ثبت نام
رمز ورودتان را فراموش کرده اید؟
تابلو اعلانات
3 اطلاعیه آخر گروه کوهنوردی
رادیو ام اس سنتر
اطلاعیه ها

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ام‌ اس را از پا درآوردم
2013/01/14, 01:00 PM
ارسال: #1
 (Print Post)
ام‌ اس را از پا درآوردم
دوشنبه 25 دي 1391 - ساعت 10:37
ام‌اس را از پا درآوردم


.jpg  MS.jpg (اندازه: 7.92 KB / تعداد دفعات دانلود: 9)
جام جم آنلاين: نمي‌دانم شما از نزديك با فردي كه به ام‌اس مبتلاست، گفت‌وگويي داشته‌ايد يا نه؛ نمي‌دانم يكي از اين بيمارها را مي‌شناسيد يا نه و نمي‌دانم اگر زماني با چنين فردي روبه‌رو شويد، چطور با او برخورد مي‌كنيد اما هر طور رفتار كنيد و هر برخوردي كه داشته باشيد بايد اين را بدانيد كه هيچ يك از اين بيماران دوست ندارند آنها را فقط به دليل وجود بيماري، فردي ناتوان و وابسته به ديگران بدانيد.


در ميان جوانان مبتلا به ام‌اس، افرادي را مي‌بينيم كه اگر توانايي و موقعيت اجتماعي‌شان بالاتر از هم‌سن و سالان‌شان نباشد، قطعا كمتر از آنها هم نيست.

كساني كه در عرصه‌هاي مختلف ورزشي، اجتماعي، فرهنگي و هنري موفق‌تر از ديگران پيش مي‌روند و بدون توجه به اين بيماري روزبه‌روز به موفقيت‌هاي بيشتري دست پيدا مي‌كنند.

اما با وجود اين، متأسفانه برخي افراد جامعه نگرش صحيحي نسبت به اين افراد ندارند و آنها را فقط به دليل اين‌كه به ام‌اس مبتلا شده‌اند، از انجام فعاليت‌هاي مختلف محروم مي‌كنند.

غافل از اين‌كه اگر فرصتي در اختيار اين جوانان قرار گيرد حتما به همه ثابت خواهند كرد ام‌اس در برابر اراده آنها هيچ قدرتي ندارد.

ما هم سراغ يكي از اين جوانان رفتيم تا بيشتر از زندگي‌اش بدانيم؛ از زندگي او كه ام‌اس را از پا درآورده و اجازه نداده اين بيماري زندگي‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد. او كه با قدرتي مثال‌زدني در مقابل اين بيماري ايستاده تا به همه بگويد ام‌اس قدرت دارد، اما نه بيش از اراده انسان‌ها.

خانم «ز.م» بيست و نه ساله كه امروز در كادر مديريت يكي از بيمارستان‌هاي بزرگ تهران مشغول به كار است، در يكي از روزهاي شلوغ و پركارش با روي خوش پذيراي ما شد و به پرسش‌‌هايمان پاسخ داد.

چطور متوجه بيماري‌ات شدي؟

يك روز صبح از خواب بيدار شدم و حس كردم نيمي از زبانم بي‌حس شده است؛ درست مانند وقتي كه چاي داغ زبان را مي‌سوزاند. اول فكر كردم اين حالت واقعا ناشي از سوختگي است و بي‌توجه به آن مشغول كارهايم شدم. اما تا شب وضع بدتر شد؛ كم‌كم سمت راست لب و صورتم هم همين حس را پيدا كرد و بعد از دو روز گوش و چشم راستم هم درگير شد. حالت عجيبي بود مانند وقتي كه آمپول بي‌حسي تزريق مي‌كنند و نيمي از صورت بي‌حس مي‌شود. وقتي ديدم اوضاع روز به روز بدتر مي‌شود به پزشكان مختلفي مراجعه كردم كه متاسفانه هيچ‌كدام متوجه بيماري‌ام نشدند و آن را تشخيص ندادند. بعد از كلي عكس و آزمايش بالاخره گفتند اين شرايط به دليل وجود يك ويروس موذي روي مخچه‌ام ايجاد شده و بايد براي درمان كورتون تزريق كنم. البته بعد از تزريق كورتون واقعا حالم بهتر شد و حدود يك سال و نيم به همين منوال گذشت تا بعد از آن بيماري با شدت بيشتري غافلگيرم كرد. حالا ديگر به‌دليل بي‌تعادلي شديدي كه ايجاد شده بود نمي‌توانستم راه بروم، دوبيني پيدا كرده بودم و همه چيز را هم تار مي‌ديدم. در اين مرحله پزشكان بعد از ام‌آرآي بيماري‌ را تشخيص دادند و گفتند به ام‌اس مبتلا شده‌ام. پس از آن دوباره كورتون تزريق كردند و درمان اصلي شروع شد.

وقتي فهميدي به ام‌اس مبتلا شده‌اي، چه حسي داشتي؟

دفعه دوم كه علائم ايجاد شد، حالم هم خيلي بد بود. زماني كه پزشكان تشخيص دادند بيماري‌ام ام‌اس است، خيلي ترسيده بودم. بخصوص زماني كه مي‌ديدم اطرافيان هم نگران هستند و دائم گريه مي‌كنند. پدرم تنها كسي بود كه به من انرژي مي‌داد و هميشه مي‌گفت براي خوب‌شدن بيمار بايد برايش سوره ياسين بخوانيد. خودش هم به اين موضوع كاملا اعتقاد داشت و هميشه به من مي‌گفت خوب مي‌شوم و اين بيماري نمي‌تواند من را از پا دربياورد. اما بقيه اعضاي خانواده همه ناراحت بودند و دائم گريه مي‌كردند؛ البته مي‌دانم آنها هم از روي محبت اشك مي‌ريختند و نگران سلامت من بودند.

من هم در اين شرايط خيلي مستاصل شده بودم؛ چون حالا ديگر هم مي‌دانستم بيماري‌ام چيست و هم آن را برابر با ناتواني مي‌دانستم.

قبل از اين‌كه به ام‌اس مبتلا شوي، اين بيماري را مي‌شناختي؟

بله، من قبلا مربي بدنسازي بودم و يكي از شاگردانم ام‌اس داشت. او كه بيماري، عضلاتش را درگير و ضعيف كرده بود، به عنوان يكي از راه‌هاي درمان به ورزش روي آورده بود. من هم در آن زمان خيلي به او كمك مي‌كردم و براي همين ام‌اس را به خوبي مي‌شناختم.

با اين پيش‌زمينه، چطور با بيماري روبه‌رو شدي؟

ابتدا با خودم فكر مي‌كردم چطور ممكن است من فلج شوم، ديگر نبينم يا توانايي راه رفتن و كار كردن نداشته باشم؟ مي‌گفتم اصلا محال است كه من دچار چنين وضعيتي شوم. همين روحيه و دعاي بزرگ‌ترها باعث شد بر بيماري غلبه كنم و امروز چنين وضع خوبي داشته باشم. شايد باورتان نشود اما از همان روز اول هم مطمئن بودم كه خوب خواهم شد و هيچ وقت ام‌اس نمي‌تواند مرا از پا درآورد.

چند سال است ام‌اس داري؟

سال 85 بيماري‌ام را تشخيص دادند و درمان‌ها شروع شد.

در آن زمان مشغول چه كاري بودي؟

آن روزها من درس مي‌خواندم، ولي بيماري‌ام باعث شد درس را كنار بگذارم، اما خوشبختانه خيلي زود دوباره به وضع قبلي برگشتم و زندگي موفقي را شروع كردم و اكنون هم در كادر مديريتي اين بيمارستان مشغول كار هستم.

با توجه به حجم زياد كار، خستگي اذيتت نمي‌كند؟

من هميشه انرژي زيادي داشتم ولي زماني كه كارهاي سنگين انجام مي‌دهم و فعاليت زيادي دارم، خسته مي‌شوم و دوست دارم كمي بيشتر استراحت كنم. اما در كل اين خستگي مانع انجام كارها و وظايفم نشده و خللي در برنامه‌هاي زندگي‌ام ايجاد نكرده است.

مردم اين بيماري را بدرستي نمي‌شناسند آيا اين موضوع را قبول داري؟

بله، يك روز كه مشغول كار بودم خانمي آمد و درباره دخترش كه مبتلا به ام‌اس بود با من صحبت كرد. او ـ كه نمي‌دانست من هم ام‌اس دارم ـ از سختي‌هاي بيماري دخترش مي‌گفت. حرف‌هايش را شنيدم و از او پرسيدم: «ام‌اس چيست؟ چه كار مي‌كند و چه علائمي دارد؟» او هم در پاسخ من گفت اين بيماري دست و پاي فرد را از كار مي‌اندازد و اگر شديد باشد بيمار را مي‌كشد. او چند دقيقه‌اي درباره بيماري ام‌اس حرف زد و نكات وحشتناكي را درباره اين بيماري گفت. وقتي حرف‌هايش تمام شد، به او گفتم ام‌اس چنين بيماري‌اي نيست و قرار نيست دختر شما را زودتر از بقيه بكشد.

در واقع افراد زيادي هستند كه اين بيماري را بدرستي نمي‌شناسند و حتي بعضي از كساني كه خودشان با اين مشكل درگيرند هم اطلاعات دقيقي در مورد آن ندارند.

ام‌اس مشكلي در زندگي شخصي‌ات ايجاد نكرد؟

نه، اصلا. خوشبختانه شوهر من آدمي فوق‌العاده مهربان و باگذشت است. من افراد زيادي را ديده‌ام كه وقتي با اين بيماري روبه‌رو شدند، زندگي‌شان هم به هم خورده است اما با اطمينان مي‌توانم بگويم كه همسرم باعث شد من دلگرم‌تر از قبل زندگي كنم.

اين بيماري وضع كاريت را هم تغيير داده يا نه؟

به نظر من داشتن فعاليت اجتماعي مناسب حق همه افراد است و اين بيماري نبايد مانع فعاليت‌مان شود. برخلاف عقيده برخي از بيماران اصلا هم برايم مهم نيست كه به كسي بگويم دچار ام‌اس هستم.

وقتي به همكارانت مي‌گويي به اين بيماري مبتلا هستي، مشكلي در زمينه كار برايت ايجاد نمي‌شود؟

نه‌تنها مشكلي ايجاد نشده، بلكه به جرأت مي‌توانم بگويم ام‌اس يكي از شانس‌هاي بزرگ زندگي من بوده است. شايد باور اين موضوع كمي سخت باشد، اما اراده و تلاش من در مقابله با ام‌اس باعث شد در زمينه كاري نيز پيشرفت بيشتري داشته و به اين شغل مناسب دست پيدا كنم.

ام اس شاید مسیر را برایمان ناهموار کند، اما مانع حرکتمان نخواهد شد
[تصویر: 1927b880db2a9f321.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : hamid , mysis , rahaei , mehdernet2 , ghaside , nahid , shahrzad.s , niloufar , عمومهربان , meherafarin , neda.n , شفا یافته , mahsa , fireboud , niusha , zohrevand , ماه , ورپریده , آسو , عروس , مریم۷۲ , elham 66 , somaye_602000 , Azad , laleh , غم فروش , الهام ج , .nazanin , leili-asmaneh
2013/01/14, 02:02 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/09/11 04:31 PM، توسط sargol.)
ارسال: #2
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
داستان ازپادرآوردن ام اس من
تابستون سال 84تاریخ دقیقایادم نیست.شب خوابیدم صبح که بیدارشدم,دیدچشم راستم کامل ازبین رفته بودیعنی باچشم راست همه جاروسیاه می دیدم.به دکترچشم شهرمون مراجعه کردم اون بمن گفت چشمت هیچ مشکلی نداردازافسردگی فک میکنی باچشم راستت نمی بینی.من وقتی به خونه برگشتم قرآن روبرداشتم سوره یس روخوندم روی آب دم کردم همون آب روروی چشمم مالیدم تاشب چشمم بصورت مه آلودمی دید.باخودم گفتم خدایااگرمن مبتلابه بیماری ام اس شدم توازام اس بی نهایت قویترهستی,پس من تاتورودارم غمی ندارم ,شب بعدوقتی خوابیدم صبح بیدارشدم جفت پاهام سرشده بودنمیتونستم راه برم.مشکل پاهام هم بصورت خودبخودباگذشت دوسه روزخوب شد.من وقتی تهران پیش دکترچشم پزشک رفتم اون بعدازمعاینه چشم من گفت ام اس داری.من گفتم من ازهیچی نمیترسم.پیش دکترمغزواعصاب رفتم اون برای من ام ار ای نوشت بعدازدیدن ام ار ای گفت ام اس داری.من به دکترگفتم ایشالاخودم باروحیه ی ازبین می برمش.خب خداروشکرالان من ام اس خودم روازپادرآوردم.اگرکسی منوببینه اصلاگمان نمیکنه که من ام اس دارم.بقول خودم به بیماری ام اسم چیزخیلی سنگینی بستم وانداختمش توی عمیقترین جای دریای عمان.WinkWinkالبته توی یک چیزی گذاشتمش که یک موقع ماهی ها,هوس خوردنشونکنن
smilingsmilingsmilingsmilingsmilingsmilingsmilingsmiling

اے دنیا کے مسافر منزل تیری قبرھیں اے کر رھا ھیں جو تو دو دن کا یہ سفرھیں موت ھیں تیرا ان دیکھا ساتھی آچانگ تجھے نگل لے گا:ای مسافر دنیا خونه ی توقبر است ای که هرکاری میکنی سفر دو روزه هست مرگ رفیق ندیده ی تو است یکهو نفست رو می گیره
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : ghaside , parisa2011 , mehdernet2 , منصور91 , عمومهربان , meherafarin , sia , شفا یافته , mahsa , niusha , ابراهیم , rahaei , somaye_602000 , zohrevand , sange sabor
2013/01/15, 11:29 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 2013/01/15 11:30 PM، توسط سیدرضا.)
ارسال: #3
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
سلام دوستای گلم
من که بعد از ام اس فعالیت هام بیشتر شد طوری که بعضی مواقع یادم میره ام اس دارم...
شکر خدا مشکلی هم ندارم عضو یه تیم فوتبال هم هستم (زمین چمن) الحمدا.. مشکلی هم ندارم...
می خواستم اینو بگم به دوستان که بی خیالی بهترین درمانه بعد تغذیه و ورزش
به امید سلامتی همه ی بیماران مخصوصا بچه های گل این سایت آمین
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : nazaninamiri70 , rahaei , دلان
2013/01/16, 11:50 PM
ارسال: #4
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
من هم 6 سال ربیف ردم و خانم ابوالفضلی متخصص مغز واعصاب بهم گغت طبق پروتکل درمانی دارویت را قطع می کنیم .من الان 11 ماه است ربیف نمی زنم و بیماری خاموش است و هیچ مشکلی ندارم. این را نوشتم تا دوستان باور کنند این اتفاق مخصوص من نبوده و برای همه شما هم امکانپذیره.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : nazaninamiri70 , rahaei , دلان , sange sabor , alireza1111 , sayeerfan
2013/01/17, 08:16 PM
ارسال: #5
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
سلام منم 5 ساله ام اس دارم سینووکس مصرف میکنم مشکلی هم ندارم خداراشکر. تدریس هم میکنم

رها کردن کسی که برای شما ساخته نشده یعنی رسیدن به این درک که برخی آدمها بخشی از سرگذشتتان هستند نه بخشی از سرنوشتتان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : nazaninamiri70 , rahaei , دلان , majid1 , sange sabor , somaye_602000
2013/01/18, 11:39 PM
ارسال: #6
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
(2013/01/14 01:00 PM)paeazan نوشته شده توسط:  
دوشنبه 25 دي 1391 - ساعت 10:37
ام‌اس را از پا درآوردم

جام جم آنلاين: نمي‌دانم شما از نزديك با فردي كه به ام‌اس مبتلاست، گفت‌وگويي داشته‌ايد يا نه؛ نمي‌دانم يكي از اين بيمارها را مي‌شناسيد يا نه و نمي‌دانم اگر زماني با چنين فردي روبه‌رو شويد، چطور با او برخورد مي‌كنيد اما هر طور رفتار كنيد و هر برخوردي كه داشته باشيد بايد اين را بدانيد كه هيچ يك از اين بيماران دوست ندارند آنها را فقط به دليل وجود بيماري، فردي ناتوان و وابسته به ديگران بدانيد.


در ميان جوانان مبتلا به ام‌اس، افرادي را مي‌بينيم كه اگر توانايي و موقعيت اجتماعي‌شان بالاتر از هم‌سن و سالان‌شان نباشد، قطعا كمتر از آنها هم نيست.

كساني كه در عرصه‌هاي مختلف ورزشي، اجتماعي، فرهنگي و هنري موفق‌تر از ديگران پيش مي‌روند و بدون توجه به اين بيماري روزبه‌روز به موفقيت‌هاي بيشتري دست پيدا مي‌كنند.

اما با وجود اين، متأسفانه برخي افراد جامعه نگرش صحيحي نسبت به اين افراد ندارند و آنها را فقط به دليل اين‌كه به ام‌اس مبتلا شده‌اند، از انجام فعاليت‌هاي مختلف محروم مي‌كنند.

غافل از اين‌كه اگر فرصتي در اختيار اين جوانان قرار گيرد حتما به همه ثابت خواهند كرد ام‌اس در برابر اراده آنها هيچ قدرتي ندارد.

ما هم سراغ يكي از اين جوانان رفتيم تا بيشتر از زندگي‌اش بدانيم؛ از زندگي او كه ام‌اس را از پا درآورده و اجازه نداده اين بيماري زندگي‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد. او كه با قدرتي مثال‌زدني در مقابل اين بيماري ايستاده تا به همه بگويد ام‌اس قدرت دارد، اما نه بيش از اراده انسان‌ها.

خانم «ز.م» بيست و نه ساله كه امروز در كادر مديريت يكي از بيمارستان‌هاي بزرگ تهران مشغول به كار است، در يكي از روزهاي شلوغ و پركارش با روي خوش پذيراي ما شد و به پرسش‌‌هايمان پاسخ داد.

چطور متوجه بيماري‌ات شدي؟

يك روز صبح از خواب بيدار شدم و حس كردم نيمي از زبانم بي‌حس شده است؛ درست مانند وقتي كه چاي داغ زبان را مي‌سوزاند. اول فكر كردم اين حالت واقعا ناشي از سوختگي است و بي‌توجه به آن مشغول كارهايم شدم. اما تا شب وضع بدتر شد؛ كم‌كم سمت راست لب و صورتم هم همين حس را پيدا كرد و بعد از دو روز گوش و چشم راستم هم درگير شد. حالت عجيبي بود مانند وقتي كه آمپول بي‌حسي تزريق مي‌كنند و نيمي از صورت بي‌حس مي‌شود. وقتي ديدم اوضاع روز به روز بدتر مي‌شود به پزشكان مختلفي مراجعه كردم كه متاسفانه هيچ‌كدام متوجه بيماري‌ام نشدند و آن را تشخيص ندادند. بعد از كلي عكس و آزمايش بالاخره گفتند اين شرايط به دليل وجود يك ويروس موذي روي مخچه‌ام ايجاد شده و بايد براي درمان كورتون تزريق كنم. البته بعد از تزريق كورتون واقعا حالم بهتر شد و حدود يك سال و نيم به همين منوال گذشت تا بعد از آن بيماري با شدت بيشتري غافلگيرم كرد. حالا ديگر به‌دليل بي‌تعادلي شديدي كه ايجاد شده بود نمي‌توانستم راه بروم، دوبيني پيدا كرده بودم و همه چيز را هم تار مي‌ديدم. در اين مرحله پزشكان بعد از ام‌آرآي بيماري‌ را تشخيص دادند و گفتند به ام‌اس مبتلا شده‌ام. پس از آن دوباره كورتون تزريق كردند و درمان اصلي شروع شد.

وقتي فهميدي به ام‌اس مبتلا شده‌اي، چه حسي داشتي؟

دفعه دوم كه علائم ايجاد شد، حالم هم خيلي بد بود. زماني كه پزشكان تشخيص دادند بيماري‌ام ام‌اس است، خيلي ترسيده بودم. بخصوص زماني كه مي‌ديدم اطرافيان هم نگران هستند و دائم گريه مي‌كنند. پدرم تنها كسي بود كه به من انرژي مي‌داد و هميشه مي‌گفت براي خوب‌شدن بيمار بايد برايش سوره ياسين بخوانيد. خودش هم به اين موضوع كاملا اعتقاد داشت و هميشه به من مي‌گفت خوب مي‌شوم و اين بيماري نمي‌تواند من را از پا دربياورد. اما بقيه اعضاي خانواده همه ناراحت بودند و دائم گريه مي‌كردند؛ البته مي‌دانم آنها هم از روي محبت اشك مي‌ريختند و نگران سلامت من بودند.

من هم در اين شرايط خيلي مستاصل شده بودم؛ چون حالا ديگر هم مي‌دانستم بيماري‌ام چيست و هم آن را برابر با ناتواني مي‌دانستم.

قبل از اين‌كه به ام‌اس مبتلا شوي، اين بيماري را مي‌شناختي؟

بله، من قبلا مربي بدنسازي بودم و يكي از شاگردانم ام‌اس داشت. او كه بيماري، عضلاتش را درگير و ضعيف كرده بود، به عنوان يكي از راه‌هاي درمان به ورزش روي آورده بود. من هم در آن زمان خيلي به او كمك مي‌كردم و براي همين ام‌اس را به خوبي مي‌شناختم.

با اين پيش‌زمينه، چطور با بيماري روبه‌رو شدي؟

ابتدا با خودم فكر مي‌كردم چطور ممكن است من فلج شوم، ديگر نبينم يا توانايي راه رفتن و كار كردن نداشته باشم؟ مي‌گفتم اصلا محال است كه من دچار چنين وضعيتي شوم. همين روحيه و دعاي بزرگ‌ترها باعث شد بر بيماري غلبه كنم و امروز چنين وضع خوبي داشته باشم. شايد باورتان نشود اما از همان روز اول هم مطمئن بودم كه خوب خواهم شد و هيچ وقت ام‌اس نمي‌تواند مرا از پا درآورد.

چند سال است ام‌اس داري؟

سال 85 بيماري‌ام را تشخيص دادند و درمان‌ها شروع شد.

در آن زمان مشغول چه كاري بودي؟

آن روزها من درس مي‌خواندم، ولي بيماري‌ام باعث شد درس را كنار بگذارم، اما خوشبختانه خيلي زود دوباره به وضع قبلي برگشتم و زندگي موفقي را شروع كردم و اكنون هم در كادر مديريتي اين بيمارستان مشغول كار هستم.

با توجه به حجم زياد كار، خستگي اذيتت نمي‌كند؟

من هميشه انرژي زيادي داشتم ولي زماني كه كارهاي سنگين انجام مي‌دهم و فعاليت زيادي دارم، خسته مي‌شوم و دوست دارم كمي بيشتر استراحت كنم. اما در كل اين خستگي مانع انجام كارها و وظايفم نشده و خللي در برنامه‌هاي زندگي‌ام ايجاد نكرده است.

مردم اين بيماري را بدرستي نمي‌شناسند آيا اين موضوع را قبول داري؟

بله، يك روز كه مشغول كار بودم خانمي آمد و درباره دخترش كه مبتلا به ام‌اس بود با من صحبت كرد. او ـ كه نمي‌دانست من هم ام‌اس دارم ـ از سختي‌هاي بيماري دخترش مي‌گفت. حرف‌هايش را شنيدم و از او پرسيدم: «ام‌اس چيست؟ چه كار مي‌كند و چه علائمي دارد؟» او هم در پاسخ من گفت اين بيماري دست و پاي فرد را از كار مي‌اندازد و اگر شديد باشد بيمار را مي‌كشد. او چند دقيقه‌اي درباره بيماري ام‌اس حرف زد و نكات وحشتناكي را درباره اين بيماري گفت. وقتي حرف‌هايش تمام شد، به او گفتم ام‌اس چنين بيماري‌اي نيست و قرار نيست دختر شما را زودتر از بقيه بكشد.

در واقع افراد زيادي هستند كه اين بيماري را بدرستي نمي‌شناسند و حتي بعضي از كساني كه خودشان با اين مشكل درگيرند هم اطلاعات دقيقي در مورد آن ندارند.

ام‌اس مشكلي در زندگي شخصي‌ات ايجاد نكرد؟

نه، اصلا. خوشبختانه شوهر من آدمي فوق‌العاده مهربان و باگذشت است. من افراد زيادي را ديده‌ام كه وقتي با اين بيماري روبه‌رو شدند، زندگي‌شان هم به هم خورده است اما با اطمينان مي‌توانم بگويم كه همسرم باعث شد من دلگرم‌تر از قبل زندگي كنم.

اين بيماري وضع كاريت را هم تغيير داده يا نه؟

به نظر من داشتن فعاليت اجتماعي مناسب حق همه افراد است و اين بيماري نبايد مانع فعاليت‌مان شود. برخلاف عقيده برخي از بيماران اصلا هم برايم مهم نيست كه به كسي بگويم دچار ام‌اس هستم.

وقتي به همكارانت مي‌گويي به اين بيماري مبتلا هستي، مشكلي در زمينه كار برايت ايجاد نمي‌شود؟

نه‌تنها مشكلي ايجاد نشده، بلكه به جرأت مي‌توانم بگويم ام‌اس يكي از شانس‌هاي بزرگ زندگي من بوده است. شايد باور اين موضوع كمي سخت باشد، اما اراده و تلاش من در مقابله با ام‌اس باعث شد در زمينه كاري نيز پيشرفت بيشتري داشته و به اين شغل مناسب دست پيدا كنم.

سلام بايد بگم من هم يه جوراي مثل شما به بيماريم پي بردم مدت خيلي زيادي بود كه پاهام مور مور داشت شايد 1سال يا بيشتر يادم نمياد با خودم فكر ميكردم شايد ام اس باشه ولي نميخواستم قبول كنم يه روز متوجه شدم چشم چپم نميبينه ولي اعتنا نكردم چند روز گذشت ديدم خوب نميشه بعد به دكتر چشم پزش رفتم كه نفهميد چيه منو پيش چنتا متخصص ديگه فرستاد ديگه اين اخريش منو پيش يه متخصص مغزواعصاب فرستاد بعد تشخيص داد كه ام اس دارم زندگيم به هم ريخت بعد از يه مدت سعي كردم باهش كنار بيام واسه در اوردن هزينه هام خيلي جاها سراغ كار رفتم ولي وقتي ميفهميدن من ام اس دارم يه جوري پيچوندنم واسه همين دوباره به همون حس اولم برگشتم كه من ديگه هيچ كاري نميتونم انجام بدم خوصوصا كه از قبل صرع هم داشتم و واسه هزينه هاي درمانم هيج جا كار پيدا نميكنم بهزيستي هم كمك نميكنه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : majid1
2015/02/09, 11:13 AM
ارسال: #7
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
سلام سارا جان منم مثل همه دوستان ام اس دارم چهارساله که کار میکنم وقتی هم فهمیدم ام اس دارم اوایل ناراحت بودم باور نمیکردم کاملا ناامید فک میکردم بزودی فلج میشم یکی دوهفته بعد تونستم با مشکلم کنار بیام الانم مشغول کارم تو محل کارم کسی نمیدونه ام اس دارم شماهم لازم نیست هرجا رفتید به همه بگید بیمارید ام اس دست و پا گیر نیستicon_question
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : سارا19
2015/02/09, 11:24 AM
ارسال: #8
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
سلام.
ببخشید که میخوام اینجوری صحبت کنم.
ام اس واسه اون دسته همدردام که ام اسشون خفیفه و کارشون و انجام میدن و دارن خیلی عادی مثل مردم زندگیشون و میکنن و از نظر خرج و مخارج این بیماری مشکلی ندارن به قول خودشون نعمته و یه دوست خوب،نه واسه کسی که نشسته تو ویلچر و زندگیش از هم پاشیده و تو هزینه بیماریش مونده.
خدا کنه همدردایی که ام اسشون خفیفه واز نظر مالی هم مشکلی ندارن بتونن همدرداشون و که دارن به سختی روزشون و با این بیماری شب میکنن درک کنند،فک نکنن کسی که داره از دست ام اس ناله میکنه داره گداعی محبت میکنه.

سرگذشت من
سر گذشتی بود
که اشتباها بر من گذشت.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : paeazan , H-tanha , helli , سها , مینا غلام نژاد , Azad , malike , بهار شیرازی , سارا19 , خاطره68 , فاطمه جون , mstoday , alireza1111 , somaye_602000
2015/02/09, 12:01 PM
ارسال: #9
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
به نظر من که ام اس واسه هیچکس نه دوست خوبه نه نعمت! حتی وقتی حالت خیلی خوبه و هنوز مشکلی برات پیش نیومده وقتی یادت میفته که اسم ام اس روته انگاری که یه دیگ اب جوش ریختن روو سرت.

حتی تووی رویاتم...؟!smiling
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : سها , مسافر خسته , بهار شیرازی , سارا19 , sange sabor
2015/02/09, 03:05 PM
ارسال: #10
 (Print Post)
RE: ام‌ اس را از پا درآوردم
من هم با نظر هلی جان و آقا مجید موافقم
نمی خوام ناشکری کنم یا آیه یاس بخونم
به خصوص توی این سایت
ولی فکر می کنم دوستان عزیزم
بهتره از موفقیتا شون با وجود ام اس بگن
نه اینکه بیان بگن ام اس باعث شد من فلان کار رو انجام بدم
یه ازدواج موفق جز بخت های زندگی آدمه شاید با ام اس طرفتو زودتر بشناسی
والا ماها اکثرا بچه های باهوش و سختکوش و حساسی هستیم
و مطمئنا بدون ام اس هم با آرامش می شد زندگی نرمال و نه خیلی عالی رو داشته باشیم

خدایا شکرت
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : majid1 , helli , بهار شیرازی , سارا19 , فاطمه جون , somaye_602000
ارسال پاسخ 




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان