به دلایلی دیر رسیدم خیلی هم دیر شده تب و تاب 15 شهریور تقریبا خاموش شده اما می خوام 1چیزایی بنویسم شاید دوستان بخونن
اومدم که تشکر کنم از همه و بگم
اون روز واسه من خاص بود گفتنی هارو دوستان گفتن فقط از حس خودم بگم اینکه باورم نمی شد دارم دوستامو از نزدیک میبینم دوستایی که فقط تو سایت باهاشون حرف زده بودم وبعضی هارم تاپیکاشونو خونده بودم و ازشون فقط 1 تصور داشتم (اعتراف می کنم خیلی ها با تصویر ذهنیم فرق داشتن)مثلا آقای حمید که تو سایت مدیر خطابشون میکردم گفته بودن اینجا همه با هم دوستن من حمیدم نه مدیر وقتی تو جمعتون بودم باورم شد که مدیرو رئیسی در کار نیست دوستیه که پررنگه
آقای فربودو تو تلویزیون دیده بودم اون موقع که اصلا خبری از ام اسم نبود.تو کلیپ نداوبقیه بچه هارم دیده بودم نمی دونم کسی متوجه شد یا نه اما داشتم به همه با تعجب نگاه می کردم به مسیر زندگیم که منو آورده بود اونجا من اون روز آدمای بزرگی رو میدیدم باورم نمیشد بین شماها باشم بام شهرتونم خیلی قشنگ بود اون ربان نارنجی رو برای همیشه نگه میدارم به یاد اون روز خاص و دوستای خاص
طنازی های آقای سروش از قلم افتاد و اسم دوستایی که حالا به چهره میشناسمشون ببخشید که ماهی گلی شدم اسم خیلی ها یادم رفته و ببخشید که پرحرفی کردم اینا فقط ذره ای از حسم بود همش اینجا جا نمیشهههههههه
فکرکنم این آخرین تاپیک این موضوع باشه آخر شدم
اومدم که تشکر کنم از همه و بگم
اون روز واسه من خاص بود گفتنی هارو دوستان گفتن فقط از حس خودم بگم اینکه باورم نمی شد دارم دوستامو از نزدیک میبینم دوستایی که فقط تو سایت باهاشون حرف زده بودم وبعضی هارم تاپیکاشونو خونده بودم و ازشون فقط 1 تصور داشتم (اعتراف می کنم خیلی ها با تصویر ذهنیم فرق داشتن)مثلا آقای حمید که تو سایت مدیر خطابشون میکردم گفته بودن اینجا همه با هم دوستن من حمیدم نه مدیر وقتی تو جمعتون بودم باورم شد که مدیرو رئیسی در کار نیست دوستیه که پررنگه



فکرکنم این آخرین تاپیک این موضوع باشه آخر شدم

تو نمی دانی مردن وقتی انسان مرگ را شکست داده چه زندگیست