ثبت نام
رمز ورودتان را فراموش کرده اید؟
تابلو اعلانات
3 اطلاعیه آخر گروه کوهنوردی
 
رادیو ام اس سنتر
اطلاعیه ها

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امیتازات : 4.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان ازدواج یک ام اسی
2016/11/30, 12:58 AM
ارسال: #31
 (Print Post)
RE: داستان ازدواج یک ام اسی
اقا هادی منم اتفاف شما تجربه کردم
اما لطفا دوستان یکم هم به غیر ام اسی ها حق بدین
شماین ک میدونین ام اس چیه چطوریه
اخه اونا چ میدونن
جای غصه خوردن و عصبی شدن و استرس بفکر خودتون باشید!
امروزه ادم سالمش سخت میتونه تزدواج کنه و فقط شامل ما نمیشه!
بعدا چرا ناراحتید ک راستش گفتین ؟؟؟حق اون خانم بوده بدونه چرا واس دیگران تصمیم ؟؟
و دوستانی ک گفتن منطقی باید رفتار میکرد ... شما خودتون گذاشتین جای اون خانم ک قضاوت میکنید؟؟؟؟
شما کـ دم از منطق میزنین!چرا خودتون منطقی قضاوت نمیکنین!
فقط اقا هادی زندگی کن زندگی ک خودت میخای ..
زندگی بسازی ک گذشته جلویش زانو بزند ...

Hich vaght donbal ziba tarin star nabashim
Donbal on star bashim k kenaresh zibatarin va roshan tarin bashim
Blush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : silent , Exhautless , fariba 68
2016/12/22, 01:55 AM
ارسال: #32
 (Print Post)
RE: داستان ازدواج یک ام اسی
سلام,هیچ کار خدا بی حکمت نیست,هیچکس نمیدونه دراینده چه اتفاقی قراره بیافته مخصوصا تو شرایط ماها.الان من یه دختر ۶ساله دارم,هربار حمله به سراغم میاد هزار جور فکر و خیال میکنم و استرس میگیرم.الان به این نتیجه رسیدم که یه خانم از هر لحاظ خوب و مطمین که استحقاق مادریه دخترمو داشته باشه پیدا کنم و تا هنوز سره پا هستم و احترام دارم خودم برم از طرفی هم فکر میکنم اگر داروش کشف بشه بازم باید عذاب بکشم که زندگیمو از دست دادم.خوشحال میشم اگر نظرتون رو بگید به هر حال ما بهتر از هرکسی همدیگر رو درک میکنیم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : mahsima.m
2016/12/22, 05:32 PM
ارسال: #33
 (Print Post)
RE: داستان ازدواج یک ام اسی
(2016/12/22 01:55 AM)الهه درد نوشته شده توسط:  سلام,هیچ کار خدا بی حکمت نیست,هیچکس نمیدونه دراینده چه اتفاقی قراره بیافته مخصوصا تو شرایط ماها.الان من یه دختر ۶ساله دارم,هربار حمله به سراغم میاد هزار جور فکر و خیال میکنم و استرس میگیرم.الان به این نتیجه رسیدم که یه خانم از هر لحاظ خوب و مطمین که استحقاق مادریه دخترمو داشته باشه پیدا کنم و تا هنوز سره پا هستم و احترام دارم خودم برم از طرفی هم فکر میکنم اگر داروش کشف بشه بازم باید عذاب بکشم که زندگیمو از دست دادم.خوشحال میشم اگر نظرتون رو بگید به هر حال ما بهتر از هرکسی همدیگر رو درک میکنیم.
من با طرز فکر شما کاملا مخالفم همچین اشتباهی نکنیدعزیز من به جاش امیدوار باشیدخدا بزرگه اخه کی میاد انقد راحت از زندگیش بگذره
به فکر یه راه بهتری باشید تا اینکه بخواین واسه دخترتون نامادری بیارین
وزندگیتون از هم بپاشین
فقط و فقط امیدددددد
هیچوقت امیدتون رو از دست ندینicon_question

خدایا از دنیایِ بدون تو میترسم"
باتو, کوه هم اسباب بازیِ من است...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2016/12/22, 05:37 PM
ارسال: #34
 (Print Post)
RE: داستان ازدواج یک ام اسی
(2016/12/22 01:55 AM)الهه درد نوشته شده توسط:  سلام,هیچ کار خدا بی حکمت نیست,هیچکس نمیدونه دراینده چه اتفاقی قراره بیافته مخصوصا تو شرایط ماها.الان من یه دختر ۶ساله دارم,هربار حمله به سراغم میاد هزار جور فکر و خیال میکنم و استرس میگیرم.الان به این نتیجه رسیدم که یه خانم از هر لحاظ خوب و مطمین که استحقاق مادریه دخترمو داشته باشه پیدا کنم و تا هنوز سره پا هستم و احترام دارم خودم برم از طرفی هم فکر میکنم اگر داروش کشف بشه بازم باید عذاب بکشم که زندگیمو از دست دادم.خوشحال میشم اگر نظرتون رو بگید به هر حال ما بهتر از هرکسی همدیگر رو درک میکنیم.
من خیلی تعجب کردم این پست شماروخوندم...هیچ کس جز خودتون نمیتونه از ته قلب واسه دخترتون مادری کنه.
فکرکنم یه مقداری اعتماد بنفستون پایین اومده.به خدا توکل کنید وامیدوار باشید.

مزرع سبزفلک دیدم و داس مه نو
یادم از کِشته ی خویش آمد و هنگام درو
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2016/12/22, 08:36 PM
ارسال: #35
 (Print Post)
RE: داستان ازدواج یک ام اسی
(2016/12/22 01:55 AM)الهه درد نوشته شده توسط:  سلام,هیچ کار خدا بی حکمت نیست,هیچکس نمیدونه دراینده چه اتفاقی قراره بیافته مخصوصا تو شرایط ماها.الان من یه دختر ۶ساله دارم,هربار حمله به سراغم میاد هزار جور فکر و خیال میکنم و استرس میگیرم.الان به این نتیجه رسیدم که یه خانم از هر لحاظ خوب و مطمین که استحقاق مادریه دخترمو داشته باشه پیدا کنم و تا هنوز سره پا هستم و احترام دارم خودم برم از طرفی هم فکر میکنم اگر داروش کشف بشه بازم باید عذاب بکشم که زندگیمو از دست دادم.خوشحال میشم اگر نظرتون رو بگید به هر حال ما بهتر از هرکسی همدیگر رو درک میکنیم.

مادرم همیشه بهم میگه بین دو ستون فرجی هست.
هیچ وقت حرفشو درک نکردم تا زمانی که توی یک شرایط بسیار بدی گیر کردم طوری که امید انجام شدنش واقعا صفر بود . اما به چشم های خودم معجزه رو دیدم که چطور ورق برگشت یهو. زندگیم زیر و رو شد
اونجا بود که به حرف مادرم رسیدم. که هیچ وقت نامید نشم هیــــــــــچ وقتـــــــــــ.
توصیه من اینه که بجای این فکرهای بی اساس پایهای زندگیتون رو جوری محکم بنا کنید که هیچ کسی حتی در بدترین شرایط هم جرات نکنه بگه بالا چشمتون ابرو هست
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : silent , mahsima.m
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  ازدواج و ام اس sima 4,152 1,592,820 2018/01/09 11:45 PM
آخرین ارسال: zahra :)
  نحوه برخورد خانواده همسر پس از ازدواج عمومهربان 76 22,423 2017/07/26 09:57 PM
آخرین ارسال: famoon
Heart موافق و مخالف ازدواج shams_taban2000@yahoo.com 160 55,780 2017/07/12 11:58 AM
آخرین ارسال: famoon
  آمادگی و شرایط مناسب برای ازدواج m_o 0 1,823 2013/02/01 11:49 AM
آخرین ارسال: m_o
  بیماری خود را قبل از ازدواج با همسر آینده مطرح کنید آیدا 17 72 2012/12/17 02:11 PM
آخرین ارسال: goli61



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان