ارسالها: 256
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Dec 2011
تشکر های اهدا شده: 2381
تشکر های دریافت شده :8097 بار در 2601 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمد یزدچی
داروي مورد استفاده : سینووکس - سیناژن
محل سکونت : تبریز
در این خاک, در این خاک
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!
ارسالها: 63
موضوعها: 14
تاریخ عضویت: Apr 2012
تشکر های اهدا شده: 1004
تشکر های دریافت شده :926 بار در 195 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : ---
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : شیراز
به نظر من اگر کسی یکی رو دوست باشه اصلا واسش این چیزها مهم نیست و این بزرگترین امتحان یک شریک زندگی میتونه باشه البته از راه خواستگاری سنتی نمیشه دوست داشتن کسی رو سنجید کسی که هنوز ندیدی و نشناختی اش. اما من یک نفر هست تو زندگیم که واقعا دوستم داره و همه جوره پام ایستاده و هزینه داروهام رو هم متقبل شده به نظرم اگر این بیماری نداشتم نمی تونستم این قدر واضح و آشکار بشناسمش .
 زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که عمری به اجبار خواهیم خفت 
ارسالها: 308
موضوعها: 13
تاریخ عضویت: Jul 2011
تشکر های اهدا شده: 13759
تشکر های دریافت شده :13030 بار در 3593 پست
سال تشخيص بيماري : 1390
دكتر معالج : دکتر محمد علی صحراییان
داروي مورد استفاده : زیفرون - زیست دارو دانش
محل سکونت : تهران
من واسه خیلی چیزها غیر از ازدواج هم ام اس پرده گذاشته رو شخصیتم که خیلی چیزهام دیده نمیشه
از این بابت از ام اس دلگیرم....
حالا درمورد ازدواج شک ندارم خیلی تو زندگیم غیر از این چندین باری که شنیدم میشنوم که شما ............... اما ام اس دارید
من به آقا میلاد گفتم هوای دلهای شکسته رو داشته باشه
آقا میلاد قصد من جا زدن شما نبود
شما هم یادتون نره اما ام اس کلماتیه که خیلی از آدمها بکار میبرن
اگه شما الان نگیدو فردا دور از جون همسر آیندتون قراره با یه حمله شدید اون بگید بهتره کوتاه بیاین...
If you live to be a hundred
I want to live to be
,a hundred minus one day
so I never have to live
.without you
ارسالها: 471
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 6698
تشکر های دریافت شده :4383 بار در 1017 پست
سال تشخيص بيماري : ۸۶
دكتر معالج : دکتر ترمه چی
داروي مورد استفاده : سینومر
محل سکونت : تهران
بچه ها به کمکتون نیاز دارم.قرار بود با همکلاسیم ازدواج کنم.یه بار اومدن خواستگاری رفتن که بیان مامانش دیگه نذاشت.بعد از برنامه ماه عسل احساساتی شدن و قرار شد دوباره بیان اما باز نیومدن.پسره خودش آقاست اما مامانه....هنوز بهش علاقه دارم.امروز یکی از آشناهای قدیمی زنگ زده بیان خواستگاری.اینم پسر خیلی خوبیه.چیکار کنم از اون دل بکنم؟بیماریمو چطوری به این بگم که تو فامیل نپیچه؟کمک کنید تو رو خدا....
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد..
ارسالها: 256
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Dec 2011
تشکر های اهدا شده: 2381
تشکر های دریافت شده :8097 بار در 2601 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمد یزدچی
داروي مورد استفاده : سینووکس - سیناژن
محل سکونت : تبریز
ارسالها: 78
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2012
تشکر های اهدا شده: 393
تشکر های دریافت شده :336 بار در 116 پست
سال تشخيص بيماري : ؟
دكتر معالج : ؟
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : ؟
(2012/04/05, 05:12 PM)arezooo82 نوشته است: بچه ها به کمکتون نیاز دارم.قرار بود با همکلاسیم ازدواج کنم.یه بار اومدن خواستگاری رفتن که بیان مامانش دیگه نذاشت.بعد از برنامه ماه عسل احساساتی شدن و قرار شد دوباره بیان اما باز نیومدن.پسره خودش آقاست اما مامانه....هنوز بهش علاقه دارم.امروز یکی از آشناهای قدیمی زنگ زده بیان خواستگاری.اینم پسر خیلی خوبیه.چیکار کنم از اون دل بکنم؟بیماریمو چطوری به این بگم که تو فامیل نپیچه؟کمک کنید تو رو خدا....
آرزو جونم، پاييز يكي از فاميلهاي دورمون رفت و اومد رو زياد كردن و آخرش فهميديم به خاطر من بود... دركت مي كنم چي ميگي! من توي اين موقعيت بودم و با كلي اصرار فاميلمون براي مراسم خواستگاري رسمي مواجه شدم!
اما كاري كه من كردم اين بود: من قصد ازدواج ندارم!
ترسيدم مشكلم توي فاميل بپيچه! به نظر خودم كار عاقلانه اي كردم!
با خانواده ات مشورت كن و حتما نظرشون رو جويا شو! نظر خانواده من دقيقا مثل نظر من بود و حتي پدرم به خاطر اينكه خبر ام اسم توي فاميل نپيچه شديدا مخالفت كرد!
ارسالها: 471
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 6698
تشکر های دریافت شده :4383 بار در 1017 پست
سال تشخيص بيماري : ۸۶
دكتر معالج : دکتر ترمه چی
داروي مورد استفاده : سینومر
محل سکونت : تهران
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد..
ارسالها: 78
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jan 2012
تشکر های اهدا شده: 393
تشکر های دریافت شده :336 بار در 116 پست
سال تشخيص بيماري : ؟
دكتر معالج : ؟
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : ؟
(2012/04/05, 09:01 PM)arezooo82 نوشته است: بابای منم حساسه سر این مسئله.تا کی بگم قصد ازدواج ندارم آخه؟ چند بار این کار رو کردم..موندم سر یه دو راهی سخت چیکار کنم  
الهي فدات بشم. دركت مي كنم! اما يه پيشنهاد خودموني: 1) يا فقط به پسره بگو و ازش بخواه كه خوب درباره اين قضيه فكر كنه. همونطور كه به خصوصيات اخلاقيت و وجه اشتراكتون و ... فكر ميكنه؛ و محترمانه درخواست كن كه بين خودتون اين قضيه بمونه و جايي درز نكنه! فكر نمي كنم اونقدر بي وجدان باشه كه حتي اگه رفت و آمد و شناختها به ازدواج ختم نشه بخواد بيماريتو نقل محافل و مجالس كنه!!!! (خوبه كه نسبت به آدما خيلي بدبين نباشيم!) 
2) يا اينكه با غريبه ازدواج كن! 
غريبه و آشنا فرقي نداره، مهم ايمان، صداقت، درك متقابل و ... است! حتي درك بيماري ام اس!
ام اس رو خيلي بزرگ نكن! مطمئنم تو هم ويژگيهاي خيلي خوب و محسناتي داري كه طرف مقابل بخواد از ام اس چشم پوشي كنه! يادمون باشه بيماريهاي مهلك تر از ام اس هم وجود داره!
به خانواده ات بگو كه قصد ازدواج داري و هدفت از ازدواج و ملاكهات رو مشخص كن! مثل كسي باش كه انگار ام اس نداره و نميدونه ام اس چيه!
راستي چرا به مشاور مراجعه نمي كني؟
ارسالها: 45
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Mar 2012
تشکر های اهدا شده: 11
تشکر های دریافت شده :76 بار در 32 پست
سال تشخيص بيماري : 0
دكتر معالج : 0
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
نقل قول: من به آقا میلاد گفتم هوای دلهای شکسته رو داشته باشه
ما هوای دلای سالم رو داریم چه برسه به شکسته ها
اما نمیدونم چه حسابیه اینجا هر پسر سالمی که میخواد با یه خانوم که ام اس داره ازدواج کنه باید یه جلیقه ضد گلوله بپوشه و یا با یه تانکی چیزی بیاد تو این تاپیک چون انقدر حرف سرد بهش میزنن فراریش میدن
بعضی وقتا ما هم شبیه همیم
یه سری چیزامون
ولی نه همه چیمون...
تشکر شده توسط : | |
|
ارسالها: 471
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 6698
تشکر های دریافت شده :4383 بار در 1017 پست
سال تشخيص بيماري : ۸۶
دكتر معالج : دکتر ترمه چی
داروي مورد استفاده : سینومر
محل سکونت : تهران
(2012/04/05, 10:36 PM)sohaa نوشته است: الهي فدات بشم. دركت مي كنم! اما يه پيشنهاد خودموني: 1) يا فقط به پسره بگو و ازش بخواه كه خوب درباره اين قضيه فكر كنه. همونطور كه به خصوصيات اخلاقيت و وجه اشتراكتون و ... فكر ميكنه؛ و محترمانه درخواست كن كه بين خودتون اين قضيه بمونه و جايي درز نكنه! فكر نمي كنم اونقدر بي وجدان باشه كه حتي اگه رفت و آمد و شناختها به ازدواج ختم نشه بخواد بيماريتو نقل محافل و مجالس كنه!!!! (خوبه كه نسبت به آدما خيلي بدبين نباشيم!)
2) يا اينكه با غريبه ازدواج كن!
غريبه و آشنا فرقي نداره، مهم ايمان، صداقت، درك متقابل و ... است! حتي درك بيماري ام اس!
ام اس رو خيلي بزرگ نكن! مطمئنم تو هم ويژگيهاي خيلي خوب و محسناتي داري كه طرف مقابل بخواد از ام اس چشم پوشي كنه! يادمون باشه بيماريهاي مهلك تر از ام اس هم وجود داره!
به خانواده ات بگو كه قصد ازدواج داري و هدفت از ازدواج و ملاكهات رو مشخص كن! مثل كسي باش كه انگار ام اس نداره و نميدونه ام اس چيه!
راستي چرا به مشاور مراجعه نمي كني؟
مرسی واقعا  آره مشاوره هم فکر خوبیه.مرسی از راهنماییات.برم با یه مشاورم صحبت کنم ببینم اون چی میگه
به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد..
|