2012/04/22, 12:33 PM
من از 18 سالگی ام اس گرفتم. اونموقع دانشجوی سال دوم بودم. دانشجوی زرنگی نبودم چون رشته تحصیلیم مورد علاقه ام نبود. اما تا جایی که تونستم ادامه دادم.
دوست داشتم مستقل باشم و فعال. بنابراین جویای کار شدم. هر روز روزنامه و...
موقعیتهایی شغلی در تهران زیاد بود و ما ساکن کرج بودیم. بنابراین آدرس منزل اقوام را میدادم. در شرکت خصوصی کار پیدا کردم و با اتوبوس و پس از اون دو کورس تاکسی در تهران نزدیک 3ساعت در راه بودم تا به محل کار میرسیدم.
در چند شرکت کار کردم و هر بار بنا به دلیلی عذرم را میخواستند.
اما از اونجا که هیچ چیز در زندگی بی حکمت نیست بعد از 2سال یک کار دولتی برام پیدا شد.
در کارم همیشه خودم را آدم موفقی میدونستم. ولی در سیستمهای دولتی نباید زیاد موفقیت مشهود باشه.
-در آزمون زبان که در اداره برگزار شد و همه کارکنان از بالاترین تا پایین ترین رده میبایست شرکت میکردند من بالاترین نمره و مدیرکل نمره بعدی را بدست آورد.
-در ساعت نهار به مدیران یک شرکت خیلی بزرگ خصوصی آموزش کامپیوتر میدادم.
-در مسابقات شطرنج بانوان ادارات رتبه اول را بدست آوردم.
-مسئول ورزش بانوان ادارمون بودم.
-در مسابقات دو نفر دوم شدم.
و اما وقتی که بیماریم پیشرفت کرده بود و دیگه قادر به راه رفتن نبودم:
-راه اندازی و آموزش و مدیریت نرم افزار جامع در اداره کل
-حضور مرتب در محل کار و ارتباط کاری با بیش از 300 نفر
-شرکت در چند ماموریت
-شروع به تحصیل در رشته مورد علاقه ام (تصمیم دارم تا مقطع دکترا ادامه بدم)
-سوارکاری
-ورزش
-موسیقی
-نماینده یک انجمن خیریه چشم پزشکی در البرز
-نوشتن شعر و مقاله
شش ردیف آخر را همزمان دارم انجام میدم و اهداف خیلی بزرگی هم در زندگی دارم که یکی از اونها اثبات درمانم و اعلام اون به کل دنیا هست.
در تمام این مدت همیشه این شکلی بودم:
دوست داشتم مستقل باشم و فعال. بنابراین جویای کار شدم. هر روز روزنامه و...
موقعیتهایی شغلی در تهران زیاد بود و ما ساکن کرج بودیم. بنابراین آدرس منزل اقوام را میدادم. در شرکت خصوصی کار پیدا کردم و با اتوبوس و پس از اون دو کورس تاکسی در تهران نزدیک 3ساعت در راه بودم تا به محل کار میرسیدم.

در چند شرکت کار کردم و هر بار بنا به دلیلی عذرم را میخواستند.

اما از اونجا که هیچ چیز در زندگی بی حکمت نیست بعد از 2سال یک کار دولتی برام پیدا شد.

در کارم همیشه خودم را آدم موفقی میدونستم. ولی در سیستمهای دولتی نباید زیاد موفقیت مشهود باشه.

-در آزمون زبان که در اداره برگزار شد و همه کارکنان از بالاترین تا پایین ترین رده میبایست شرکت میکردند من بالاترین نمره و مدیرکل نمره بعدی را بدست آورد.

-در ساعت نهار به مدیران یک شرکت خیلی بزرگ خصوصی آموزش کامپیوتر میدادم.

-در مسابقات شطرنج بانوان ادارات رتبه اول را بدست آوردم.

-مسئول ورزش بانوان ادارمون بودم.

-در مسابقات دو نفر دوم شدم.

و اما وقتی که بیماریم پیشرفت کرده بود و دیگه قادر به راه رفتن نبودم:
-راه اندازی و آموزش و مدیریت نرم افزار جامع در اداره کل
-حضور مرتب در محل کار و ارتباط کاری با بیش از 300 نفر
-شرکت در چند ماموریت
-شروع به تحصیل در رشته مورد علاقه ام (تصمیم دارم تا مقطع دکترا ادامه بدم)
-سوارکاری
-ورزش
-موسیقی
-نماینده یک انجمن خیریه چشم پزشکی در البرز
-نوشتن شعر و مقاله
شش ردیف آخر را همزمان دارم انجام میدم و اهداف خیلی بزرگی هم در زندگی دارم که یکی از اونها اثبات درمانم و اعلام اون به کل دنیا هست.

در تمام این مدت همیشه این شکلی بودم:

من هم ام اس داشتم.