2010/09/28, 05:55 PM
نظرات همتونو خوندم
منم خيلي حساس بودم و هستم
كوچكترين چيزي رو به خودم مي گرفتم و بهم بر مي خورد.
با مهسا و آني موافقم تو بروز احساساتم مي تونم از خيــــلـــي استفاده كنم.
زياد درون گرا نيستم ولي غم دنيا پدر منو در آورده.
زيادي آرزوهاي گنده دارم و وقتي بهشون نميرسم يا وقتي رسيدن به اونا زمان ميبره خيلي بهم ميريزم
اگه در مورد غذا هم بخوايم بحث كنيم من همه چيزم به اعتدال خوردم
ماجراجويي هم بهش اضافه مي كنم ...
ديگه يادم نمياد چه شكلي هستم
منم خيلي حساس بودم و هستم
كوچكترين چيزي رو به خودم مي گرفتم و بهم بر مي خورد.
با مهسا و آني موافقم تو بروز احساساتم مي تونم از خيــــلـــي استفاده كنم.
زياد درون گرا نيستم ولي غم دنيا پدر منو در آورده.
زيادي آرزوهاي گنده دارم و وقتي بهشون نميرسم يا وقتي رسيدن به اونا زمان ميبره خيلي بهم ميريزم
اگه در مورد غذا هم بخوايم بحث كنيم من همه چيزم به اعتدال خوردم
ماجراجويي هم بهش اضافه مي كنم ...
ديگه يادم نمياد چه شكلي هستم
اگر همه انسانها کارکرد مغزشان یک میلینیوم شکمشان میبود دنیا تعریف دیگری میداشت.
