ثبت نام
رمز ورودتان را فراموش کرده اید؟
تابلو اعلانات
3 اطلاعیه آخر گروه کوهنوردی
رادیو ام اس سنتر
اطلاعیه ها

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امیتازات : 4.38
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجربه شخصي - چرایی ابتلا به ام اس
2010/06/14, 08:38 AM
ارسال: #21
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/14 08:31 AM)baran نوشته شده توسط:  به نظرم راومد این تاپیک جای مناسبی برای این مورد باشه
من یه مدته دارم رو این موضو تحقیق می کنم که احتمال مبتلاشدن افرادی که زودتر از موعد به دنیا میان به ام اس بیشتر از بقیه است؟
خودم اواخر هشت ماهگی به دنیا اومدم دوست دارم بقیه هم نظر بدن
چون این طور که مشخص پوشش سلول های عصبی در ماه های آخر شکل می گیره که بچه هایی که زود متولد می شن دراین زمینه ممکنه مسایلی براشون پیش بیاد
لطفا هرکدوم از اعضای سایت یه بررسی کنن ببینن دقیقا چه موقع متولد شدنicon_question
باران جان تا حالا یه همچین موضوعی رو هیچ وقت نشنیده بودم!
از منبع خاصی شنیدی یا نه؟
اونوقت اگه یه بچه زود متولد شده داشته باشیم از همون بچگی چطور باید بفهمیم که ام اس داره یا نه؟

شخصيت منو با برخوردم اشتباه نگير!
شخصيت من چيزيه كه "من" هستم اما برخوردِ من بستگي به اين داره كه "تو" كي هستي...!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2010/06/14, 08:46 AM
ارسال: #22
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/14 08:38 AM)pariya نوشته شده توسط:  باران جان تا حالا یه همچین موضوعی رو هیچ وقت نشنیده بودم!
از منبع خاصی شنیدی یا نه؟
اونوقت اگه یه بچه زود متولد شده داشته باشیم از همون بچگی چطور باید بفهمیم که ام اس داره یا نه؟
نه پریا جان منظورم این نبود
جایی خوندم که پوشش سلولای عصبی یا همون میلی در ماه های آخر شکل می گیره
بعد با خودم فکر کردم که این می تونه یه عامل باشه
چون خودم زودتر از موعد متولد شدم
گفتم اگه تجربیات بقیه رو بدونیم بتونیم به نتیجه ای برسیم بالاخره بیشتر نتایج از آمارگیریا بدست میاد
مثلا می شه بچه ای که زود متولد می شه رو در شرایطی بزرگ کرد که احتمال نبتلاشدنش به ام اس کم بشه مثلا شرایط روحی بهتر، جلوگیری از مصرف زیاد مواد سرد، زندگی تو موقعیت های جغرافیایی مناسب و غیره
بیشتر می خوام اگه به نتیجه ای رسیدیم یه موقعیت پیشگیری از بیماری رو در افرادی که احتمال مبتلاشدنشون زیادتره به وجود بیاریم
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : pariya
2010/06/14, 08:55 AM
ارسال: #23
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
باران جان به نکته ی خیلی جالبی اشاره کردیlove51
اینطوری حواسمون رو به اطرافمون بیشتر جمع میکنیم و میشه شواهد بیشتریو جمع آوری کرد تا به نتیجه بهتر برسیم عزیزم.Blush

شخصيت منو با برخوردم اشتباه نگير!
شخصيت من چيزيه كه "من" هستم اما برخوردِ من بستگي به اين داره كه "تو" كي هستي...!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : baran , PAYA
2010/06/14, 10:45 AM
ارسال: #24
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
شايد اينكه فرزند چندم يه خانواده باشي اينكه زايمان چندم مادر باشي اينكه پدر و مادر در چه وضعيتي باشند هم ممكنه تاثير داشته باشه.
من در خانواده اي متولد شدم كه پدرم فوق العاده حرص و جوشي ولي مامانم به مراتب ريلكس تر. تو يه محيط سرد جغرافيايي زندگي كردم. دوران كودكي ام بسيار پر استرس به خاطر جنگ و بمباران بود. ولي از لحاظ بازيهاي كودكانه بسيار عالي. بهداشتم در حد متوسط تغذيه بسيار عالي ولي از همان سنهاي كودكي متوجه اتفاقات پيرامونم بودم و بابتشون متاثر. چيزي كه هست تلاشهاي زيادي براي به دنيا نيامدنم شده. منتهي اومدم ديگه.

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2010/06/14, 06:35 PM
ارسال: #25
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/13 01:57 PM)شفا یافته نوشته شده توسط:  نابینایی در سنین بالا بیشتر به دلیل بیماری چشمی آب سیاه اتفاق میافته که اگر به موقع جراحی و درمان نشه منجر به نابینایی میشه و ربطی هم به ام اس نداره.
اما موضوع اصلی:
من از 18سالگی مبتلا شدم.
1- منهم مثل سعیده وسواس فکری داشتم. مسائل کوچیک برام خیلی بزرگ بودند و ذهنم را مشغول میکردند.
2- سردی خیلی میخوردم.
3- ماست زیاد میخوردم.
4- مشکل یبوست هم داشتم.
5- همیشه به این فکر میکردم که ممکنه روزی نتونم راه برم. از صندلی چرخدار خیلی خوشم می اومد. اگر کسی را میدیدم که مشکل راه رفتن داره هیچوقت ازش جلو نمیزدم.

و در آخر، به جرات میتونم بگم که خودم این بیماری را انتخاب کردم. بعدش هم خودم خواستم که خوب بشم و خوب هم شدم.
اومدم در مورد خودم بنویسم دیدیم دقیقا" مثل این دوستمه دیگه ننوشتم.
با این تفاوت 27 سالگی بیماریو گرفتم (یه سال پیش)
باران جان زودتر از موعد هم متولد نشدم.
بچه اولم

شاد و پر انرژی باشید.Smile
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : baran
2010/06/15, 04:40 AM (آخرین ویرایش در این ارسال: 2010/06/15 04:48 AM، توسط earth.)
ارسال: #26
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
من يه ميز تحرير از اين كوچولوها دارم كه نشستني است كشو داره داشتم تو كشوش دنبال يه چيزي مي گشتم اينو ديدم:

.jpg  14062010059.jpg (اندازه: 263.42 KB / تعداد دفعات دانلود: 20)
آخرين روزهاي فروردين 87 جواب ام آر آي رو بردم و رفتم پيش دكتر گفت چندتا آمپول داري گفتم يكي گفت اون يكي رو هم بزن ديگه لازم نيست دارو تهيه كني فعلا". اومدم خونه روز چهارشنبه اين آخرين آمپولو زدم و داخل اين كاغذ گذاشتم و روش نوشتم اگه تلاش كني اين آخرين آمپول خواهد بود يادت باشه يادت نره خودت بايد بخواهي. رو همين حساب وقتي مجتبي درخواست پوكه داده بود بهش گفتم اولين و آخرين رو نمي دم البته يادم رفته بود كه اولين ها رو من ريختم دور ولي اين آخري هست. اميدوارم كه روزي باشه كه همه عكس آخرين آمپولو براي هميشه [/align]اينجا بگذارند.

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : pariya , leila , Matilat , sara , nahid , Prime , بهــار , Hasty , najva , arezoo_azizi , فریبا , yummy , BABA
2010/08/25, 05:13 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 2010/08/25 08:34 PM، توسط earth.)
ارسال: #27
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
گشتم اين تاپيك رو كه خيلي پيشترها ارسال كرده بودم رو پيدا كردم اگرچه نمي دونم درسته يا نه ولي دلم مي خواد دوباره يه مطلب اينجا بگذارم گويا بعضي از بچه ها همچنان در استفاده از دارو اهمال مي ورزند. به من گفته شده بود كه بايد آونكس را سر ساعت بزنم نمي دونم واقعا" به كار بردن اين دستور باعث بهتر شدن پلاكهاي من در حد اين كه پزشكم دارويم را قطع كرد شد يا چيزهاي ديگه منتهي دلم مي خواد دوستاي خوبم اين و بدونند كه من با سختي هرچه تمامتر اون دوره سه ساله را پشت سر گذاشتم خواهش مي كنم شما هم صبوري كنيد. مجتبي مي خواست از پوكه آمپولهاش عكسي بگذاره منم چون يه تعدادي از پوكه هام رو داشتم عكسشون رو اينجا گذاشتم. نگه داشتن خاطره هاي تلخ سودي نداره ولي بعضي وقتها بد هم نيست.

[تصویر: 26054326688714468492.jpg]
[تصویر: 16797922496628028032.jpg]
[تصویر: 74702464382217109939.jpg]

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : nahid , TootFarangi , yummy
2010/08/25, 09:00 PM
ارسال: #28
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
منم مشکلات عاطفی و درگیریهای فکری و فشار عصبی زیاد داشتم اما خواهرم که تازگیا مبتلا به ام اس شده خیلی خیلی آروم و خونسرده و هر دومون طبعمون سرده(شاید طبع سرد هم از عوامل باشه)
من فکر میکنم کسایی که ژن این بیماریو دارن اگر شرایط محیط و عوامل لازمه ی دیگر مبتلا شدنو فراهم کنن سرو کله ام اس پیدا میشه
در کل همه باید مراقب خودشون باشن و ماها یه کم بیشتر

در اغاز کلام بود،کلام با خدا بود و کلام،خدا بود. همان در آغاز با خدا بود.
همه چیز به واسطه او پدید آمد و از هر آنچه پدید آمد هیچ چیز بدون او پدیدار نگشت. در او حیات بود و آن حیات نور آدمیان گردید، آن نور در تاریکی میدرخشد و تاریکی آن را در نیافته است...wink2
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
2010/08/25, 09:00 PM
ارسال: #29
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/15 04:40 AM)earth نوشته شده توسط:  من يه ميز تحرير از اين كوچولوها دارم كه نشستني است كشو داره داشتم تو كشوش دنبال يه چيزي مي گشتم اينو ديدم:
آخرين روزهاي فروردين 87 جواب ام آر آي رو بردم و رفتم پيش دكتر گفت چندتا آمپول داري گفتم يكي گفت اون يكي رو هم بزن ديگه لازم نيست دارو تهيه كني فعلا". اومدم خونه روز چهارشنبه اين آخرين آمپولو زدم و داخل اين كاغذ گذاشتم و روش نوشتم اگه تلاش كني اين آخرين آمپول خواهد بود يادت باشه يادت نره خودت بايد بخواهي. رو همين حساب وقتي مجتبي درخواست پوكه داده بود بهش گفتم اولين و آخرين رو نمي دم البته يادم رفته بود كه اولين ها رو من ريختم دور ولي اين آخري هست. اميدوارم كه روزي باشه كه همه عكس آخرين آمپولو براي هميشه [/align]اينجا بگذارند.


سعيده جون ايكاش اون روز براي منم بياد اما دكترم ميگه حالا حالاها بايد بزنم....شايد تا آخر عمر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : Prime , Hasty , arezoo_azizi
2010/08/25, 09:41 PM
ارسال: #30
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
مهسا جونم اميدوارم كه اون روز براي همه بچه ها برسه. دلم مي خواد كه همه عكس آخرين آمپولشونو اينجا بگذارند منتهي شما مثل من بي سليقه اين كار رو نكنيد شما مطمئنم عكس قشنگتري از آخرين آمپولتون اينجا مي گذاريد. مهسا فكر كنم پنجاه درصد اينكه كدوم آمپول آخرين آمپول باشه دست خودمون باشه. از ته دل مي گم اميدوارم روزي برسه كه اينجا پر بشه عكسهايي كه دوستاي خوب و صميمي مثل شما كه از آخرين آمپولتون گذاشتيد.
icon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrin
HeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeart:he
love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51love51
icon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrinicon_biggrin

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : مـه ســـا , nahid , Matilat , shadi , بهــار , Hasty , najva , arezoo_azizi , فریبا , PAYA
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بيان تجربه ها در مورد نظريه دكتر زامبوني kaj 55 20,769 2017/01/22 06:00 PM
آخرین ارسال: Aydanima
  چرایی علم فیزیک از بیماری و روش درمان آن arhpir 9 3,300 2016/11/01 01:24 PM
آخرین ارسال: الهه درد
  چه مدت زمانی طول کشید که از زمان تشخیص cis حمله دوم رو تجربه کنید prosperity 7 1,737 2014/11/12 11:25 PM
آخرین ارسال: prosperity



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان