سلااااااااام
خیلی خوش گذشت
جای همتون سبز
مثلا مدیر این دیدار بودم اماااااااا آخرش نفهمیدم چند نفریم
هربار روزهای قبل میشمردم یه عدد متفاوت میشد حتی نوشتم اسامی رو اما باز هم نمیشد حساب کنم
اگه مدیرمحترم خاست تمام سعیمو میکنم دقیق بشمرم یا بهش اسم میدم خودش بشمره 
اول از تیم مدیریت سایت و فربود عزیز بخاطر راهنماییهاش تشکر میکنم.بعدش از حدیث عزیزم که واقعا بهم کمک کرد
و در آخر و مهمتر از همه از دوستای گلم که اومده بودن دیدار.اگه شماها نبودین که دیداری شکل نمیگرفت.مرسی که اومدین
من پیام دادم که یه قسمتی از لباستون نارنجی باشه اونایی که پیام بهشون رسیده بود خب حتی الامکان رعایت کرده بودن
دستبند نارنجی علی بسیااااار زیبا بود.gif)
امااا قبول کنین هیچ کدومتون نارنجیتر از خودم نبودین
.کابشن بجای مانتو، نارنجی و بادکنک نارنجی
چاکلز هم نارنجی بود کمی هاااااا
و بزرگترین چاکلز دست من بود 
پارچه ی اسم سایت و خوزستانیهای ام اس سنتر زحمت رفت و آمد آماده کردنش به عهده حدیث عزیز بود دستش درد نکنه
اون فست فود رو ویران کردیم
اینقدر بهم ریختیم اونجا رو و هی چیزمیز ریختیم
ناخاسته میریخت هااااا 
من تصمیم گرفتم دفعه ی بعد فقط پیتزای خوشمزشون رو بخورم
یکبار در ماه که ضرری نداره 
دیدار خوبی بود.همدیگرو دیدیم آشنا شدیم از هم خوشمون اومد.حدیث و دوست نوشین عزیز و بقیه ازمون عکس گرفتن.آقای سبزوار متاسفانه بهش زنگ زدن و زیاد نموند
بهم گفت فضولی و شیطنتت مثل دختر خودمه 
همه خوششون اومد و تقاضا دادن برای دیدارهای بعدی.حتی آقای سبزوار و حتی بابای علی
بابای علی میگفت چقدر روحیتون خوبه و کاش مامان علی هم اومده بود
وقت نشد تخمه و لواشک و .. چندان بخوریم پس بقول کارون دادم که هرکسی برداره
آقایون رو مجبور کردم که سفارش بدن
.گفتم اینجا اختیاری در کار نیست
و به زور براشون سفارش دادیم 
بقیه حرفهام باشه برای بعدا.gif)
از امید و محبوب که دوست داشتن بیان اما نتونسته بودن بیان هم یاد کردم
خیلی خوش گذشت
![[تصویر: 359421_LaieA_048.gif]](http://www.freesmile.ir/smiles/359421_LaieA_048.gif)
مثلا مدیر این دیدار بودم اماااااااا آخرش نفهمیدم چند نفریم



اول از تیم مدیریت سایت و فربود عزیز بخاطر راهنماییهاش تشکر میکنم.بعدش از حدیث عزیزم که واقعا بهم کمک کرد
و در آخر و مهمتر از همه از دوستای گلم که اومده بودن دیدار.اگه شماها نبودین که دیداری شکل نمیگرفت.مرسی که اومدین

من پیام دادم که یه قسمتی از لباستون نارنجی باشه اونایی که پیام بهشون رسیده بود خب حتی الامکان رعایت کرده بودن
دستبند نارنجی علی بسیااااار زیبا بود
.gif)
امااا قبول کنین هیچ کدومتون نارنجیتر از خودم نبودین

چاکلز هم نارنجی بود کمی هاااااا


پارچه ی اسم سایت و خوزستانیهای ام اس سنتر زحمت رفت و آمد آماده کردنش به عهده حدیث عزیز بود دستش درد نکنه

اون فست فود رو ویران کردیم



من تصمیم گرفتم دفعه ی بعد فقط پیتزای خوشمزشون رو بخورم


دیدار خوبی بود.همدیگرو دیدیم آشنا شدیم از هم خوشمون اومد.حدیث و دوست نوشین عزیز و بقیه ازمون عکس گرفتن.آقای سبزوار متاسفانه بهش زنگ زدن و زیاد نموند


همه خوششون اومد و تقاضا دادن برای دیدارهای بعدی.حتی آقای سبزوار و حتی بابای علی
بابای علی میگفت چقدر روحیتون خوبه و کاش مامان علی هم اومده بود

وقت نشد تخمه و لواشک و .. چندان بخوریم پس بقول کارون دادم که هرکسی برداره

آقایون رو مجبور کردم که سفارش بدن



بقیه حرفهام باشه برای بعدا
.gif)
از امید و محبوب که دوست داشتن بیان اما نتونسته بودن بیان هم یاد کردم

ام اس شاید مسیر را برایمان ناهموار کند، اما مانع حرکتمان نخواهد شد
![[تصویر: 1927b880db2a9f321.jpg]](http://upload.tehran98.com/upme/uploads/1927b880db2a9f321.jpg)