو
براى چشمهايت..
براى من
براى دردهايم..
براى ما
اى كاش خدا كارى بكند...
ارسالها: 92
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 503
تشکر های دریافت شده :573 بار در 234 پست
سال تشخيص بيماري : 90
دكتر معالج : دکتر نیک سرشت
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت : زیر سقف آسمون شهر
بچه ها منم یه خواستگار سمج داشتم و دارم .روزی که بیماریمو بهش گفتم یه خورده رفت تو خودش و گفت که هیچی نیست.رفت کلی تحقیق کرد و آخرش اومد و گفت که هیچ مشکلی با این قضیه ندارم حتی روز اولی هم که بهم گفتی مشکلی باهاش نداشتم فقط به خاطر اینکه باید بدون شرایط زندگیت باید چطوری باشه رفتم واسه تحقیق نه به خاطر ترس از بیماریت.من به خاطر اینکه دست به سرش کنم میگم باید خانوادت بدونن ولی میگه به هیچ وجه کسی نباید بدونه چون من و تو می خوایم زندگی کنیم .نمی خوام حرفا و باورهای غلط بقیه زندگیمونو خراب کنه
خداوندا ، قرارم باش
یارم باش
جهان ، تاریکی ِ محض است
میترسم ؛ کنارم باش . . .
ارسالها: 38
موضوعها: 4
تاریخ عضویت: Sep 2011
تشکر های اهدا شده: 1327
تشکر های دریافت شده :2349 بار در 736 پست
سال تشخيص بيماري : ------
دكتر معالج : ------
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت :
2011/10/11, 05:33 PM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/10/11, 05:51 PM، توسط Hegan.)
سلام
صحبتهای خیلی ها رو خوندم جالب بود (البته تا اونجا که وقتم اجازه داد)
می دونید من تازه به جمع پیوستم
من حدوداً 28 سال دارم و از نظر کاری به شدت درگیر هستم. شاید با خیلی از دوستان تفاوتهایی داشته باشم. ولی بدم نیومد یه نظر بدم.
دوسال پیش دست و پای من بیحس شد. اون موقع هیچ دکتری تشحیص نداد چون تنها علامت بی حسی بود. بعد از 2 هفته هم خوب شد. یک سال بعد تکرار شد و من سر خود و از طریق دوستی که مرکز MRI داشت برای خودم تجویز MRI کردم. پزشکها دو دسته شدند و یک گروه التهاب سادۀ اعصاب و گروه دیگر Pre- MS تشخیص دادند. ولی باز هم خود به خود رفع شد. از چند ماه پیش که علائم شروع شد و این دفعه متفق القول همه تشخیص ام اس دادند. و فصل جدیدی از زندگی من شروع شد.
همه ما از یه مسیر اومدیم، ترس و نگرانی و دغدغه و احساس همه ما یک راه رو اگرچه نه شبیه که نزدیک هم رفته. پس نمی خوام احساسی رو که آدم ذر اون بین "شنیدن حقیقت و شنیدن آنچه دوست دارد بشنود" دست و پا میزنه رو تشریح کنم.
چون همه ما این لحظات مشترک رو داشتیم و داریم.
حالا بعد از شنیدن حرف حساب از دکترا یه همراز می خواستم، انتخابش کردم،"حافظ " :"دردم از یار است و درمان نیز هم". برام معنی داشت در دوران نوجوونی حافظ همدم خیلی از شبهای من بود. مشکل من داشت برام حل میشد، اما موضوع جدید "قبولاندن حقیقت" به دیگران بود. دیگران دو بخشند، جامعه که باید تور و به عنوان یک مبتلا بشناسند و کسانی که "دوستت دارند" و باید در کنارت باشند. گروه اول مهم نیست، نه اینکه اصلاً نباشه اما اونها فقط برات امواج می فرستند مثبت یا منفی می تونی بپذیری و ترجمه کنی و کنار بیای. این ترجمه هم کار منطق و عقل آدم ه . اما گروه دوم همون کسانی هستند که نمی خوان و البته دلشون نمی آد قبول کنن. "مادر، پدر، خواهر و برادر و همسر" اینها کسانی هستند که قرار گرفتنشون تو این دسته بین همه ما مشترک است. دوستان، عمه و خاله و مادربزرگ و پدر بزرگ دلسوز هم بعضی ها دارند و بعضی خیر.
پدر و مادر و خواهر و برادر که از گوشت و پوست و استخون آدم هستند و دیر یا زود می پذیرند. اگرچه با غصه و دل شکسته اما هیچ وقت پشتت رو خالی نمی کنند. می ماند "همسر و نامزد و دوست دختر و دوست پسر" تکلیف ما با اونها چیه؟ البته "واضح و مبرهن" است که اون دو مورد آخر اگر در نیت جدی باشند اهمیت دارند.
ما دو دسته ایم یا برای خود نگرانیم و می ترسیم یا برای طرف مقابل. برای خودمان می ترسیم، ترس از ترد شدن، از تنهایی، از دوری و از دوست داشته نشدن و برای فرد مقابل از سختی و مواجه شدن با کمبودهای ناشی از این بیماری. اگر بیشتر دقت کنیم میبینیم ترس دوم هم ریشه در درون دارد. می ترسیم "نتوانیم" و انگاه ترد شویم. "کم بیاوریم" و تنها بمانیم. "نرویم" و آویزان روی دست کسی بمانیم. ترس به جایی است اما فقط در شروع ، ترسی که اگر باقی بماند از سرطان هم بدتر است. حال می شود دو بیماری. چاره چیست؟ بزرگ نشویم، عاشق نشویم، تنها بمانیم و خانواده نداشته باشیم؟! چاره چیست؟ از درون بمیریم قبل از آنکه زمان سر برسد؟! مسئولیت و مسئولیت پذیری مهم است اما عاشق شدن از هر چیز مهمتر است.
عاشق و آنهم عاشق خود. خود را دوست داشتن و به خود افتخار کردن. MS ضعف یا کمبود نیست. این بیماری است که در ما نمود یافته. این دلیل تمایز نیست اگرچه نوعی تفاوت است. شاید میلونها نفر دیگر میلونها بیماری خاموش داشته باشند. من پذیرفتم و شما هم بپذیرید، این "نخواستن" است، نه "نتوانستن". وقتی با خود آشتی کنی و این تفاوت را بپذیری همه چیز درست می شود. وقتی ترس را کنار بگذاری و خود را دوست بداری، همه چیز اصلاح می شود. دست از فرار برمی داری. فرار از خود، از جامعه از دیگران و مسئولیت پذیری. همه نقش واقعی خود را در زندگی پیدا می کنند. عشق دو طرفه می شود. همه چیز پایدار و ماندگار می شود. حتی فراموش می کنی تفاوت داری. عاشق می شوی، عاشقت می شوند. عاشق می مانی و عاشقت می مانند. حال حرفهایی برای زدن داری و گوشهایی برای شنیدن که مطمئن هستی یک نفر از اینها تو را برای چیزهایی که داری و آنچه هستی دوست دارند. تو را دوست دارند با همین پلاک های کوچک که زندگی را برایت پر معنا تر کرده اند.
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد به الطاف کارساز کنید
بدرود
تشکر شده توسط : | ارزو , نازلی , ساغر , TootFarangi , MFhealth , Ali 324 , مولتی ام اس , melody , Aynaz , بهــار , coffeedot , shabgard , hedieh , mehdernet2 , پویش , Saina , بابک57 |
|
ارسالها: 92
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 503
تشکر های دریافت شده :573 بار در 234 پست
سال تشخيص بيماري : 90
دكتر معالج : دکتر نیک سرشت
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت : زیر سقف آسمون شهر
آقا پویا عالی نوشتی و حرف دل خیلی از ماها که نمی دونستیم چه طور عنوانش کنیم رو زدین.حرفاتون خیلی تاثیرگذار بود.من که به شخصه تحت تاثیر قرار گرفتم .واقعا ازتون ممنون.دست به قلمتون عالیه
خداوندا ، قرارم باش
یارم باش
جهان ، تاریکی ِ محض است
میترسم ؛ کنارم باش . . .
ارسالها: 638
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Sep 2011
تشکر های اهدا شده: 10876
تشکر های دریافت شده :8350 بار در 2587 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : مب ترا - Roche Pharma
محل سکونت : اهواز
آقا پویا همه اینایی که گفتی درست،که البته خیلی هم زیبا گفتی اما مهم اینه که طرف مقابل هم این حرفا حالیش باشه
من به شخصه تا حالا به ازدواج فکر نمی کردم ولی از وقتی مامانم رو از دست دادم و تنها زندگی میکنم احساس میکنم الان دیگه وقتشه مخصوصا به خاطر بیماریم و ترس از آینده
قبول کن شرایط واسه ما که گرفتار این بیماری هستیم یه مقدار فرق میکنه.
آدم بجز پدر و مادر و خواهر و برادر(که من در حال حاضر هیچکدومو ندارم)به یه دوست و همراه هم نیاز داره که بتونه باهاش به آرامش برسه و مشکل اینجاس که عموم مردم دید درستی نسبت به ام اس ندارن(که البته این دید غلط جامعه رو مدیون رسانه ها بخصوص تلویزیون هستیم)
براى تو
براى چشمهايت..
براى من
براى دردهايم..
براى ما
اى كاش خدا كارى بكند...
ارسالها: 170
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 7154
تشکر های دریافت شده :4994 بار در 2030 پست
سال تشخيص بيماري : اسفند 84
دكتر معالج : 4 پزشک
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : اصفهان
قال الله تعالی :
من با هر بنده ام طوری رفتار می کنم که انگار همین یک بنده را دارم
اما بنده ی من طوری رفتار می کند که انگار همه خدایش هستند بجز من !!!!!!!!
ارسالها: 151
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Jun 2011
تشکر های اهدا شده: 550
تشکر های دریافت شده :709 بار در 221 پست
سال تشخيص بيماري : 1389/11/29
دكتر معالج : حسین کچویی
داروي مورد استفاده : کوپامر
محل سکونت : تهران
پویای عزیز بسیار بسیار زیبا بود 
البته من با نظر ساغر هم موافقم
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا انتهای باران ایستاده اند.
ارسالها: 38
موضوعها: 4
تاریخ عضویت: Sep 2011
تشکر های اهدا شده: 1327
تشکر های دریافت شده :2349 بار در 736 پست
سال تشخيص بيماري : ------
دكتر معالج : ------
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت :
2011/10/13, 12:46 PM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/10/13, 12:50 PM، توسط Hegan.)
(2011/10/12, 03:53 PM)ساغر_س نوشته است: آقا پویا همه اینایی که گفتی درست،که البته خیلی هم زیبا گفتی اما مهم اینه که طرف مقابل هم این حرفا حالیش باشه
من به شخصه تا حالا به ازدواج فکر نمی کردم ولی از وقتی مامانم رو از دست دادم و تنها زندگی میکنم احساس میکنم الان دیگه وقتشه مخصوصا به خاطر بیماریم و ترس از آینده
قبول کن شرایط واسه ما که گرفتار این بیماری هستیم یه مقدار فرق میکنه.
آدم بجز پدر و مادر و خواهر و برادر(که من در حال حاضر هیچکدومو ندارم)به یه دوست و همراه هم نیاز داره که بتونه باهاش به آرامش برسه و مشکل اینجاس که عموم مردم دید درستی نسبت به ام اس ندارن(که البته این دید غلط جامعه رو مدیون رسانه ها بخصوص تلویزیون هستیم)
-----------------------------------------------------------------------------------------------
می دونم که دیگران رو هم آهنگ و هم صدا کردن خیلی سخته و البته به اونها مطلبی رو قبولاندن خیلی سخت تر. چیزی که می تونه نظر اونها رو عوض کنه فقط خود شما هستید، البته در عمل و با انرژی که پخش خواهید کرد و اون اعتماد به نفس و شجاعتتون تاثیری به مراتب بالا خواهد داشت. نمی خوام عین این کتاب ها و مجله های خوش ظاهر فقط حرف مثبت و رویایی بزنم. همه ما در خیلی جاها کم اوردیم و خواهیم آورد ولی اعتمادت به خودت راه حل همه چیز است. مهم است که خودت رو نبازی حتی اگه دیگران تورو ببازند.
ازدواج و یا هر رابطه این شکلی هدفی می خواهد کاملاً در اختیار خودت و نه فقط یک نیاز. شاید بد نباشه نظر و احساس دیگران رو "جذب" کرد و نه "جلب".
مطمئنن تفاوت شما با دیگران این است که آنقدر قوی و قاعد به نفس هستید که بدون داشتن خانواده ایی که من ذکر کردم معنا و هدف زندگی خود را گم نکرده اید. جای ستایش داره خیلی از آدمهایی که در ام اس شما ضعف می بینند قطعاً در عمل بسیار ضعیفتر و حتی قابل ترحم هستند. اعتماد به نفس و قدرت شما معرف شما در برابر دیگران هست و خواهد بود
नियंत्रण अपने भाग्य को या किसी और होगा.
Jack Welch
|