(2014/04/09, 12:35 PM)hamid نوشته است: کامیار جان ممنونم از حسی که داری و احساس مسیولیتتخواهش می کنم . اگر نمی داشتم عجیب بود تا جایی که من فهمیدم همه همین احساس رو دارن.
...
امروز بعد از اینکه تو تاپیک "همین لحظه ..." درد دل کردم احساس سبکی می کردم . فکر کردم چقدر وجود اینجا ارزش داره. بین اینکه فقط بنویسی و اینکه بنویسی و بدونی کسی که می خوندش از جنس خودته خیلی فرق هست، مخصوصاً اینکه ارتباطات اینجا صرفاً مجازی نیست. حتماً اکثر شما این حس رو تجربه کردید.
(2014/04/09, 12:35 PM)hamid نوشته است: حالا حرف های پشت پرده هم کم نیست ...خیلی بی انصافیه. با آی کیو در حد حباب هم می شه تشخیص داد چی به چیه. اونایی که اینطوری فکر میکنن کاش یه برآورد بکنن (البته بعید می دونم بلد باشن) ببینن با فرض اینکه چیزی ته این ماجرا بمونه به این همه زحمت و دردسر می ارزه؟
(2014/04/09, 12:47 PM)hilda نوشته است: ... ما الان 6 هزار نفر نیروی جوان و تحصیلکرده هستیم که دور هم جمع شدیم این یعنی انرژی یه بمب اتم رو داریم پس خیلی کارا می تونیم بکنیم
حتماً همینطوره هیلدا ولی اغلب تو کارهای گروهی ضعیف هستیم، بیشتر شعار می دیم. مثل من که اینجا شعار می دم ولی هنوز خودم ثبت نام نکردم (سیستم ارور https می ده . سختمه برم اون یکی سیستم رو روشن کنم

ضمناً برای تامین هزینه ها خیلی کارها می شه کرد. دم دستی ترینش همین سامانۀ یادآوریه که به قول معروف هم فاله و هم تماشا.
.