![]() |
گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - نسخه قابل چاپ +- وبسایت تخصصی ام اس سنتر | بیماری ام اس | مرجع تخصصی ام اس (https://mscenter.ir) +-- انجمن: بحث ها وگفت و گوهای عمومی اعضاء (https://mscenter.ir/Forum-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D9%87%D8%A7-%D9%88%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B6%D8%A7%D8%A1) +--- انجمن: کوهنوردی و گردشگری ام اس سنتر (https://mscenter.ir/Forum-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3-%D8%B3%D9%86%D8%AA%D8%B1) +---- انجمن: گزارش برنامه (https://mscenter.ir/Forum-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87) +---- موضوع: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" (/Thread-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-15) صفحه ها:
1
2
|
گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - neda.n - 2013/07/30 گزارش پیمایش مسیر قله و ارتفاعات شاه البرز زمان : پنج شنبه و جمعه ، سوم اعضای گروه : مهدی خیری ( سرپرست کل گروه ) فربود ( سرپرست گروه کوهنوردی ام اس سنتر ) حمید ( جانشین سرپرست گروه ام اس سنتر ) اعضای گروه کوهنوردی همگام ( که همراهان همیشگی ام اس سنتر هستن )اعضای گروه کوهنوردی ام اس سنتر : شهرزاد ، متین ، ندا ( جای دوست عزیز دلمون مریم خالی که به دلیل مشغله کاری نتونست همراهیمون کنه ) مسیر رفت برای گروه کوهنوردی ام اس سنتر : روستای حسن جون ، صعود از یال جنوبی تا گوسفند سرا با مسیر تقریبیه ۲۶ کیلومتر مسیر برگشت : از همان مسیر مدت زمان برنامه : دو روز پوشش گیاهی : زرشک کوهی ، بادام کوهی ، درختان چنار به صورت پراکنده ، گیاهان علفی و دارویی ، ریواس ، تره کوهی ، گلپر ، آویشن ، صعلب ، گون ، گلهای شقایق ، گلهای زرد و بنفش نیازهای صعود : آب آشامیدنی ،غذا ، کیسه خواب ، زیر انداز ، چادر ، کفش کوه ساقدار ، لباس گرم ، هد لامپ ، جوراب اضافه ، باتوم کوهنوردی عکس ها : فربود توسلی شاه البرز شاه البرز نام رشته کوه و قله ای در البرز به ارتفاع ۴۱۷۰ متر است . این رشته کوه مرز طبیعی استان های البرز و قزونی را تشکیل میدهد . دامنه جنوبی آن به طالقان از استان البرز و دامنه شمالی آن به دره الموت از استان قزوین مشرف است . دو مسیر صعود برای دستیابی به این ارتفاعات وجود دارد : مسیر یک : طالقان . روستای حسن جون . صعود از یال جنوبی مسیر دو : الموت . معلم کلایه . گرما رود . صعود از دهلیز شمالی ( نکته : در فصول سرد و برفی سال این مسیر به دلیل وجود یخچال های متعدد و دیواره های سست باید با احتیاط طی شود ) قله شاه البرز یکی از طولانی ترین مسیرهای صعود چهار هزار تایی های ایران است که مجموع صعود تا قله و فرود آن ، ۱۶ تا ۱۸ ساعت به طول می انجامد . جزییات مسیر تا روستای حسن جون حرکت از تهران ، طی مسیر ازاد راه تهران - قزوین تا ورودی طالقان و عبور از کنار سد زیبای طالقان و طبیعت زیبای منطقه ، از این پس ، پس از طی جاده ای تقریبا پیچ دار به مدت بیست تا سی دقیقه ، وارد میدان شهرک طالقان شده سپس وارد بلوار مطهری می شویم کمی جلوتر تابلوی روستا دیده می شود .با انحراف به سمت چپ وارد مسیر روستا می شویم . نکته : اگر نیازهای خوراکی خود را تهیه نکرده اید ، در طول جاده عجله نکنید ، با ورود به منطقه طالقان به اندازه کافی مغازه برای خرید مایحتاج خود در دسترس دارید . هر چند توصیه میشود مایحتاج خود را از پیش تهیه نمایید . طالقان و روستای حسن جون طالقان از شهرستان های ساوجبلاغ و از توابع استان تهران است . این شهر در ۱۳۰ کیلومتری شمال غرب تهران واقع شده و طبیعت بکر و اکو سیستم زیبایی دارد . در این بین سد طالقان نیز جلوه دیگری به منطقه بخشیده . همچنین وجود ارتفاعات فراوان و یخچال های فصلی زیاد ، باعث پر آبی این منطقه بوده و در روستاها می توان شاهد آبشارها ، رودخانه ها و چشمه های زیبا بود . روستای حسن جون در طالقان ، روستایی قدیمی و زیبا ، پر از باغهای میوه بوده و مسیر صعود به قله شاه البرز است . اهالی این روستا مثل اکثر روستاهای ییلاقی در فصل سرد به شهر کوچ می کنند . گزارش پیمایش آغاز اول از همه مثل همیشه میگم که جای همه تون خالی ، ما چند نفر نماینده های همه شما دوستای خوبم هستیم که رفته رفته به این تیم اضافه میشین و اما : تهران و آزاد راه رو که طی می کنیم و وارد منطقه طالقان که میشیم ، دیگه می تونی دست از شیطنت برداری و برای خودت جذب طبیعت زیبا بشی . نمیدونید چقدر این منطقه زیبا و دوست داشتنیه . شکل کوهها و تپه ها ، رنگشون که هی از یکی به اون یکی عوض میشه . رودخونه ها و سد هر کدوم برا خودش به تنهایی کافیه تا سر حالت بیاره . همه این زیبایی ها رو رد می کنیم و بالاخره از یه جاده آسفالته به روستای حسنجون می رسیم . دم دهیاری روستا ،کنار پارکینگ باید از ماشین پیاده بشیم چراکه از اینجا کوچه های باریک و معروف مثل همه روستاهای دیگه رفته رفته شروع میشه . نگران ماشینتون نباشید . می تونید اونو به پارکینگ بسپرید و با خیال راحت مسیر رو ادامه بدین . قهرمانان برودپیک میدونم که همه مون از جزییات اتفاق برودپیک به خوبی با خبریم . همونطور که میدونید ، برودپیک یکی از قله های رشته کوه عظیم هیمالیاست که مردان کوهستان ،قهرمانهای ما با صعود از یک مسیر جدید راهی برای ایران در اون باز کردن و پرچم کشورمون رو روی قله نشودن . حالا اون راه اسمش ایرانه . هر چند که پویا و مجتبی و آیدین تو مسیر برگشت بخاطر وضع بد جوی ، مسیر رو اشتباه رفتن ، هر چند گم شدن و هر چند راهی برای پیدا کردنشون بازنشد و اونا یرای همیشه روی کوه که آرمان و عشق زندگیشون بود موندگار شدن اما کار بزرگشون ، اونا رو برای همیشه جاودانه کرد . یادتون به استواری و عظمت کوهستان ها در قلبمون همیشه مانا و استواره بچه ها . عکس از بچه های برودپیک ![]() ادامه مسیر صعود افقی بعد از طی یه مسیر نسبتا طولانی میرسیم به یه دو راهی که مثلا تابلوی راهنما داره !!! کاش عکسش وجود داشته باشه تا درک کنید این همه علامت تعجب برای چیه . چون اگه شما تونستین از معادلات پرتاب یه شاتل به فضا سر دربیارین ما هم می تونستیم از اون تابلوی مچاله خط خطی ، مسیر رو پیدا کنیم !! ولی بر حسب تجربه سرپرست و راهنما ، ما مسیر رو درست انتخاب می کنیم . شنیدین می گن مار از پونه بدش میاد حالا حکایته منه ، من از مار بدم میاد اما دم لونه ام سبز میشه . هر چند ما دم لونه اون بیچاره سبز شدیم !!! نترسید البته مار بیچاره بر عکس این همه قصه و هیاهو تا باهاش کاری نداشته باشی باهات کاری نداره . انقدر که بچه ها وایستادن و ازش عکس گرفتن . با وجود پوشش جانوری وسیع اینبار چیزای زیادی ندیدیم . جاتون خالی … این قسمت واقعا جاتون خالی … فکر کن ماه کامل باشه . هوا یه خنکی مطبوع داشته باشه . دور و برت علاوه بر دره ، یه عالمه کوه باشه که تو همون تاریکی هم سایه شون رو ، روی شونه هم ببینی . زیبا بود . هر چقدر بگم کم گفتم که چقدر زیبا بود و اینجاست که با خودت میگی : مهم نیست انقدررررر خسته شدم ارزش این لحظه ها رو داره . چادرها بر پا میشه . البته به سختی . وزش باد یه کم کار نصب چادر رو سخت کرده . این قسمت کوهنوردی جالبه . همه با هم خسته ان و همه با هم کمک می کنند . بماند که مسئولیت پسرها سنگینتره اما هیچ کس نمیشینه و همه همراهن به همون اندازه که در طول راه همگامند . حالا نزدیک به سه هزار متر ارتفاع گرفتیم . شام رو می خوریم . اینبار در آرامش کامل . یه سری از بچه های همگام تصمیم دارن فردا به قله صعود کنند و بقیه اون چند ساعت رو در کمپ می مونن . با گذشت زمان رفته رفته هوا سرد تر و باد شدیدتر میشه . پس همه به چادرهاشون میرن . هر چند که اکثرا شب رو نمی خوابن ! ![]() ستاره شمالی اسمون نمی تونم بگم چقدر ستاره داشت . نمی تونم بگم چقدر زیبا بود . وقتی نزدیک رسیدن به محل استقرارمون بودیم تو یه استراحت کوتاه یکی از بچه ها که با ستاره شناسی آشنا بود ، برامون توضیحاتی داد . از اون بین اونی رو می گم که برای طبیعت گردی و کوهنوردی لازمه: ستاره شمالی یا همون ستاره قطبی ، ستاره کمرنگیه که مسیر شمال رو به ما نشون میده .اگه رو به اون بایستیم یعنی رو به شمال هستیم . حالا چطوری پیداش کنیم ؟ دب اکبر ، تشکیل شده از هفت ستاره که به شکل ملاغه خیلی واضح در آسمون صاف دیده میشه . اگه دو ستاره جلوی ملاغه رو در امتداد هم رو به جلو پنج برابر کنیم . ستاره شمالی رو می بینیم که در اون قسمت اسمون ، نسبت به ستاره های اطرافش پرنورتره . صبح کوهستان و گوسفند سرا بچه ها از قله برگشتن ، در کنار هم ناهار می خوریم و مسیر برگشت رو در پیش می گیریم . برای اینکه مسیر کوتاهتر بشه ، قسمتی رو میان بر می زنیم و به اصطلاح از یه مسیر شن اسکی پایین می یایم . مسیرهای شن اسکی معمولا مسیرهای میان بر خاکی مانند هستند که شما یه شیب نسبتا تند رو از روی خاک و شن پایین میاید( همه کوهنوردا عاشق شن اسکی هستن و ازش خیلی لذت می برن . چون یه جورایی انگار که داری روی خاک نرم سر میخوری رو به پایین ) . برای پایین اومدن از چنین مسیری باید پاشنه پا رو محکم بذارید روی خاک و انگار که دارید روی شن سر می خورید با قدمهای محکم روی خاک قدم بردارید . گذاشتن پاشنه پا و انداختن سنگینی بدن اندکی به عقب مهمه . کلا روی شیب کمی هم باید زانوهامون خم باشه که فشار نیاد به زانو . بعد از این میون بر ، مسیرمون رو به سمت روستای حسنجون ادامه میدیم . به نزدیک باغها که میرسیم باز مسیر میون بر دیگه ای رو انتخاب می کنیم که کوتاهتره و البته خاکیه و دیگه از اون همه درخت خبری نیست . راهنماها می گن معمولا اگه افتاب تند باشه از مسیر باغها و در غیر اینصورت برای افزوده شدن به سرعت از این مسیر حرکت می کنیم . نزدیکی های رسیدن به ده ، راهنما خبر خوبی برامون داره . ما که از خستگی دیگه نایی برامون نمونده . اون پایین که هنوز یه بیست دقیقه ای راه داریم با یه وانت مواجه میشیم . وانت تو اون لحظه برامون از یه پرواز فرست کلاس به بهترین نقطه دنیا هم ارزشمند تره . بعد از یه وانت سواری لذت بخش ، بالاخره به وسط ده و محل مینی باس می رسیم . مردم حسن جو بسیار مهربونند . خانم مسنی ما رو که دنبال مسجد می گردیم به خونه اش راه میده تا از سرویس بهداشتی استفاده کنیم . مرد دیگه ای از اهالی روستا دعوتمون می کنه تا برای صرف چای و استراحت به منزلش بریم ولی ما باید زودتر برگردیم که تا قبل از نیمه شب به خونه هامون رسیده باشیم . خستگی طبیعیه ، شاه البرز کوه سختیه ، ولی انرزی باقیمونده از لذت این دو روز غیر قابل وصفه و ارزش تحمل این خستگی رو داره . نکات ضروری - تا نزدیکی گوسفند سرا دسترسی به آب مقدوره اما مطمئن باشید کدوم آب خوراکیه و کدوم نه . در عین حال به اندازه کافی اب همراه داشته باشین . چون کوهستان غیر قابل پیش بینیه و ممکنه چشمه ها یا رودها آب نداشته باشن . - تا گوسفند سرا ، موبایل بعضی جاهای مسیر انتن داره و در بعضی جاها نه . اما در محل استقرار یعنی نزدیکی گوسفند سرا آنتن موجوده . - با وجود پاکوب بودن مسیر ، به دلیل وجود راههای فرعی زیاد ،حتما با حضور راهنمای با تجربه ، به این صعود برید - همونطور که گفتم در ده پارکینگ وجود داره . ماشینتون رو در پارکینگ پارک کنید . RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - nahid - 2013/07/30 ندا جون خیلی گزارش خوبی بود ، تصور این مناظری که وصف کردی چه اونایی که عکس نداشت و و چه باعکساش، ما رو در حسرت همچین مناظری گذاشت ! میدونی اگه من بودم تا همون جا که پوشش طبیعی جنگلی و آب و درخت میوه و اینا هست بالاتر نمیرفتم ! ![]() همگی همیشه پرتوان تر از پیش باشید. ![]() راستی از اولش که می خوندم اسم این روستا برام سئوال شد ، آخه چرا حسن جون بود حسن جان نبود ؟ اصن حسن کی بوده ؟ اینم حتما پرسیدین به مام بگین خو ! RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - matinfard - 2013/07/30 ممنون از ندای عزیز برای گزارش خوبش که مثل همیشه عالی بود وخاطرات رو زنده کرد... من هم برای خودم یه چیزهایی نوشته بودم که پراکنده اونها رو ضمیمه نوشته ندا، اینجا اضافه می کنم... آغاز برنامه تقریباً بدون تاخیر انجام شد و این در حالی بود که اکثریت گروه زمان آغاز برنامه را 12 یا 2 بعد از ظهر تصور کرده بودند، و این حضور بدون تاخیر با این شرایط واقعاً جای آفرین دارد. چون تعداد زیادی از بچه ها، کلی از کارها وخریدها و... را برای این چند ساعت صبح گذاشته بودند. البته این مساله برای بعضی از دوستان هم توفیق اجباری شد تا به جای میدل باس با وسیله شخصی طی مسیر کنند! در طی مسیر دوستان مدت زمان حضور در اتوبوس را با برنامه های همیشگی مختص این فضا طی کردند و من نمیدونم این چه اصراریه که آخر اتوبوس فقط جای پسرهاست! و خوب ما دختران هم که همیشه نمونه گذشت وفداکاری، آن ردیف آخر را واگذار ایشان کردیم! قبل از رسیدن به طالقان در طول مسیر برای خرید اغذیه تهیه نشده توقف کوتاهی داشتیم و خوردنی های لازم خریداری شد وفقط من نمی دانم چرا آن کیسه آلو خالی به داخل اتوبوس رسید؟!! طالقان برای من روستای عجیبی است. شروع ام اس من در سال 1384 در این روستا بود. بعد از 10 روز اقامت در روستای کشرود این شهرستان،برای انجام یکی از پروژه های دانشجویی، سرگیجه و دوبینی خبر از یک مهمان ناخوانده می داد، ام اسی که بهانه دوستی من با دوستانی نازنین گشت . واینک بعد از 8 سال با همراهانی که به واسطه این اسم با ایشان آشنا شدم دوباره به طالقان آمدم و چقدر از این قضیه حس لذت دارم! وای که این آب چه نعمتی است وتا زمان تبخیرش دمای بدنمان را چه خوب تعدیل می کند وچون خشک می شویم این حرکت را از سر می گیریم... و این آب بازی چه لذت غیرقابل وصفی دارد! ظهر تابستان است. سايه ها مي دانند، كه چه تابستاني است. سايه هايي بي لك، گوشه يي روشن و پاك، كودكان احساس! جاي بازي اين جاست... دو چادر برای گروه ما قرار است برپا شود، این که چه بازی های وبرنامه های داشتیم بماند، فقط بهترین قسمت داستان آنجایی بود که یک چادر را باد برد... وحمید بود که فریادزنان به دنبال چادر می ر فت و... چادرها برپا شد و در زیر آسمان شب بساط شام را برپا کردیم. گروهی تصمیم گرفتند که فردا را در محل کمپ مانده وگروهی راهی قله شوند. تصمیم به ماندن در محل کمپ، با توجه به خستگی مفرط روز اول وگرمای هوا برای بچه های ما تصمیم به جا ودرستی بود و ممنون از مهدی وفربود که تمام جوانب کار را در نظر می گیرند. خوب گروهی از بچه ها با صدای سوت مهدی در ساعت 5صبح عزم رفتن کردند. گروهی در خواب ناز شب را به صبح رساندند. و نمی دانم چرا من وندا لحظه ای خواب به چشمانمان نیامد! دراز می کشیدیم، بلند می شدیم، حرف می زدیم، حتی رنگارنگ می خوردیم، اما از خواب خبری نبود. باد هم آن شب چنان تندمی وزید که هر لحظه گمان می کردی "باد ما را با خود خواهد برد!" ... اما چه لذتی دارد، صبح از خواب بیدار شوی وتا چشم کار می کند زیبایی وزیبایی ببینی... خوب گروهی از بچه ها به قصد قله رفتند، و بچه های ام اس سنتر به همراهی فربود بهمنی در کمپ مانده بودند. البته گروه دیگری از دوستان هم ماندن در کمپ را ترجیح داده بودند. بچه های یکی یکی از چادرهایشان بیرون می آمدند وبساط صبحانه فراهم می گشت. چون مثلاً آقایان به خیال خودشان صبح رفته بودند در صف نانوایی ونان خریده بودند (هاهاها...!) آماده کردن صبحانه را خانم ها عهده دار شدند. آن هم چه صبحانه ای: حلیم، عدسی، نان وپنیر وعسل وچای و... عجب سفره رنگارنگی! تنها مشکل این صبحانه گرمای هوا بود و در آن دشت هیچ سایه ای یافت نمی شد! روزهای اولی که کوهنوردی را شروع کردم از این حس عجیب ولعنتی زیاد می شنیدم، اما امروز حسش می کنم. امروز وقتی پاهایم از درد تکان نمی خورد و تیوب پیروکسیکام تمام شده ویک پله را نمی توانم بالا بروم، ولی بی صبرانه منتظر اعلام برنامه کوه بعدی هستم... من اسمش را "جنون کوهستان" گذاشته ام وچه غریب اسیر این جنون شده ام! RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - shahrzad - 2013/07/31 آقا اجازه منم بگم! این برنامه هزاران بار عالی بود همه با هم و کنار هم مریم نبودی از حق من مظلوم دفاع کنی که! من نفهمیدم فربودی که بعد به ما پیوست چرا یه صندلی با یاد و نامش خالی بود!آخه چقدر محبوبیت! متین تو آلو دیدی توی اون کیسه!یعنی من تو مهارت این ملت مونده بودم!کاش یه عکس از تعجب من موجود بود در اون لحظه!یادم میوفته یهو خندم میگیره بگید من شب کجا و چگونه خوابیدم دیگه!یه عده مرفه یه چادر داشتن اضافی ک انباری کرده بودنش پر از کوله های غول و من تنها!فکر کنید شب بیدار شدم هول شدم ک اونجا کجاست! وای ندا بهترین قسمت هاش همون آب های توی مسیر و خیس شدنمون بود؛این جرأت خیس شدن رو از تو دارم دختر حمید میشه دفعه بعد ازون خوراک ها بیشتر بخری؟خیلی خوب بود فکر کنم ندا با این گزارش قشنگت همه دوستامون فهمیدن من چقده شکموأم! RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - sargol - 2013/07/31 ندا جوون گزارشت بی نهایت عالی هست ومتین جوون ضمیمه گزارش تو خیلی عالی هست والله من باخوندن این گزارش شمادوست عزیز خیلی هوس کوه کردم آقا اجازه منو برای یکبارشده همراه این گروه کوهنوردیتون ببرید ![]() ![]() ![]() RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - neda.n - 2013/07/31 ببین شهرزاد خودت لو میدیا ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - visko - 2013/07/31 ممنون RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - shahrzad - 2013/07/31 ندا عاشقتم خدایی خودکرده را تدبیر نیست! حالا شانس آوردم موقع آلو خریدن من نبودی وگرنه کل گزارشت میشد من و آلو ![]() ![]() RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - نازی ی - 2013/07/31 بهتون افتخار می کنم که سختی کوه رو با سر سختی خودتون درنوردیدین دوستای محکم من ![]() ![]() RE: گزارش برنامه شاه البرز "برنامه 15" - نازی ی - 2013/07/31 ![]() ![]() |