ارسالها: 50
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2011
تشکر های اهدا شده: 22
تشکر های دریافت شده :198 بار در 76 پست
سال تشخيص بيماري : 87
دكتر معالج : dr.sahraeian
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : اهواز
2011/12/22, 09:41 AM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/12/22, 09:53 AM، توسط maedeh_1362.)
salam khubid?chetur shuma hich daroei estefade nemikunid haletun batar nemishe?
yeki az hamin bacheha be man goft harcheghad ke khub bashim chun ms darim hishki hazer nemishe ba ma ezdevaj kune
man delam bache mikhad


salam
avalan ke in mitune faghat dar marhale pish msi bashe va mumkene ta akhare umresh ham hamintur bemune va areze jedi nade hata daro ham nakhad
age mitunid mri va azemayeshasho scan kunid man mail ye dr to canadaro behetun midam ke javabe durusto behetun mige
yeki az hamin bacheha be man goft harcheghad ke khub bashim chun ms darim hishki hazer nemishe ba ma ezdevaj kune
man delam khanevade mikhad
man delam bache mikhad
aslan ye maghale khudam to afrade moteahel ravande bimari kheili kunde

قصه نيستم که بگوئی ، نغمه نيستم که بخوانی ،صدا نيستم که بشنوی ،یا چيزی چنان که ببينی ،يا چيزی چنان که بدانی ...
من درد مشترکم ،مرا فرياد کن
ارسالها: 303
موضوعها: 7
تاریخ عضویت: Mar 2011
تشکر های اهدا شده: 5398
تشکر های دریافت شده :3865 بار در 1682 پست
سال تشخيص بيماري : 1382
دكتر معالج : اسدپور
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : مشهد
2011/12/22, 11:45 AM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/12/22, 11:48 AM، توسط blue sky.)
(2009/10/03, 08:23 PM)Sina نوشته است: بچه ها بخشین میخوام یه کم تند حرف بزنم
بعضی ها یه مشت چرت و پرت حواله سایت کردن که مثلا ؛فکر نکنم کسی از خود گذشتگی کنه؛ و از این حرفا ... این مزخرفات رو خواهشا دیگه تکرار نکنین ...
مگه ما چمونه؟؟ ... دست و پا نداریم؟؟ ... معلولیم؟؟ ... کوریم؟؟
خیلی هم دلشون بخواد که با ما ازدواج کنن ... بچه ها سلامتی یه چیزه نسبیه ... همونطور که زنده موندن و بقاء یه چیزه نسبیه .. واسه همه
واسه هر کسی تو این دنیا که زندگی میکنه، حالا سالمه یا ناسالم ...
من اگه بخوام با کسی ازدواج کنم ... به اینم فکر میکنم که اگه فردا تصادف کرد و قطع نخاع شد من چی کار میکنم ... میدونم همتون میگین آدم اولش خیلی حرفا میزنه ... اگه فکر میکنین فعلا از اونایی هستین که هنوز اولشین و خیلی از این حرفا میزنین اصلا بهتره به ازدواج به هیچ وجه فکر نکنین ....
به من ربطی نداره که کسی دوست داره ازدواج کنه یا نه
ولی سرکوب کردن ازدواج به خاطر بعضی مسائل مثل ام اس یعنی آخر جهالت و ابلهیت ... (البته از نظر من )
من موافقم ببینید همه چیز نسبیست
سلامتی و بیماری روی یک پیوستار قرار دارد
100% سلامتی یا بیماری ایده آل است
همه ادما بین سلامتی وبیماری قرار دارند
هیچ کس نمیتونه ادعا کند سلامت کامل دارد
کنفرانسی دادم درمورد سلامت سازمانی
جالب بود
OrgHealth.pdf (اندازه: 151.82 KB / تعداد دفعات دریافت: 15)
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست .
باورکن تا ببینی
بهار
ارسالها: 114
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 530
تشکر های دریافت شده :925 بار در 304 پست
سال تشخيص بيماري : 90
دكتر معالج : هادی اسدپور
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : مشهد
2011/12/22, 12:04 PM
(آخرین ویرایش در این ارسال: 2011/12/22, 12:10 PM، توسط rad007.)
(2009/10/03, 08:23 PM)Sina نوشته است: بچه ها بخشین میخوام یه کم تند حرف بزنم
بعضی ها یه مشت چرت و پرت حواله سایت کردن که مثلا ؛فکر نکنم کسی از خود گذشتگی کنه؛ و از این حرفا ... این مزخرفات رو خواهشا دیگه تکرار نکنین ...
مگه ما چمونه؟؟ ... دست و پا نداریم؟؟ ... معلولیم؟؟ ... کوریم؟؟
خیلی هم دلشون بخواد که با ما ازدواج کنن ... بچه ها سلامتی یه چیزه نسبیه ... همونطور که زنده موندن و بقاء یه چیزه نسبیه .. واسه همه
واسه هر کسی تو این دنیا که زندگی میکنه، حالا سالمه یا ناسالم ...
من اگه بخوام با کسی ازدواج کنم ... به اینم فکر میکنم که اگه فردا تصادف کرد و قطع نخاع شد من چی کار میکنم ... میدونم همتون میگین آدم اولش خیلی حرفا میزنه ... اگه فکر میکنین فعلا از اونایی هستین که هنوز اولشین و خیلی از این حرفا میزنین اصلا بهتره به ازدواج به هیچ وجه فکر نکنین ....
به من ربطی نداره که کسی دوست داره ازدواج کنه یا نه
ولی سرکوب کردن ازدواج به خاطر بعضی مسائل مثل ام اس یعنی آخر جهالت و ابلهیت ... (البته از نظر من )
این نظر واسه سینای عزیز ه که تو صفحه 5 همین تاپیک خوندم
آره سینا حق با توئه ما مشکلی نداریم
اما برادرمن درست نیس بگی مگه ما کوریم؟؟؟مگه ما معلولیم؟؟مگه دست و پا نداریم؟؟
آره ما هیچ کدوم از این مشکلا رو نداریم
اما همچین میگی مگه ما اینیم و اونیم که انگار اون عزیزانی که با این مشکلات دارن زندگی میکنن انسان نیستن
از این ناراحت شدم که میخوای قیاس کنی
همه جور آدم داریم
همین معلولی که میگی یه بازیگر معلول داریم که تو فیلم وضعیت سفید بازی کرد(شهریاری )که یه بچه سالم 9 ساله داره
یا یه بازیگر داریم که نابیناست تو فیلم رنگ خدا بازی کرد
من با کلیت حرفت موافقم اما قیاس نکن
اونا حتی از ما بهترن
همین
ماییم و نوای بی نوایی.بسم لله اگر حرف مایی
ارسالها: 71
موضوعها: 1
تاریخ عضویت: Nov 2011
تشکر های اهدا شده: 22
تشکر های دریافت شده :314 بار در 98 پست
سال تشخيص بيماري : 88
دكتر معالج : manteghi
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
[size=large][font=Arial][b]h
آره واقعا من این حرف رضا راد وقبول دارم .ما خودمون خودمونو قبول نداریم وای به حال دیگران...من خیلی دیدم بچه های ام اس خودشون به هم خیانت کردن و به هم ضربه زدن.
این واقعا جای تاسف داره
ارسالها: 711
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 4789
تشکر های دریافت شده :11908 بار در 4627 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : -خدا
داروي مورد استفاده : سینوتک
محل سکونت : سرزمین خدا
آقا رضا من هم با شما موافقم
همه انسانها با هر شرایطی مخلوق خداوند وقابل احترام هستندحتی آن عزیزی که ازنعمت چشم،گوش و...محروم است.ولی اکثر اوقات خداوند عنایات ویژه ای به آنهانموده است.
در مجموع هر انسانی حق زندگی دارد وبه حکم انسان بودنش وحس عاطفیش احتیاج به همدم وهمراه دارد.
دردوعالم جلال ما زهراست/رمزتغییرحال ما زهراست/عیدبافاطمیه می آیدذکرتحویل سال مازهراست
السلام علیک ایتهاالصدیقه الشهیده
ارسالها: 148
موضوعها: 3
تاریخ عضویت: Jun 2011
تشکر های اهدا شده: 669
تشکر های دریافت شده :837 بار در 333 پست
سال تشخيص بيماري : مهم نیس
دكتر معالج : مهم نیس
داروي مورد استفاده :
محل سکونت : یه جایی زیر سایه خدا
تو میرقصی و من عاشق شدن رو یاد میگیرم
تو میخندی حواست نیست من آروم میمیرم
ارسالها: 6
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Oct 2011
تشکر های اهدا شده: 3
تشکر های دریافت شده :2 بار در 1 پست
سال تشخيص بيماري : -
دكتر معالج : سالم هستم
داروي مورد استفاده :
محل سکونت :
(2011/12/21, 09:11 PM)hami نوشته است: من خیلی خیلی دوسش داشتم و دارم اما از وقتی که اون فهمید که من فهمیدم که ام اس داره(اون) باهام بداخلاق شد خیلی خیلی هم باهام بد شد محلم نمیذاره داد میزنه اما بخدا من واسه اینکه ام اس داشت اصلا باهاش نبودم و واسم مهم نبود اما خیلی دوسش داشتم قسمت نبود
ارسالها: 256
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Dec 2011
تشکر های اهدا شده: 2381
تشکر های دریافت شده :8097 بار در 2601 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمد یزدچی
داروي مورد استفاده : سینووکس - سیناژن
محل سکونت : تبریز
پیرمردی کارگر خانه ای بود و هرروز ذو کوزه اب از چشمه پایین تا خانه ارباب می اورد یکی از این کوزه ها ترک داشت...یک روز کوزه سالم با کنایه به اونیکی گفت تو زحمت این پیرمردوبه هدرمیدی و فقط نصف اب و تا اینجا میاری...کوزه غمگین شدوبه پیرمرد گفت ازتو شرمگینم لطفا من و کنار بزار...پیرمرد گفت این مسیرونگاه کن چی میبینی؟تمام گلهای زیبایی که کنارجاده رو از چشمه تا خانه ارباب وپرکردن همه هرروز از ابی که از ترک تومیچکیدسیراب شدن... سلام دوستان خوب هستید بنظرمن بستگی به این داره که طرز فکرما چی هستش ما میتونیم تو خیلی موارد مثل بقیه باشیم اما درمورد ازدواج باید بیشترحواسمون جمع باشه کسانی که بیماری دارن اینطور نیست که حق زندگی نداشته باشن اما بایدشریکی انتخاب کنیم که درهمه حال درک و ملاحظه مون کنه واقعیت اینکه بیماری ما مثل خیلی های دیگه نیست مثلا اون دوستمون که گفته ما کور وکر و معلول نیستیم که؟ بهتربگم شرایط ازدواج با چنین عزیزانی کاملا مشخص هستش و طرف مقابلشون میدونه با چه موقعیتی روبرو هستش اما اون کسی که میخوادبا کسی با شرایط ما ازدواج کنه کمی سردرگم هستش چون زمانی حال ما کاملا خوب و طبیعی هستش وگاهی خسته و حتی خودمون هم گاهی نمیدونیم فرداو پس فردامون چطور خواهدبوداین تغییر حالت ممکن شریک زندگیمون و تحت فشار بزاره یا بترسونه چون به هرحال از همه لحاظ دلبسته و وابسته ما هستش ما شایدبا دوستانی که نابینا و غیره هستن از بیشترجهات نیاز کمی به کمک اطرافیانمون داشته باشیم اما بیشتر از اونها به توجه و محبت ودرک اطرافیانمون نیازمندیم مخصوصا که بیماری ما هنوز تو جامعه ما جا نیوفتاده...ممنونم
در این خاک, در این خاک
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!
ارسالها: 711
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2011
تشکر های اهدا شده: 4789
تشکر های دریافت شده :11908 بار در 4627 پست
سال تشخيص بيماري : 1387
دكتر معالج : -خدا
داروي مورد استفاده : سینوتک
محل سکونت : سرزمین خدا
(2011/12/23, 09:54 PM)پروانه نوشته است: پیرمردی کارگر خانه ای بود و هرروز ذو کوزه اب از چشمه پایین تا خانه ارباب می اورد یکی از این کوزه ها ترک داشت...یک روز کوزه سالم با کنایه به اونیکی گفت تو زحمت این پیرمردوبه هدرمیدی و فقط نصف اب و تا اینجا میاری...کوزه غمگین شدوبه پیرمرد گفت ازتو شرمگینم لطفا من و کنار بزار...پیرمرد گفت این مسیرونگاه کن چی میبینی؟تمام گلهای زیبایی که کنارجاده رو از چشمه تا خانه ارباب وپرکردن همه هرروز از ابی که از ترک تومیچکیدسیراب شدن... سلام دوستان خوب هستید بنظرمن بستگی به این داره که طرز فکرما چی هستش ما میتونیم تو خیلی موارد مثل بقیه باشیم اما درمورد ازدواج باید بیشترحواسمون جمع باشه کسانی که بیماری دارن اینطور نیست که حق زندگی نداشته باشن اما بایدشریکی انتخاب کنیم که درهمه حال درک و ملاحظه مون کنه واقعیت اینکه بیماری ما مثل خیلی های دیگه نیست مثلا اون دوستمون که گفته ما کور وکر و معلول نیستیم که؟ بهتربگم شرایط ازدواج با چنین عزیزانی کاملا مشخص هستش و طرف مقابلشون میدونه با چه موقعیتی روبرو هستش اما اون کسی که میخوادبا کسی با شرایط ما ازدواج کنه کمی سردرگم هستش چون زمانی حال ما کاملا خوب و طبیعی هستش وگاهی خسته و حتی خودمون هم گاهی نمیدونیم فرداو پس فردامون چطور خواهدبوداین تغییر حالت ممکن شریک زندگیمون و تحت فشار بزاره یا بترسونه چون به هرحال از همه لحاظ دلبسته و وابسته ما هستش ما شایدبا دوستانی که نابینا و غیره هستن از بیشترجهات نیاز کمی به کمک اطرافیانمون داشته باشیم اما بیشتر از اونها به توجه و محبت ودرک اطرافیانمون نیازمندیم مخصوصا که بیماری ما هنوز تو جامعه ما جا نیوفتاده...ممنونم
من هم با نظرات پروانه جان موافقم؛در انتخاب همراه باید کاملا توجه نمودکه طرف مقابل همه شرایط شمارا بررسی نموده باشد وبا آنها کنار اومده باشد.تغییر حالات بیماری وغیر قابل پیش بینی بودن آن
دردوعالم جلال ما زهراست/رمزتغییرحال ما زهراست/عیدبافاطمیه می آیدذکرتحویل سال مازهراست
السلام علیک ایتهاالصدیقه الشهیده
ارسالها: 256
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Dec 2011
تشکر های اهدا شده: 2381
تشکر های دریافت شده :8097 بار در 2601 پست
سال تشخيص بيماري : 1389
دكتر معالج : دکتر محمد یزدچی
داروي مورد استفاده : سینووکس - سیناژن
محل سکونت : تبریز
من از اول عاشق زندگی بودم و طرز فکر و انتطاراتم از زندگی متفاوت هستش البته شعار نیست اونهایی که من و میشناسن دیگه این و فهمیدن البته وقتی دیدم کسی باهام سازگارنیست شعاردادم که قصدازدواج ندارم اما راستش ازتنهایی خسته شده بودم بعدبیماری شدیدپدرم و بلافاصله بعداون بخاطر ناراحتی قلبی مادرم و اینکه فهمیدم خودمم بیمارم حسابی ترس ورم داشت ترس نبودن عزیزانم رویاهای خودم اینکه با این شرایط جدید واقعا چه کسی میتونه به پای ادم بمونه من نا امید نیستم و خودم و باور دارم اما حرف اینکه کی منو باورخواهد کرد بعد فوت خواهربزرگم که6ماه قبل بود خیلی احساس تنهایی میکنم یه شرایط ازدواج هم برام پیش اومد که بیماری من و هم قبول کرد اما رفتارش و ملاحظه نکردنش حال منو بدتر کردیکم که ناراحت میشم تمام بدنم درد میکنه و چشمام پر میشه مجبور شدم جوابش کنم اما با اصرار بیهوده بیشتر ازارم میده...
در این خاک, در این خاک
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!