ارسالها: 389
موضوعها: 16
تاریخ عضویت: Apr 2010
تشکر های اهدا شده: 4389
تشکر های دریافت شده :2984 بار در 980 پست
سال تشخيص بيماري : آذر 88
دكتر معالج : ...
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : رشت
(2010/06/11, 11:14 PM)mirali نوشته است: وا.پروفوسوری؟دختر زبونتو گاز بگیر.مردی گفتن.زنی گفتن.ریش پروفوسوری واسه زناست.من یه تار موی این سبیلامو با 1000 تا از دخترای اونور آب عوض نمیکنم.شما با مامان اقدست که اسمشو بازم عوض کردو کرد مامی آنی برو بلاد کفر.فقط اینو بدونید که خان داییتون دیگه مرد.
دايي جون بيا قهر نكن ديگه
شما بايد سايه ات رو سر ما باشه
الان كه مي خوايم بريم پيش محسن شما بايد ازمون مرقبت كني وگرنه اين بهنام كه جوونه تا دختر فرنگي ببينه باهاشون ميره
دايي جون بيا ديگه ،مي خوام برات زن بگيرم
يه زن كه موهاش بلوند باشه ،مانكن ، لباش مث ياقوت اصلا شكيلا باشه اسمش

بيا ديگه
اگر همه انسانها کارکرد مغزشان یک میلینیوم شکمشان میبود دنیا تعریف دیگری میداشت.
ارسالها: 1,072
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Oct 2009
تشکر های اهدا شده: 5014
تشکر های دریافت شده :5559 بار در 2066 پست
سال تشخيص بيماري : 1384
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : ریتوکسی ور - اکتوورکو
محل سکونت : اهواز
(2010/06/11, 11:20 PM)mirali نوشته است: بله یادمه.خوبم یادمه.ولی انگار تو یادت نیست.این تویی که میخوای بری بلاد کفر.میخوای بازم اسمتو عوض کنی.داریاسمتو میکنی مام آنا.تازه این اسم جدیدتو یاد گرفته بودم.چی بود؟اها یادم افتاد انارام.اصلا مگه اون اقدس چش بود که عوضش کردی؟برید.شما برید.فقط اینو بدن دیگه خان داداشی به اسم میر علی نداری.حالا اون دختره ماتیلات رو در روی داییش واستاده و میگه بیا سبیلاتو پروفوسوری بزن.اینه تربیتی که به بچه ها کردی؟
اینجور که معلومه از اولشم نداشتم . همه ی حرفات بلوف بود دیگه ؟ الکی خواستی سره منو شیره بمالی
اینهمه سال که معلوم نبود کدوم خراب شده ای هستی؟
حی خواهر زاده هاتو هم نمیشناختی
حالا که اومدی ...


:38:

خداااااااااااااااااا
خودت شاهدی
من یه زنه بیوه ی تنها
تمام این سالها
با چه رنج و مشقتی بچه بزرگ کردم .
امیدم از همه نا امید بود . حتی این یه دونه برادر که برام مونده . فقط و فقط با اتکا به تو این زندگی سخت رو گذروندم .
حالا که بچه هام بزرگ شده ان . داداشم پیدا شده
دخترم میخواد شوهر کنه
یه ذره دلخوشی تویه زندگیم پیدا شده
اونم همین یه دونه برادر میخواد ازم بگیره
باشه داداش برو
تو از اولشم نبودی :38:
آنارام باشید
ارسالها: 204
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Mar 2010
تشکر های اهدا شده: 540
تشکر های دریافت شده :749 بار در 367 پست
سال تشخيص بيماري : 88
دكتر معالج : دکتر فیاض نکو
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب ....ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم
ارسالها: 1,072
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Oct 2009
تشکر های اهدا شده: 5014
تشکر های دریافت شده :5559 بار در 2066 پست
سال تشخيص بيماري : 1384
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : ریتوکسی ور - اکتوورکو
محل سکونت : اهواز
(2010/06/11, 11:29 PM)mirali نوشته است: باشه خواهر نمیرم.آخه من نمیتونم سایمو از شما و بچه ها که دریغ کنم.بچه های تو و یتیمهای اقدس مثل بچه های خودم میمونن.همتونو دوست دارم.
قربونه داداشه چیز فهمم برم
پس دیگه وسایلاتو مع کن که دیگه باید بریم
بهنام بلیطا رو گرفتی son ?
آنارام باشید
ارسالها: 530
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Jan 2010
تشکر های اهدا شده: 2409
تشکر های دریافت شده :2925 بار در 1018 پست
سال تشخيص بيماري : مهر1388بیمار شد
دكتر معالج : دکتر بانکی
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : تهران
ماتیلات و آنارام عزیزم چرا بحثو خصوصی کردین آخه؟؟

نظرات اصلی رو که دادین، حالا مراسم خواستگاری رو ببرین تو گفتگوی اعضا

اینطوری یه کمی بحث عمومی تر میشه و دیگران هم میتونن نظر بدن
خب بریم سر اصل مطلب
ماتیلات عزیزم از الان گفته باشم که خواستگاری بی خواستگاریااا


از دستم ناراحت نشی، اینو گفتم نه به خاطر اینکه این کار (یعنی خواستگاری دختر از پسر) فی نفسه کار ناپسندی باشه، بلکه به خاطر اینکه عقاید و تفکرات تو نهایتاً 50 درصد قضیه است تازه اگه خانواده دختر را نیز موافق فرض کنیم که این اتفاق در عمل نمیوفته(یعنی این 50 درصد هم عملاً نمیشه روش حساب کرد).
50 درصد باقی مانده پسر و خانواده پسر هستند که اگه به ظاهر هم ابراز مخالفت نکنند ولی مطمئناً در باطن موافق نخواهند بود و این مخالفت ها و یا بهتر بگم پایبندی به اعتقادات سنتی(یعنی همون خاستگاری پسر از دختر) به مرور زمان ممکنه بعد از ازدواج منجر به بروز رفتارها و گفتارهای ناشایست در مورد دختر و خانواده او شده و در نهایت آنچه که نباید اتفاق بیفتد، اتفاق بیفتد.
پس در نتیجه به علت فقر فرهنگی در این زمینه بهتره تا اطلاع ثانوی فکر ماجراجویی رو از ذهنت بیرون بیاری
شخصيت منو با برخوردم اشتباه نگير!
شخصيت من چيزيه كه "من" هستم اما برخوردِ من بستگي به اين داره كه "تو" كي هستي...!
ارسالها: 1,072
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Oct 2009
تشکر های اهدا شده: 5014
تشکر های دریافت شده :5559 بار در 2066 پست
سال تشخيص بيماري : 1384
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : ریتوکسی ور - اکتوورکو
محل سکونت : اهواز
ارسالها: 1,185
موضوعها: 55
تاریخ عضویت: Jun 2009
تشکر های اهدا شده: 2761
تشکر های دریافت شده :7724 بار در 1749 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : دکتر صحرائیان
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : تهران
... وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند :نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!. ... 1213.2
ارسالها: 389
موضوعها: 16
تاریخ عضویت: Apr 2010
تشکر های اهدا شده: 4389
تشکر های دریافت شده :2984 بار در 980 پست
سال تشخيص بيماري : آذر 88
دكتر معالج : ...
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : رشت
اگر همه انسانها کارکرد مغزشان یک میلینیوم شکمشان میبود دنیا تعریف دیگری میداشت.
ارسالها: 204
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Mar 2010
تشکر های اهدا شده: 540
تشکر های دریافت شده :749 بار در 367 پست
سال تشخيص بيماري : 88
دكتر معالج : دکتر فیاض نکو
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
(2010/06/12, 01:16 PM)Matilat نوشته است: ولي خيلي باحال ميشد اگه .....
چی شنفتم؟ها؟چشم روشن.دختره واستاده رو در روی خان داییش و میگه خیلی باحال میشد اگه میرفتم خواستگاری یه پسر.والله زمان ما احترام بود.حرمت بزرگترا رو نگه میداشتیم.من با این سبیل کلفتم تا حالا پاهامو جلو مادرم دراز نکردم.اونوقت این ماتیلات اینطوری پیش خان داییش داره ابراز نظر میکنه.آنارام من همه اینارو از چشم تو میبینما.
دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب ....ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم
ارسالها: 1,072
موضوعها: 25
تاریخ عضویت: Oct 2009
تشکر های اهدا شده: 5014
تشکر های دریافت شده :5559 بار در 2066 پست
سال تشخيص بيماري : 1384
دكتر معالج : دکتر نسترن مجدي نسب
داروي مورد استفاده : ریتوکسی ور - اکتوورکو
محل سکونت : اهواز
(2010/06/12, 02:43 PM)mirali نوشته است: چی شنفتم؟ها؟چشم روشن.دختره واستاده رو در روی خان داییش و میگه خیلی باحال میشد اگه میرفتم خواستگاری یه پسر.والله زمان ما احترام بود.حرمت بزرگترا رو نگه میداشتیم.من با این سبیل کلفتم تا حالا پاهامو جلو مادرم دراز نکردم.اونوقت این ماتیلات اینطوری پیش خان داییش داره ابراز نظر میکنه.آنارام من همه اینارو از چشم تو میبینما.
اي بابا
خان داداش اولن بيا تويه گفتگوي اعضا جوابتو ميدم
دومن اين ماله اون زمونه ما بود
زمونه تغيير كرده
سلايق تغييرر كرد
جوونن ديگه . بايد بذاريم استعداداشون شكوفا شه
مثن همين بهنام و محسنه منو نگاه كن
حميدو ببين
اينا يه جور نبوغشونو بروز دادن
دخترام دارن يه جور ديگه نشون ميدن
ايرادي كه نداره
آنارام باشید