ارسالها: 538
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: May 2012
تشکر های اهدا شده: 5157
تشکر های دریافت شده :5198 بار در 942 پست
سال تشخيص بيماري : 1390
دكتر معالج : دکتر پاکدامن
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : تهران
حتی اگرم نزاره باید گفت والدینش که این همه براش زحمت کشیدن حق اینو دارن که بدونن
اینکه پشیمون بشه هیچ ربطی به دونستن پدر مادرش نداره اگه واقعاً دوستت داشته باشه پشیمون نمیشه و در هر شرایطی کنارت خواهد بود
اگه قسمت باشه به هم برسین میرسین اگرم قسمت نباشه به هم برسین حتماً حکمتی داشته که خدا میدونه ما هم نمیتونیم درک کنیم
دردهایت را دورت نچین تا دیوار شود .......
زیر پایت بگذار تا پله شود .....
ارسالها: 76
موضوعها: 6
تاریخ عضویت: Aug 2012
تشکر های اهدا شده: 799
تشکر های دریافت شده :771 بار در 281 پست
سال تشخيص بيماري : خرداد ماه ۱۳۸۹
دكتر معالج : دکتر حریرچیان
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
در روزنامه بهار در یادداشتی طنز می خوانید:
من، یک پسر 20ساله، هیچ هیچ هیچ تصوری از ازدواج ندارم. از کلیشه ها بیرون برویم، چرا اصلا ازدواج؟ چون نسلهای قبل ازدواج می کردند، ما هم باید ازدواج کنیم؟ یعنی یک عادت اجتماعی است یا چیزی مثل این؟ من توی کتم نمی رود این حرفها و صحبت ازدواج اگر حرف حساب است، حرف حساب هم حالیم نمی شود.
به نظر من به عنوان یک آدم 20 ساله ازدواج هیچ توجیه منطقی و عقلی ندارد. این که خوبیهایی دارد و قضیه نیازهای آدم و چیزهای دیگر که خط قرمز است این جا صحبت کردن در موردشان، درست! اما وقتی کسی می خواهد کاری کند، می بیند چه چیزهایی به دست آورده و چه چیزهایی از دست می دهد، در ازدواج بیشتر از آن که به دست بیاوری، از دست می دهی. فاجعه بزرگتر از آن که قرار است یک نفر را بقیه عمرت تحمل کنی؟ صبح ببینیش، ظهر با او غذا بخوری، شب را کنار یکدیگر بگذرانید، روز بگذرد و ماه و سال و سال های بعد و شما همچنان کنار هم باشید. کسانی که ازدواج کرده اید، یک سوال جدی دارم از شما! شما حوصله تان سر نمی رود یک نفر آن قدر توی زندگیتان است؟
من با دوستانم سفرهای بسیاری رفته ام، ولی کلا سفر کیفش نهایتا یک هفته است، بعدش دیگر حوصله تان از هم سر می رود، حرفی برای گفتن ندارید. چطور آدم 60 سال ور دل یک نفر بنشیند و با او صحبت کند؟ فاجعه است. قلبم درد می گیرد وقتی به این فکر می کنم یک نفر قرار است در همه چیز با شما شریک باشد، فکرش را بکنید، همه چیز! دیگر نمی توانید با رفقایتان تا نصف شب خیابان گردی کنید، دیگر نمی توانید هرچه دلتان خواست بخورید، دیگر نمی توانید هر برنامه ای را که خواستید ببینید، باید رمز لپ تاپ و موبایلتان را هم به او بگویید،... این یکی دیگر غیرقابل تحمل است. نقض حریم شخصی در ازدواج بیداد می کند، من تعجب می کنم چرا در قانون مجازاتی برای ازدواج کردن نداریم.
غیر از اینها من نسل چهارمی به شدت دمدمی مزاج هستم، حال نمی کنم دو روز بیشتر پشت سرهم یک لباس را بپوشم، از آدمهایی که عطر مخصوص خودشان را دارند حالم به هم می خورد، آنها تکراریترین آدمهای دنیا هستند، هیچ وقت نشده عطر مخصوص داشته باشم، هردفعه از یک مدل عطر استفاده می کنم، مسیری که برای دانشگاهم انتخاب می کنم هربار از یک طرف است، هربار به یکی از دوستانم بیشتر متمایل می شوم، گاهی دلم می خواهد شاعر بشوم و گاهی ورزشکار و من یک مشت هستم نمونه خروار نسلم، ما آدمهایی به شدت تنوع طلبیم و ازدواج با روح تنوع طلبی در تضاد مستقیم است.
من آن قدر دمدمی مزاجم که الان دقیقا بعد از 400 کلمه دارم به این فکر می کنم ازدواج آن قدرها هم بد نیست، ازدواج خیلی عالیست و هیچ دشواری هم ندارد. فکر کن یک سرماخوردگی ساده داشته باشی و کسی کنارت نباشد، فکر کن یک دوست دلت را شکسته باشد و کسی نباشد که با او درد دلت را بگویی، فکر کن به چیزهایی که من نمی توانم آنها را بنویسم اما تو می توانی تصور کنی، فکر کن به عشق که هیچ وقت تکراری نمی شود و هر روز شیرین تر می شود، فکر کن توی تنوع طلب با یک تنوع طلب دیگر می شوید دو تنوع طلب و می توانید کلی خاطره شیرین و هیجان انگیز کنار هم داشته باشید و بعد از مدتی با کمک یکدیگر یک تنوع طلب دیگر را هم تولید کنید، آن وقت می شوید سه تنوع طلب و این خیلی عالی است. ما یک بار چهار تنوع طلب کنار یکدیگر بودیم، کلی خوش گذشت.
حالا که فکر می کنم ازدواج آخر حرف حساب است و من تعجب می کنم چرا در قانون مجازاتی برای مجرد بودن وقتی که شرایط ازدواج فراهم است، نگذاشته اند. درست است که در ازدواج چیزهایی را از دست می دهی، مثلا شب بیداری با رفقا، این تفریح کوچک را از دست می دهی ولی کلی چیز بزرگ تر نصیبت می شود، آرامشی بالاتر از این که یک نفر کنارت باشد تمام عمر؟ این که با هم غذا بخورید، با هم سفر کنید، اصلا لباسش را تو برایش انتخاب کنی و لباس تو را او انتخاب کند. نه! خیلی احمقانه است. به نظرم خیلی احمقانه است یک نفر برای آدم لباس انتخاب کند. چقدر خوب است تمام عمر با یک نفر باشی. چقدر بد است رمز لپ تاپت را، رمز موبایلت را یک نفر دیگر بداند. چقدر خوب است وقتی سرما خوردی یک کسی کنارت باشد. چقدر... نمی دانم. من واقعا هیچ تصوری از ازدواج ندارم. من، یک پسر 20ساله، هیچ هیچ هیچ تصوری از ازدواج ندارم...
دردم نهفته به از طبیبان مدعی
باشد که از خزانهء غیبش دوا کنند
ارسالها: 12
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Apr 2013
تشکر های اهدا شده: 59
تشکر های دریافت شده :98 بار در 28 پست
سال تشخيص بيماري : 90
دكتر معالج : دکتر الطافی
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
(2013/04/21, 12:30 PM)hilda نوشته است: حتی اگرم نزاره باید گفت والدینش که این همه براش زحمت کشیدن حق اینو دارن که بدونن
اینکه پشیمون بشه هیچ ربطی به دونستن پدر مادرش نداره اگه واقعاً دوستت داشته باشه پشیمون نمیشه و در هر شرایطی کنارت خواهد بود
اگه قسمت باشه به هم برسین میرسین اگرم قسمت نباشه به هم برسین حتماً حکمتی داشته که خدا میدونه ما هم نمیتونیم درک کنیم
خودش میخواد ...
ولی میگه نمیخوام خانوادم رو بزارم کنار
حال نه میتونه منو بزاره کنار نه خانوادشو
میگه اگرم بگم مطمئنم نمیزارن من به تو برسم
تشکر شده توسط : | |
|
ارسالها: 280
موضوعها: 15
تاریخ عضویت: Jan 2012
تشکر های اهدا شده: 5069
تشکر های دریافت شده :6557 بار در 1254 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دكتر صحراييان
داروي مورد استفاده : دارو مصرف نمیکنم
محل سکونت :
2013/04/21, 05:32 PM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/04/21, 05:33 PM، توسط شیرین.)
15 روز از آغاز زندگی مشترکم میگذره...
حالم از هر چی زندگیه مشترکه بهم میخوره 
هر روز 1000بار با خودم میگم کاش میمردم و هیچوقت ازدواج نمیکردم....
ام اس و حساس بودنم علت اصلیه این وضعه...یادم نبود منی که ام اس دارم نمیتونم مثه یه آدم عادی زندگی کنم با خیال راحت با اینکه همیشه ادعام میشد سالمم و ام اس کاره ای نیست...
اشتباهی کردم که نه راه پس دارم نه راه پیش!
متنفرم از این زندگی.....متنفرم ازت ام اس....متنفرم
دلم میخواد برم بمیرم............همین
زنـــــــــــــــــــــده ام با نفـــــــــــــــــــس تو...!
ارسالها: 12
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Apr 2013
تشکر های اهدا شده: 59
تشکر های دریافت شده :98 بار در 28 پست
سال تشخيص بيماري : 90
دكتر معالج : دکتر الطافی
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
2013/04/21, 06:05 PM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/04/21, 06:08 PM، توسط afshinkamal.)
توروخدا اینجوری نگوو، همه ی بچه های اینجا از ته دلمون دعا میکنیم که زندگیت درست بشه
ارسالها: 795
موضوعها: 31
تاریخ عضویت: Oct 2011
تشکر های اهدا شده: 14945
تشکر های دریافت شده :22374 بار در 6735 پست
سال تشخيص بيماري : 85-90
دكتر معالج : دكتر عظيمي
داروي مورد استفاده : سینووکس
محل سکونت : تهران
شیرین جون، عزیز دلم، اینقد پای ام اس رو تو زندگیت نکشون...بخدا اشتباهه...
یه کم هم از خودت مایه بذار، فک نکن تا ازدواج کردی همه چی باید روال خودشو بره اونم با بهترین حالت،
زندگی کردن هنـره، یه کم از اون هنرت استفاده کن عزیز ِ من. حالا میخواد ام اس باشه تـو زندگی، میخواد نباشه.
بخوای تو هر نقطه از زندگیت ام اس رو بذاری اول صف نمیشه که! اینطوری هیچ کاریتو پیش نمیبری.
قربونت برم حیف نیست اول راهــی اینقده زود کم آوردی؟ این ناراحتی های تو از ام اس نیست. داری ب ام اس ربطش میدی.
وقتی دونفر میرن زیر یه سقف، اولاش چون خـوب اخلاق هم دسشون نیست دچار ناراحتی و مشکلایی میشن که این کاملا طبیعیه، از حساس بودن تو که مربوط بشه ب ام اس که نیست!
فدات شم ربطش نده ب این که تو ام اس داری و شرایطت خاصه پس نمیتونی با یه آدم سالم زندگی کنی،بگرد ببین کجای کار اشتباه بوده حلش کن، نه که کم بیار و اول راهی جا بزن...
دور نرو...
بیا کنار دلم
من غیر از اینها که می نویسم
نوازش هم بلدم...
تشکر شده توسط : | یه غریبه , zenith , afshinkamal , پروانه , minoshka , آقا صادق , ehsan 10054 , ابراهیم , شیرین , parastoo joon , omid |
|
ارسالها: 308
موضوعها: 13
تاریخ عضویت: Jul 2011
تشکر های اهدا شده: 13759
تشکر های دریافت شده :13030 بار در 3593 پست
سال تشخيص بيماري : 1390
دكتر معالج : دکتر محمد علی صحراییان
داروي مورد استفاده : زیفرون - زیست دارو دانش
محل سکونت : تهران
If you live to be a hundred
I want to live to be
,a hundred minus one day
so I never have to live
.without you
ارسالها: 81
موضوعها: 3
تاریخ عضویت: Dec 2012
تشکر های اهدا شده: 490
تشکر های دریافت شده :385 بار در 163 پست
سال تشخيص بيماري : .........
دكتر معالج : ........
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
شیرین جان این چه حرفاییه من خودم هنوز عقدم و زیر یک سقف نرفتیم ولی از الان میدونم زندگی مشترک چه سختیایی داره دوستای من که بیمار نیستن هم اولش که میرن زیر یک سقف فقط به من میگن عاشقی یعنی کشک .... چون بهرحال دو نفر با دو اخلاق و خصوصیتهای مختلف مجبورن با هم مچ باشن و جدا از اینا هم مسئولیت زیادی داره که وقتی تنها خودتی خبری نداری وقتی شروع میکنی میفهمی مطمعن باش یه مدت بگذره خیلی بهتر میشه ........ فقط تو این مدت سعی کن نزاری روحیت خراب شه و زندگیتو خراب کنی
ارسالها: 234
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Mar 2013
تشکر های اهدا شده: 32582
تشکر های دریافت شده :18179 بار در 6719 پست
سال تشخيص بيماري : 1391
دكتر معالج : دکتر کاوه شفیعی
داروي مورد استفاده : ربیف - Merck Serono
محل سکونت : چابهار
سلام شیرین جون روزای ااولی که اینجا عضوشدم حرف عروسی شما بود که کلی خوشحالم کرد امیدوارم باخبرتموم شدن این ناراحتیتم ما رو خوشحال کنی قربونت برم
میشه باز هم نفس کشید و زندگی کرد
ارسالها: 562
موضوعها: 15
تاریخ عضویت: Feb 2011
تشکر های اهدا شده: 8772
تشکر های دریافت شده :11929 بار در 2632 پست
سال تشخيص بيماري : 1381
دكتر معالج : صحراییان
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : تهران - يوسف آباد
شیرین خانم منو ممنصرف کردند از ازدواج
مجدد شاید رو کاری که میخواستم انجام بدم
باید خیلی خیلی فکر کنم
...
|