(2015/05/07, 03:44 PM)sweetbasil نوشته است: به نظر من روابط بستگی به فرد بیمار و روحیات خودش هم داره، اگر یک فرد بیمار برای مثال ام اسی به بهانه بیماریش از کار شونه خالی کنه، همش ناز کنهو فقط حمایت و توجه بخواد یا همش ناامید و افسرده باشه و برای بهتر شدنِ خودش چه از لحاظ جسمی و چه روحی تلاشی نکنه و تمام مسئولیت ها رو به دوش طرف مقابلش بذاره، خب مسلما طرف مقابل هم خسته می شه و حق هم داره...
درست میفرمایید....
کار وتلاش که بزرگترین تفریح است میتونه فرد مبتلا رو از انزوا و محقربودن ومهمتر اینکه از مصرف گرا به فردی مثبت و سازنده مبدل کنه.....
در جوامع اروپایی و همچنین در کشورهایی که امار بیماراشون بیش از حده سازمانها وهمچنین نهادها بسته های حمایتی ارائه میدن....بگذریم...
یکی از روابط که بنظر من باید تحت الحمایه باشه نیازهای عاطفی فرد مبتلاست(این نیازها در زندگی مشترک مفهوم خاص خودشو داره)......
وقتی مردیا زن خونه که مبتلاست از طرف مقابل هیچگونه محبت یاحتی همکاری نبینه و مرتب بابت محدودیتش زیربارمنت یا تحقیر باشه باید چکاری کنه؟؟؟
وقتی مرد بابت عدم تعادل یا بابت عدم تحرک مناسب از طرف همسر در روابط اجتماعیش(مهمانی،تفریح وگردش،دیدار با بستگان خانم و......)محدود میشه و اون فرد بنظر همسرش باعث تحقیرشدن اونه،، در این مورد روحیه ودرک من باید به چه صورت باشه؟؟؟؟؟؟؟



منتظر نظرات شماییم
صبر کن سهراب! آری… تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مالِ من است!
اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست…
صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
اما سهراب تو قضاوت کن، بر دل سنگ زمین جای من است؟! من نمی دانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست…
صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم