روز خیلی خوبی بود، بعد از یک روز کاری سخت و امتحان پایان ترم اصلا فکرشو نمیکردم که بتونم بیام و از موزیک و حرکات موزون هم کلی لذت ببرم. ممنون از سعیده نازنین که مشوقم شد تا درمراسم روز پنجشنبه که بسیار شاد بود و در کنار دوستانم بهم خوش گذشت شرکت کنم.
ولی سالی یکبار خیلی کمههههههههههه!!!! بقول قدیما لب گفت اومد، دندون گفت خوش امد، دل گفت چی بود که این پایین نیومد. فقط کاش یه سالن بزرگتر رو می گرفتند تا اون همه ادم با اون وضعیت سرپا نایستند و نصفی تو سالن نباشند. من فکر نمیکنم کسی بی دعوت اومده باشه ما هممون حالا چه با اس ام اس چه بهر شکلی دعوت بودیم و این کمبود فضا و صندلی نوعی بی احترامی به مدعوین محسوب میشه. بی خیال خوب بود من که خواب از سرم پرید. 
مرسی از احسان با اون تریپش منو کشته
از چهار تفنگدار که معلوم نبود از چه کرم ضد آفتابی استفاده کرده بودند که نسوخته بودند (خدا شانس بده)
از ساینا و مامانش ( من عاشق مامانشم دور از چشم .......)
از خشم نرگس، خنده نفیسه و مامان نازنین مهربونشون (دوستم یه وقتی بزار رو گزینه اول با هم صحبتی داشته باشیم)
از یسنا که به مامانش اجازه داد جشن رو تنها بیاد که اگر میومد بهتون میگفتم چه اتفاقات هیجانی برامون میوفتاد.
از همه ی اوناییکه روبانارو تهیه و تنظیم کردند و سوزن طلایی پشتشون زده بودند و از اوناییکه روبانارو با عشق به سینه زده بودند بی انکه فکر کنن این فقط مال بچه های ام اس.
یه دنیا سپاسگزاری از آقای عزت الله انتظامی که همیشه صندلیشون سبزه مرسی از اینهمه عشقشون
از مجری برنامه که کلافه شده بود ولی خودشو کنترل کرد (آقای علیخانی همینه برادر من خودتون که خوب میدونید ما ام اسی ها یه انرژی فرازمینی داریم که شمارو هم خسته کردیم، به خوبی خودتون ببخشید
)
راستی چقدررررررررررر دلم برای ارام تنگ شده بود حالا خیلی بهتره
از پسرم که زیر لفظی میخواست
و وقتی ناراحت بازم میخنده 
از همه از دوقلو های خوشگل که فکر میکردم هر شکلی باشند غیر از اینقدر خوشگل، همون لحظه که دیدمشون خدارو شکر کردم که به پدرشون نرفتند
از پذیرایی هیجانیمون
از حراست اونجا که اجازه نداد جعبه شیرینی رو تو بیارم چون خداییشم میاورم تو شرمنده ی خیالیا میشدم
از سینا که برعکس ما فارسا که دو روز که از ایران خارج میشیم لحجمون تغییر میکنه هنوز بعد از این همه وقت لهجشو حفظ کرده دمش گرم
از فربود که خیلی مرده ( نمیتونم توضیح اضافه بدم خودش بهتر میدونه)
اوه اوه اوه داشت یادم میرفت از مامان شیما (شهرزاد جون) که عاشقشم در حد تیم ملی
اخه جیگر منه
از بعضیا که شاید باید اسمشون رو میاوردم ولی نیوردم (باور کنید یادم رفته)
ممنون بابت همه چیز


مرسی از احسان با اون تریپش منو کشته

از چهار تفنگدار که معلوم نبود از چه کرم ضد آفتابی استفاده کرده بودند که نسوخته بودند (خدا شانس بده)
از ساینا و مامانش ( من عاشق مامانشم دور از چشم .......)
از خشم نرگس، خنده نفیسه و مامان نازنین مهربونشون (دوستم یه وقتی بزار رو گزینه اول با هم صحبتی داشته باشیم)
از یسنا که به مامانش اجازه داد جشن رو تنها بیاد که اگر میومد بهتون میگفتم چه اتفاقات هیجانی برامون میوفتاد.
از همه ی اوناییکه روبانارو تهیه و تنظیم کردند و سوزن طلایی پشتشون زده بودند و از اوناییکه روبانارو با عشق به سینه زده بودند بی انکه فکر کنن این فقط مال بچه های ام اس.
یه دنیا سپاسگزاری از آقای عزت الله انتظامی که همیشه صندلیشون سبزه مرسی از اینهمه عشقشون
از مجری برنامه که کلافه شده بود ولی خودشو کنترل کرد (آقای علیخانی همینه برادر من خودتون که خوب میدونید ما ام اسی ها یه انرژی فرازمینی داریم که شمارو هم خسته کردیم، به خوبی خودتون ببخشید

راستی چقدررررررررررر دلم برای ارام تنگ شده بود حالا خیلی بهتره

از پسرم که زیر لفظی میخواست


از همه از دوقلو های خوشگل که فکر میکردم هر شکلی باشند غیر از اینقدر خوشگل، همون لحظه که دیدمشون خدارو شکر کردم که به پدرشون نرفتند

از پذیرایی هیجانیمون
از حراست اونجا که اجازه نداد جعبه شیرینی رو تو بیارم چون خداییشم میاورم تو شرمنده ی خیالیا میشدم

از سینا که برعکس ما فارسا که دو روز که از ایران خارج میشیم لحجمون تغییر میکنه هنوز بعد از این همه وقت لهجشو حفظ کرده دمش گرم

از فربود که خیلی مرده ( نمیتونم توضیح اضافه بدم خودش بهتر میدونه)
اوه اوه اوه داشت یادم میرفت از مامان شیما (شهرزاد جون) که عاشقشم در حد تیم ملی

از بعضیا که شاید باید اسمشون رو میاوردم ولی نیوردم (باور کنید یادم رفته)

باران رحمت الهي هميشه مي بارد تقصير ماست كه كاسه هايمان را بر عكس گرفته ايم