(2014/05/24, 09:20 PM)سمیرا67 نوشته است: ولی من نه تنها ms رو دوست ندارم بلکه ازش متنفرمچون باعث شده مامانم به خاطرمن قرص اعصاب بخوره،چون باعث شده بابام همیشه نگرانم باشه، من حتی اینقد بهش ارزش نمیدم که بهش فکر کنم ولی داره بابا ومامانم رو اذیت میکنه پس ازش متنفرم من مطمئنم از وجودم دورش میکنماونا وقتی میبینن اینجوری رفتار میکنی قرص می خورن
اولش سخته ولی باید باهاش زندگی کرد
وقتی فعالیت های روزمره تونو بتونید انجام بدین واسشون عادی میشه
تازه ام اس گرفتین
سعی کنین یه تردمیل بگیرید اگه بشه تو اتا قتون بگذارین
روزی نیم ساعت الا یک ساعت با هر سرعتی می تونین ورزش کنید
ورزشی که دستتونم به میله نگیرین
وقتی این چیزا رو بیبینن که میتونید کاراتونو خودتون انجام بدین فرقی واسشون نمیکنه نه اینکه فرقی نکنه باهاش کنار میان...
این باید یک وضعی بشه که بدترین چیزها که دیگران رو ناراحت میکنه رو شما نباید تاثیر داشته باشه
کنترل استرس مهمترین چیزه براتون
وضع پدر مادرتون خودش یه استرسه..
خودتونو کنترل کنید خودم کامل اینجوری نیستم ولی سعیمو میکنم باشم ...
شاید امروز اون روزی باشه که در آینده منتظرشم..ما فقط شاید تجربش کرده باشیم که روزمره امروز شاید آرزوی فردامون بشه..