2012/05/24, 12:26 AM
امشب با دوچرخه با مامانم و خالم رفتیم در اطراف خونه... 
نزدیک نیم ساعت دور زدیم.
داشتیم میرسیدیم مشهد.
سر بالاییا من و مامان به هم ذکر سینا ، علیرضا ، فربود ، حسین رو میگفتیم...
و باهاتون حس هم دردی میکردیم...
به این که نمیگن حس هم دردی...ولی واقعن از این همه زحمتتون ممونیــــــم.



انرژیتون مستدااااام...
هر روز بیشتر از دیروز نیرو داشته باشین



کاش یجوری میشد این همه محبتتونو جبران کنیم.
(راستی عکس دوچرخه خودمو گذاشتم.برای آواتارم.فقط چرخ من سفید و نارنجیه.)

نزدیک نیم ساعت دور زدیم.
داشتیم میرسیدیم مشهد.

سر بالاییا من و مامان به هم ذکر سینا ، علیرضا ، فربود ، حسین رو میگفتیم...

و باهاتون حس هم دردی میکردیم...





انرژیتون مستدااااام...

هر روز بیشتر از دیروز نیرو داشته باشین




کاش یجوری میشد این همه محبتتونو جبران کنیم.

(راستی عکس دوچرخه خودمو گذاشتم.برای آواتارم.فقط چرخ من سفید و نارنجیه.)
اگر بدانيد مردم چقــدر به ندرت فکـر مي کنند
هيچ گاه از اينکه درباره ي شما چه فکـر مي کنند
نگــران نمــي شويــد . . .
هيچ گاه از اينکه درباره ي شما چه فکـر مي کنند
نگــران نمــي شويــد . . .