2012/01/25, 10:28 PM
(2012/01/25, 10:21 PM)احمدرضا نوشته است: درسته اما اینی که گفتم همش نبود و دستم هم درگیر شده بود و خیلی بد و کند مینوشتم که این اعصابمو داغون میکرد.و .......... اینو نمیشه بگماقا احمدرضا خیلی چیزها رو نمیشه گفت من سه برابر سنم مشکلات و سختی کشیدم اما بالاخره یکمی یاد گرفتم زندگی کردن و خلاصه و کوتاه بگم خدا نکنه خدانکنه اگه حتی یه روز قرار باشه فقط چشمات حرکت کنن باز با چشمات به زندگی بگو که زنده ای و باهاش میجنگی وحقت و میگیری پس حق خودت و از زندگی بگیر من در پایان راه رفتم سراغ رشته محبوبم خیلی چیزها عذابم میده اما با لبخند به زندگی من ازارش میدم تو یک مرد هستی پس اگه من تونستم شما بهتر از من میتونید ایمانم دارم
رشته ی برق میخوندم و تو دانشگاه دانشجو ممتاز بودم هرچند دانشگاه علمی کاربردی بود اما به رشتم علاقه ی زیادی داشتم

در این خاک, در این خاک
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!