سینا از اول باید تو مینوشتی گزارشها رو 
از تجسم حالات علیرضا کفم برید
چقدر خوشحالم به خیر و خوشی تمام شد همهش نگران بودم حالتان بد شود. خدا رو شکر که همگی سلامتید. خیلی سخت بود میدانم یادش بخیر اون روزایی که دوچرخه کوهستانی میراندیم با داداشم ...
به هر ترتیب این اتفاق فرخنده را به تکتک بچههای اماسی و خانوادههاشان تبریک میگم ...
و دارم فکر میکنم به بابابزرگ علیرضا و به پدر و مادر فربد ... هیه
راستی علیرضا: یه جایی تاکید کردی یه عده خانوم هم بودند [پاکدشت فکر کنم] بعد گفتی روبوسی و اینا ... بعد ... چشم همهمان روشن دیگه

از تجسم حالات علیرضا کفم برید

چقدر خوشحالم به خیر و خوشی تمام شد همهش نگران بودم حالتان بد شود. خدا رو شکر که همگی سلامتید. خیلی سخت بود میدانم یادش بخیر اون روزایی که دوچرخه کوهستانی میراندیم با داداشم ...

به هر ترتیب این اتفاق فرخنده را به تکتک بچههای اماسی و خانوادههاشان تبریک میگم ...
و دارم فکر میکنم به بابابزرگ علیرضا و به پدر و مادر فربد ... هیه

راستی علیرضا: یه جایی تاکید کردی یه عده خانوم هم بودند [پاکدشت فکر کنم] بعد گفتی روبوسی و اینا ... بعد ... چشم همهمان روشن دیگه
.gif)
مرا آفرید، آنکه دوستم داشت.