من از بچگي دچار اضطراب مزمن بودم و چون مورد بي توجهي و ناآگاهي قرار گرفت شدت پيدا كرد و تو سال 84 تبديل به وسواس فكري شد.بقدري عذاب كشيدم كه خدا نصيب گرگ بيابونم نكنه
مسائل خانوادگي.اينكه بشدت حساس و زودرنجم -يه عشق يه طرفه-قطع داروهام كه اونا هم زير نظر پزشك بود ولي چون بدنم تحمل نداشت گاهي 3 تا بيمارستان شبي عوض مي شد و سرانجام با پتدين و مدوزولامين آروم مي گرفتم .منظور اينكه آروم مي گرفتم اينه كه بدم دچار لرزش عضلاني مي شد و حتي رگ هاي مغزمم احساس مي كردم داره مي تركه .يه جور تشنج و در نهايت بعد گذشت 10 سال عذاب بيماري ام اس گريبان رو گرفت.
من هيچ شكايتي از بيماريم ندارم ولي كاش كمي بي خيال تشريف داشتم.حساس و زودرنج نبودم.ومحيط خانوادگي كمي بهتر بود.







منم سال 84 با همين موضوع درگير بودم طلاق مامان و بابام كه بيماري وسواس فكريم مانع شد.
ولي بعد 10 سال شد ام اس.مي گن داروهاي اعصاب سيستم ايمني بدن و تضعيف مي كنن!!!!!شايد اينم يه علتش باشه.
من چه وسيله امتحاني خوبي بودم .

مسائل خانوادگي.اينكه بشدت حساس و زودرنجم -يه عشق يه طرفه-قطع داروهام كه اونا هم زير نظر پزشك بود ولي چون بدنم تحمل نداشت گاهي 3 تا بيمارستان شبي عوض مي شد و سرانجام با پتدين و مدوزولامين آروم مي گرفتم .منظور اينكه آروم مي گرفتم اينه كه بدم دچار لرزش عضلاني مي شد و حتي رگ هاي مغزمم احساس مي كردم داره مي تركه .يه جور تشنج و در نهايت بعد گذشت 10 سال عذاب بيماري ام اس گريبان رو گرفت.
من هيچ شكايتي از بيماريم ندارم ولي كاش كمي بي خيال تشريف داشتم.حساس و زودرنج نبودم.ومحيط خانوادگي كمي بهتر بود.








(2012/05/12, 11:09 PM)booshveg نوشته است: صد در صد و بدون شك عوامل عصبي دخيل هستند.
من موقعي كه پدر مادرم قصد جدايي داشتن اين شكلي شدم.
كه البته ام .اس باعث شد هميشه كنار هم بمونن.
منم سال 84 با همين موضوع درگير بودم طلاق مامان و بابام كه بيماري وسواس فكريم مانع شد.
ولي بعد 10 سال شد ام اس.مي گن داروهاي اعصاب سيستم ايمني بدن و تضعيف مي كنن!!!!!شايد اينم يه علتش باشه.
من چه وسيله امتحاني خوبي بودم .
