امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چرا مجنون عاشق لیلی شد؟
#1
سلامت نیوز : تو چرا عاشق این آدم شدی؟ این همه آدم! چرا او را برای زندگی ات انتخاب کردی؟ « مستأصل است، دوستش دارد و به عنوان شریک آینده او را انتخاب کرده است اما واقعا کسی که او را انتخاب کرده نه تنها معیارهای دیگران را ندارد، که معیارهای خودش را هم ندارد.

گیج شده است! چرا او را دوست دارد؟ شاید شما هم بارها با این احساس روبه رو شده باشید که از یک نفر بی اندازه خوشتان می آید بدون اینکه دلیل قانع کننده و روشنی برایش پیدا کنید اما امروز راز این پرسش که چرا مجنون عاشق لیلی شد و فرهاد عاشق شیرین و شما عاشق فلانی و نه دیگری؛ کشف شده است و آن چیزی نیست جز »نقشه عشق « که در کودکی در ذهن همه ما حک شده است.

عاشق نقشه عشقیم

طبق گفته های دکتر بان مانی،استاد روا نپزشکی دانشگاه جانزهاپکینز آمریکا، از بین فاکتورهای مختلفی که روی نظر ما نسبت به یک زوج ایده آل تاثیر دارند، موثرترین آنها چیزی است که می توان آن را »نقشه عشق « نامید »نقشه عشق « در واقع مجموعه ای از پیامهای عصبی و سلو لهای عصبی مغز است که مشخص می کنند، چه چیزهایی را دوست داریم و از چه چیزهایی بدمان می آید.

خصوصیات مورد نظر ما در مورد مو، رنگ چشم، جنس صدا، بو و حتی شکل بدن در این نقشه عشق ثبت شده اند حتی خصوصیات شخصیتی دلخواه ما مثلا اینکه، یک شخصیت خونگرم و صمیمی را دوست داریم یا شخصیتی ساکت و قوی هم در این نقشه ثبت شده است.

به طور خلاصه، عاشق کسی می شویم که بیشتر از بقیه با این نقشه عشق مغزمان هم خوانی داشته باشد و این نقشه، به طور کلی در دوران کودکی شکل می گیرد. در حدود سن هشت سالگی شکل کلی از زوج ایده آل ما در مغز در حال شکل گیری است و خصوصیات مختلف وارد مغز می شوند.

ردپای مادرها در عشق

دکتربان مانی می گوید : « موقع سخنرانی،اغلب از حضار می پرسم چه چیزی را در زوجشان دوست دارند و اغلب پاسخ هایی شبیه به این می گیرم که او قوی و مستقل است، چهره زیبایی دارد، عاشق شوخ طبعی او هستم و یا حتی لبخندش چیزی بود که مرا جذب خودش کرد.

همه اینها جملاتی هستند که می شنوم و اغلب همه حرفشان را قبول می کنم اما مطمئنم که اگر از همین آقایان و خانمها بخواهم که خصوصیات مادرشان را توضیح دهند، شباهتهای زیادی بین زوج ایده آل آنها و مادرشان پیدا می شود. «

مادرها اولین عشق اند

شاید عجیب به نظر برسد اما به نظر این روا نپزشک، مادرها که اولین عشق زندگی هر فردی هستند،بخش زیادی از نقشه عشق را می نویسند. در هنگام کوچکی، مادر معمولا مرکز توجه و عواطف هر کسی است و همچنین هر فردی هم مورد توجه مادرش است. به همین دلیل خصوصیات مادر، تاثیر غیرقابل انکاری بر فرد می گذارد و برای همیشه فرد غالبا جذب کسی می شود که از نظر ظاهری و شخصیتی و حتی روحیه شوخ طبعی، به مادرش شباهت داشته باشد. مادرها تاثیر بیشتری بر پسرها دارند.

مادرها نه تنها ناخودآگاه خصوصیات زوج مورد نظر را در ذهن فرزندشان ثبت می کنند بلکه بر نوع احساس آنها نسبت به زنها هم تاثیر دارند. به همین دلیل اگر مادری خونگرم و مهربان باشد، فرزند پسر او اینطور فکر می کند که زنها همه خونگرم و مهربانند و به همین دلیل خود آنها هم خونگرم و مهربان خواهند بود و زوجهایی مسوولیت پذیر خواهند شد.

در مقابل مادرانی که شخصیتی افسرده دارند و گاهی اوقات رفتاری دوستانه دارند و ناگهان دارای رفتاری سرد و دورکننده می شوند ممکن است فرزندی را تربیت کنند که از عشق فراری است. به این دلیل که تجربه دیدن مادرش این احساس ترس از عشق و واکنش زنها را در وی به وجو د آورده است و ممکن است پسران این نوع مادرها از هر نوع تعهدی گریزان باشند.

پدرها کجایند؟

همانطور که مادرها نقش بارزی در تبیین خصوصیات زوج ایده آل در ذهن افراد دارند، پدرها، به عنوان اولین مرد شناخته شده در زندگی، نقش موثری در نوع واکنش افراد نسبت به جنس مخالف ایجاد می کنند. پدرها تاثیر زیادی بر شخصیت فرزندانشان و احتمال داشتن زندگی خوب و رضایتبخش در آینده فرزندان دارند و به شکلی مشابه، پدرها هم بر احساس دخترها نسبت به مرد ایده آل موثرند.

اگر پدری رابطه خوبی با دخترش داشته باشد و خصوصیات مثبت او را تحسین کند باعث می شود دخترش در آینده در رابطه با مرد زندگی اش احساس بهتری داشته باشد اما اگر پدر سرد، بداخلاق باشد و یا اصلا در محیط خانه حضور نداشته باشد ممکن است باعث شود دختر در آینده احساس عدم جذابیت، کم ارزش بودن و دوست داشتنی نبودن کند.

به دنبال قطعه گمشده

به غیر از اینها، نکته ای که وجود دارد این است که ما اغلب در کنار افرادی هستیم که بسیار شبیه ما هستند و به همین دلیل این تمایل در هر کس به وجود می آید که با کسانی شبیه به خود رابطه ایجاد کند. اما گاهی بعضی ها عاشق افرادی می شوند که شخصیت متضادی با خودشان دارند. از نظر روانپزشکان ما از طرق مختلف به دنبال شخصیتی هستیم که در واقع یا تصویری از ما باشد یا تصویری از آنچه که ما آرزویش را داریم.

رابرت وینچ، استاد جامعه شناسی دانشگاه نورث وسترن در تحقیق خود راجع به ازدواج به این نکته اشاره داشته است که در انتخاب هر فرد برای ازدواج، تعداد زیادی تشابهات اجتماعی دخیل اند اما وی روی این نکته تاکید داشت که ما اغلب در جستجوی کسی هستیم که نیازهای ما را تکمیل کند و خصوصیاتی مکمل خصوصیات ما داشته باشد.

یک ضرب المثل قدیمی هم وجود دارد که می گوید هر کس به دنبال قطعه گمشده خودش می گردد. قطعه ای که نقایص وجودیش را تکمیل کند. در مورد این مساله رابریت وینچ نظر کاملا مشابهی دارد با این نکته تکمیلی که در جستجو به دنبال عشق واقعی همیشه یک حالت تعادل بین شباهتهای اجتماعی و تفاوتهای روانی وجود دارد که خمیره اغلب عشقهای موفق است.
 تشکر شده توسط : amirfarhag , parastoo joon , blue sky , sooorooosh , پروانه , نگار1353 , نازی ی , ابراهیم , rahaei , شيدا رها , شفا یافته , هانی , سحــــــــر , toktam* , شهرزاد , ayda.m , موناامیدوار , ali reza 22
#2
گویا لیلی زشت بوده
شاید بشه نتیجه گرفت مجنون زیبا بوده
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست .

باورکن تا ببینی
بهارagreement2
#3
سلامicon_question اگر در ديده مجنون نشيني.......به غير از خوبي ليلي نبيني
اول از همه بگم والله يكي تكليف ماها رو روشن كنه يكي ميگه ازدواج مناسب ما نيست و يكي از نقشه عشق حرف ميزنه حتما ام اسي ها تو اون نقشه ذهنشون هم سوراخ(پلاك)هستش و قسمت اصلي گم شده كه تو پيدا كردن شريك خوب و مناسب موندنlaughing3laughing3laughing3
درباره نقش پدران و مادران تو ذهنيت هر فرد بهتره بگم اينقدر يكي از اين دو فرد كم كاري كردن و يكي بيشتر خودش و به فرزندش نزديك كرده كه تو اينده و در ازدواج نتيجه بدش و كاملا ميبينيم بعضي از مادرها حاظر نيستن پسرشون و به شريك زندگي و دختر مورد علاقه اش بسپارن و برعكس..angry2angry2angry2angry2angry2
دركل قبل هر دانشمندي ضرب المثلهاي ايراني خوب گفتن كه علف بايد به دهن بزي شيرين بياد..پس بهتره با ديدن ظاهر كسي زود اظهار نظر و دخالت نكنيم فلاني چي اين بابا رو پسنديده و خودمون هم عاقلانه حواسمون و جمع كنيم كه مهمترين چيز معيارها هستند و ظاهر همه چيز نيست خيلي شده كه شنيدم شخصي بعد مدتها از ازدواجش ميگه كه خوشبخته اما حالا كه فكر ميكنه ميبينه چنين ظاهري مد نظرش نبودهwink2
منكه اميدوارم هركسي گنج توي نقشه ذهنش و بموقع پيدا كنهlove28
در این خاک, در این خاک
در این مزرعه ی پاک
به جز عشق, به جز مهر
دگر بذر, نَکاریم...!
 تشکر شده توسط : احمدرضا , ابراهیم , شفا یافته , blue sky , هانی , toktam*
#4
در ازدواج به این افراد بگویید نه

اولش همه چیز خوب است، مثل آوای دهل اما کافی است کمی بیشتر به آدم های اطراف نزدیک شوی تا کم و کسری های آنها و البته خودت را در برقراری یک ارتباط ساده ببینی. این وقت هاست که آدم یاد آن مثل قدیمی می افتد " تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش (و البته خودش) نهفته باشد" .

شکاک ها؛ مچ گیرند
شک باعث می شود آدم حساسیت زیادی روی طرف مقابلش پیدا کند و او را آنقدر کنترل کند تا در نهایت مچ گیری کند.
آدم های شکاک معمولا بسیار تیزبین هستند و هوش بالایی دارند که برای آنها بیشتر از اینکه فایده داشته باشد، مخرب است. آنها تمایل به این دارند که دیگران را سرزنش کنند، چون آدم های حسود و خودبزرگ بینی به حساب می آیند. اکثرا در اجتماع اشخاص موفقی به حساب می آیند، دارای احساس ناامنی شدید عاطفی و ترس از دست دادن هستند که به احتمال زیاد به دوران کودکی شان برمی گردد، با همسرشان رفتاری مالکانه با نقابلی دلسوزانه دارند. برای درمان این آدم ها این نکته را یادتان باشد که شکاک ها جز خودشان درمانگری ندارند.
زندگی با آدم شکاک آفت هایی دارد. مثل این که چنین آدمی انرژی اش بیهوده صرف می شود و دائم احساس گناه، اضطراب و بی ارزشی دارد. جالب اینکه یک خود کم بین، در کنار یک شکاک احساس موردعلاقه بودن دارد؛ یعنی وقتی نامزد شکاکش دائم به بهانه های مختلف به او زنگ می زند، او در این تله می افتد که این یعنی دوست داشتن و اگر غیر از این باشد، به معنای این است که طرف دوستش ندارد؛ خطر اینجاست که اگر او از این رابطه ناسالم بیرون بیاید، در ارتباط بعدی اش با یک آدم عادی و نرمال، احساس می کند که این آدم به حد کافی به او علاقه ندارد. در کنار همه این موارد، شکاکیت در اکثر موارد مسری است و ممکن است بقیه را هم درگیر کند.

توجه طلب ها؛ بی وفایند
اکثر آدم ها از توجه بقیه نسبت به خودشان لذت می برند، اما کسانیکه دارای اختلال رفتاری توجه طلبی هستند، بدون توجه بقیه نمی توانند زندگی کنند. آنها به شدت به تایید و تمجید بقیه محتاجند و هر ابزاری داشته باشند، با آن ابزار خودشان را در معرض توجه قرار می دهند؛این ابزار ممکن است قیافه آنها یا ادا و اصول، یا لحن صدا باشد. نکته دیگری که درمورد آنها باید دانست، این است که توجه طلب ها با آدم های زیادی ارتباط برقرار می کنند، به دلیل اینکه اگر یکی را از دست دادند شخص دیگری وجود داشته باشد و در مجموع آدم های وفاداری نیستند.

همیشه خوب ها؛ همیشه خوب نیستند!
به این گروه از آدم ها سیندرلا هم می گویند، از این جهت که همیشه خوب و مثبت هستند. آنها احساس می کنند هیچ وقت نباید چیزی غیر از این باشند. این آدم ها طوری رفتار می کنند انگار اصلا اخم کردن بلد نیستند، بنابراین دیگران قدر خنده آنها را نمی دانند.
همیشه خوب ها، مشاور همه و زباله دان درد و بدبختی و گرفتاری آنها هستند و به دلیل ناتوانی شان در «نه» گفتن، دیگران از آنها سوءاستفاده می کنند. آنها به شدت از انگ بی معرفت می ترسند و البته از جامعه پاداش می گیرند، فایده پنهانی که مانع از این می شود متوجه مشکلشان شوند یا این رفتار را کنار بگذارند.

نجات دهنده ها؛ باید نجاتشان داد
این دسته از آدم ها به «رابین هود» مشهورند. نجات دهنده ها احساس می کنند باید به همه کمک کنند فکر می کنند برای این آفریده شده اند که آدم های بدبخت را از گرفتاری شان نجات بدهند. رابین هودها سهم خود آدم ها را در گرفتاری هایشان نمی بینند و معمولا زجرکشیده هایی هستند که کسی نبوده آنها را نجات بدهد. دو نکته درمورد این آدم ها وجود دارد؛
نکته اول اینکه خیلی ها هستند که کمک نمی خواهند و شاید خود شخص گرفتار اصلا حاضر نیست برای رهایی از گرفتاری اش کاری انجام دهد. بنابراین تلاش های اشخاص رابین هود هم به سرانجامی نخواهد رسید.
نکته دوم هم اینجاست که رابین هودها در مثلث ظالم / قربانی / ناجی، نقش ناجی را برعهده دارند. نکته هم اینکه، یک قانون در این مثلث وجود دارد که می گویند ناجی این مثلث، جای دیگری نقش ظالم را برعهده دارد، پس نجات دهنده ها شاید بدون اینکه خودشان بداند در حق شخص دیگری ظلم می کنند.

خودشیفته ها؛ تله خود کم بین ها
آدم هایی که اختلال رفتاری خودشیفتگی دارند، همیشه خود را مستحق دریافت امکانات از دیگران می دانند. معمولا هم پس از دریافت این امکانات به دیگران اینطور می فهمانند که کارشان را به درستی انجام نداده اند. صدای خودشیفته ها آن قدر بلند است که صدای دیگران را نمی شنوند. خودشیفته ها فکر می کنند سلیقه آنها از سلیقه دیگران بهتر است، سلامتی شان مهم تر است، وقتشان باارزش تر است و...؛آنها همیشه برای زندگی شان برنامه ریزی دارند و انتظار دارند همه با آنها هماهنگ شوند. خودشیفته ها معمولا اشتباهات خود را نمی بینند. البته آنها ویژگی های قابل تحسینی هم دارند اما مهم این است که خودشان را آن قدر بزرگ می بینند که بقیه اصلا به چشمشان نمی آیند. به طور معمول هم آدم های خودکم بین گرفتار خودشیفته ها می شوند.
و اما این سوال که چطور می شود خودشیفتگی را جبران کرد؟ در درجه اول پذیرفتن اینکه صدای دیگران هم شنیدنی است، سلیقه آنها هم خوب است، سلامتی شان مهم است و وقت آنها هم باارزش است. در درجه بعدی هم باید تمرین کرد که دلایل هرچند معقولمان را گاهی نگوییم.
با یک خودشیفته چطور باید برخورد کنیم؟ بدون توجه به نظر آنها کار خودتان را انجام دهید. گاهی با دیگران مقایسه شان کنید و اشتباهاتشان را هم در برخی اوقات به آنها یادآوری کنید.

کمال گراها؛ همیشه خسته اند
کمال گراها تنها به انجام کارهایی تن می دهند که مطمئند در آن برنده خواهند شد. معمولا وقتی قله ای را فتح می کنند، هنوز لذت فتح آن را نبرده، به سراغ فتح قله بعدی می روند. به همین دلیل همیشه خسته اند. کمال گراها باید بدانند همیشه نمی توان در همه زندگی نمره 20 گرفت، باید بتوانند از نمره 18 هم لذت ببرند. آدم های کمال گرا با کنارگذاشتن این ویژگی به خودشان آسودگی را هدیه می دهند.

معتادان هیجانی؛ به دنبال تجربه جدید
اعتیاد هیجانی معمولا کسانی را گرفتار خودش می کند که همیشه پرانرژی هستند. به طور مثال شخص صبح سر کار است، عصر مشغول یک ورزش پرتحرک است اما آخر شب هنوز کلی انرژی دارد. اعتیاد هیجانی نمودهای مختلفی دارد، اعتیاد به کار، اعتیاد به اینترنت، اعتیاد به موادمخدر و... معتادان هیجانی در آدم های اطرافش به خصوص نامزد یا همسرش دائم به دنبال تجربه موارد جدید هستند. اگر طرف مقابل نیاز او به تجربه چیزهای جدید و هیجان را تامین نکند، ممکن است به سراغ رابطه موازی برود.
منبع:تبیان
 تشکر شده توسط : parastoo joon , نازی ی , shahrzad.s , blue sky , هانی , meherafarin , ali reza 22
#5
چون نه کار داشت نه زندگی داشت...بی کاری زده بود زیر دلش رفت عاشق شد...والاااااااconfused2
[تصویر:  43679430772591471299.gif]



 تشکر شده توسط : شیرین , نازی ی , ابراهیم
#6
چرا مجنون عاشقه لیلی شد؟

یه روز که خلیفه راجبه عشقه مجنون به لیلی خیلی کنجکاو شده بود فرستاد دنباله لیلی...چشمش که به لیلی افتاد گفت: از دگر خوبان تو افزون نیستی!!
گفت: خاموش، چون تو مجنون نیستی

شایدم ربطی نداشتSmile (16)
smile , be happy and enjoy life
 تشکر شده توسط : ارزو , نازی ی , shahrzad.s , sooorooosh , amirfarhag , ابراهیم , blue sky , شفا یافته , هانی , toktam* , شهرزاد
#7
به خاطر پول پدرزنش بود.rolleyes
 تشکر شده توسط : پروانه , نازی ی , roya-n , هانی
#8
عقل که کار نکند...............................................
این مجنونه هم خوشی زده بود....رفته عاشق شده.....
اگه ام اس داشت عمرا طرف لیلی نمیرفت..........................................
زنـــــــــــــــــــــده ام با نفـــــــــــــــــــس تو...!
 تشکر شده توسط : نازی ی , هانی
#9
مهم نیست که لیلی و مجنون چه کسانی بوئنئ ، از چه مادر و کدامین پدر ، مهم این است که بودند ، نه که بودند بلکه وجود هایی شدند که ماندند و این خاصیت کیمیایی عشق است که با هر چه تماس گیرد آن را جاودانه میکند.
برف ببارد یا باران برای باور "پاییز" همین "جای نبودنت" کافیست !!
 تشکر شده توسط : sooorooosh , شيدا رها , toktam*
#10
(2012/08/05, 01:22 AM)شیرین نوشته است: عقل که کار نکند...............................................
این مجنونه هم خوشی زده بود....رفته عاشق شده.....
اگه ام اس داشت عمرا طرف لیلی نمیرفت..........................................

عجـــب تفسیری شیرین جون confused0006.gif
دور نرو...
بیا کنار دلم
من غیر از اینها که می نویسم
نوازش هم بلدم...
  




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان