2013/10/12, 08:22 AM
(2013/10/11, 10:12 AM)sooorooosh نوشته است: آقا من این دو صفحه آخر رو که خوندم. نابود شدمآقا سروش از احساس همدردیتون خیلی ممنون
مخصوصا مال خانم در بند.
برای دخترا خیلی سخته این بیماری انصافا
آقا ازدواج نکنیم خوووووو چه کاریه
البته دختر خانما مهربون تر هستن. یعنی مدل دختر سالم و پسر ام اس دار و چند تا ازدواج دیدم.
اما پسر ام اس نداشته باشه و دختر داشته باشه فرق فوکوله.
مادر شوهر اگر بفهمه کودتا میکنه
جدیدا باید گفت مردم عقلشون به گوششونه نه چشمشون. حالا هر چی ما بگیم ام اس چیزی نیست.انگار داری سوره مبارکه یاسین رو تلاوت میکنی

من نمی دانستم وگرنه عقد نمیکردم
من آخه هیچ علائمی نداشتم همه اش زیر سینه ام یک حس سفتی داشتم به هرکی میگفتم میگفت معده اتِ از ذوق عروسی اینجوری شدی، یعد دست و پام سوزن سوزن شد به هرکی گفتم گفتن هیچی نیست از بس جلو تلویزیون دراز میکشی دست و پات خواب رفته
خلاصه یک روز رفتم دکتر سور شدم که ام آر آی برام بنویسه خودم ام آر آی دادم جواب بردم دکتر، نمی دانم تشخیص نداد یا دید تنهام چیزی نگفت. یکسری دارو داد بهم بهتر شدم تا بعد از عقدم که با نامزدم تو سفر بودیم دچار تهوع و کرختی بدن شدم تمام بدنم درد میکرد، جمله اش یادمِ، گفتم دارم میمیرم گفت من بمیرم این چه حرفیه، گفتم به اندازه باقی زندگیم احساس میکنم باهات زندگی کردم خیلی ازت ممنونم از این همه حس خوشبختی که بهم دادی ، گفت وقتی پیشت نیستم که مرده باشم ولی

خدا از مادرشوهرم و هر کس که با نفهمیش باعث شد همسرم ازم جداشه نگذره، امیدوارم سایه بیماری تو زندگیشون باشه
آقا سروش انقدر دکتر صحرائیان به مادرشوهر و شوهرم گفت چیزی نیست که من شرمنده اخلاقش شدم، زنیکه هی میگفت بچه دار میشه، مشکل زناشویی پیدا نمیکنن، اون بنده خدا هم میگفت نه هیچ مشکلی نیست فقط آرامش خودتون و این بنده خدا رو حفظ کنید. بعد از مطب اومدیم بیرون گفت دکتره هیچی بارش نیست فکر کرده ما از پشت کوه اومدیم نمی دانیم ام اس چیه، فیلم طلا و مس مگه نبود! فکر کرده آنفلونزاست میگه هیچ مشکلی نیست

