ثبت نام
رمز ورودتان را فراموش کرده اید؟
تابلو اعلانات
3 اطلاعیه آخر گروه کوهنوردی
رادیو ام اس سنتر
اطلاعیه ها

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امیتازات : 4.38
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تجربه شخصي - چرایی ابتلا به ام اس
2009/11/19, 07:27 PM
ارسال: #1
 (Print Post)
تجربه شخصي - چرایی ابتلا به ام اس
سلام� بچه ها احوال شما خوب هستی بچه ها یه چیزی از وقتی متوجه شدم این مریضی را دارم� ذهنمو مشغول کرده البته شرمنده نمی توان گفت مریضی آدم یه جورای میگه مریضی اینگار خدایا چیه� فقط میشه گفت که یه سرما خورده گی کمی پیشرفته است ذهنمو مشغول کرده به این دلیل که چرا باید سیستم ایمنی بدن ما باید علیه خودمان اقدام کنه شاید بخندی مخصوصا داش سینا که این همه دانشمند و فیلسوفو ...� روزو شب روی این موضوع کار میکنند اونوقت تو میخوای یه شبه تمام مسله را حل کنی به نظر من همه میدونن که چرا سیستممان برعکس عمل میکنه البته اکر بخواهید ..........
البته بچه ها اینهای که میخواهم بنویسم نظر شخصی خودمه و بعضیها هم از مجله های خارجی پیدا کردم که امیدوارم به دردتون بخوره. بعضی از نظر شخصی من عبارتند از:
نوع خون : نه مثلا گروه خونی بلکه جنس یا هر چی که میخوای اسمشو بزارین مانند غلظت و... که از بعضی از بچه ها پرسیدم که مال اونها هم خیلی غلیظ و خیلی سیاه رنگ بود و غیره که در یک مجله هم خوندم که نوشته بود که در خون بچه های ام اسی یه نوع پروتین که یادم نبود کدام پروتین کم است یا اصلا وجود ندارد� یادم میاید وقتی سایت آقای دکتر فهمیده را که می خوندم� در مورد حجامت که تاثیرش برای بیماران ام اس چطور است که نوشته بود حجامت سیستم ایمنی بدن را تقویت میکنه زنگ زدم باهش صحبت کردم و گفتم آقای دکتر اکه سیستم ایمنی بدن تقویت بشه اونوقت من بیچاره میشم که زد زیره خنده� و گفت اتفاقا سیستم ایمنیتونو تنظیم میکنه ولی به شرط اینکه تو انجمن حجامت شهر خود حجامت کنی که خودشان برای شما تغذیه هم میگن
تغذیه ناجور : مثلا من خودم یادم مییاید هر ماه 2و3 کیلو چاق میشدم� هر چی دستم مییامد میخوردم اون هم به طرز خیلی وحشتناک البته اینها خودش میشه گفت یه دلیلشه که سیستم ایمنی بدنم دیکه قاطی کرده بود ولی الان به فرم 17و 18 سالگیم رسیدم ولی این بار به صورت اصولی وزنم را کم کردم� الان هیچ گونه علایمی مبنی برعود بیماری باشه ندارم
استرسو ناراحتیو عصبانیت خودش عامل مهمی است که من همشو یک جا تجربه کرده بودم
خیلی از موارده دیگه که دوست دارم� خود شما هم فگر کنید ببینید چیکار کردی که سیستم ایمنیتو نو عصبانی کردی باور کنید خیلی ساده خودتون اگر فکر کنید بعد از پیدا کردن دلایلش از خنده خسته میشی
ولی بگذریم حالا بچه ها بیای دیگه به سیستم ایمنیمان یه حالی بدهیم بپردازیم به مسله آنچه که سیستم ایمنی را قوی میکنند
آنچه سیستم ایمنی را قوی می کند، همانند خوردن سالاد های متنوع، که شامل انواع
ویتامین ها هستند، سبزی های زمستانی ،انواع لیموها ، سیب و بادام ، گردو و فندق.
سلامتی روده ها بسیار حايزاهمیت است. روده بزرگترین ارگان ایمنی بدن می باشد
زیرا که ۸۰ ٪ سلول های دفاعی بدن که در تعادل و عملکرد بافت مخاطی روده ، نقش
دارند را شامل می شود.مصرف زیاد از حد آنتی بیو تیک ها و تغذیه نادرست می تواند
موجب از بین رفتن سلول های دفاعی موجود در بافت مخاطی روده گردد که همین امر
احتمال شیوع بیماری هایی چون سرماخوردگی و ... را افزایش می دهد.
مصرف مواد غذایی ترش مزه نه که مواد غذای ترش مزه را دوست داشته باشید و اسیدی می تواند تا حد زیادی مانع از بین رفتن
سلول ها گردد.
متاسفانه بعلت راه نسبتن طولانی دهان تا روده و دمای بالا و رطوبت این مسیر گوارشی،
فقط ۱۰ تا ۴۰٪ باکتریهای تخمیر کننده شیر که در ماست و ... است و در حفاظت بافت
پوششی روده نقش دارند، به روده بزرگ می رسد بقیه در معده و کبد می مانند و یا از
بین می روند. این باکتریهای مفید در تنظیم سیستم گوارشی و سیستم ایمنی نقش مهمی
دارند. بخصوص بعد ازمصرف آنتی بیوتیک ویا کورتیزون، در تقویت بافت پوششی روده
و قوی تر کردن سیستم ایمنی می توان ذکر کرد.
Fit in der Herbst
http://www.blitztip.de

South Azerbaijan Is Not......... 100%
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : maryam.N , لیلی666 , undecided , م.ع , matin , sange sabor , BABA , موفقیت , تندیس , ماهک , sara.a , habibe , masiha2 , مرجان مولایی نژاد , saeid35
2010/06/12, 01:41 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 2010/06/12 02:49 PM، توسط earth.)
ارسال: #2
 (Print Post)
تجربه شخصي
نمي دونم اينو كجا بايد ارسال مي كردم.
من به نوبه خودم خيلي خوشحال مي شم كه كساني كه ميان اينجا بتونند كه مثل اون موقعي كه من راجع به ام اس هيچي نمي دونستم و با چه مكافاتي به اين سايت و اون سايت مي پريدم كه كمترين اطلاع رو به دست بيارم اين كه اين وسط چه اطلاعات كج و كوله اي هم دستم رو گرفت بماند (اگرچه پزشكم معتقده هرچقدر راجع به اين موضوع كمتر كنكاش كنم برام بهتره) بتونه اينجا اطلاعات درست به دست بياره. مهمترين چيز بودن ماهاست كه خودمون از هر تئوري علمي بالاتريم. همه ما ها مي تونيم يه نمونه عملي (اشتباه تايپي نيست عملي منظورمه) و بيروني براي اين اطلاعات باشيم. سواي از دوستاني كه در سن خيلي پايين دچار اين بيماري شدند دوستاني هم مثل من بعد از گذراندن دوره نوجواني و تا حدودي جواني به اين بيماري مبتلا شده اند. بنابراين خودشان حدسهايي در مورد پيدايش اين بيماري مي تونند داشته باشند به عنوان مثال خود من علت بيماري ام را اتفاق پي در پي موضوعاتي عاطفي مي دانم به اضافه يه سري وسواسها منظورم نظافت و پاكيزگي نيست وسواس در همه امور. اينكه خودم رو مي كشتم كه يه اتفاقي سر جاش بيفته اينكه سعي مي كنم نهايت پيش بيني ها رو بكنم كه مبادا لنگ بمونم. مثلا" من تو كيفم هميشه نخ و سوزن و قيچي وناخن گير رو پيچ گوشتي و ... اينا دارم كه مبادا يه وقت لازم بشه دلم مي خواست اينو توي يه تاپيك جدا ارسال كنم اگه آقايون مدير با نظرخواهي دوستان فكر مي كنند كه اين ارسال مشكلي داره حذفش كنند. من خيلي پيشا از دوستان خواستم بيان بگن كه چي بودن چي شدن منتهي به غير از تعداد كمي كه اومدند و گفتند بقيه اينكار رو نكردند. به نظرم خوبه كه وجوه مشترك رو تو خودمون پيدا كنيم. هم براي عوام (خودم) خوبه هم براي خواص (كساني كه احيانا" پزشكند يا تحصيلات بالاتري دارند). يكي از دوستان اينجا يه جايي خونده بودم كه گفته بود عصب اگه آسيب ببينه ديگه ترميم نمي شه. درسته كه پلاكهاي من هنوز از بين نرفته اند اما وضعيت بهتري رو تو ام آر آي اخير نشون دادند. خب اين حاكي از اينه كه مي تونه ترميم هم بشه. فكر كنم تو همين سايت يا شايد جاي ديگه خوندم كه يه بنده خدايي رفت تو يه روستا و به صورت خيلي علمي براي مردم مار رو تعريف كرد. اونا هم تا مي خورد زدنش اما يكي ديگه اومد شكل مار رو با يه تكه چوب كشيد و كلي هم مورد عنايت قرار گرفت. قبول دارم كه شما دوستان يه تعداد كساني هستيد كه از سطح علمي بالا برخوردار هستيد ولي هرچه هستيد اقل هستيد اكثر كساني هستند كه در پيرامون ما هستند نظر شخصي من اين است كه اگه توضيحي هم داده مي شه در حد عوام باشه چون در حال حاضر عوام با شناخت اين بيماري مشكل دارند وگرنه اونايي كه پزشك مغز و اعصاب هستند كليات اين بيماري را خيلي بهتر مي دانند. من اگه اينجا مي يام و از فعاليت هاي روزانه خودم مي گم به اين معنا نيست كه نمي دونم گفتن قابلمه سابيدن يا گاز شستن اين جا كمي بي معني است اينو براي پزشكاني از قبيل سيكارودي كه حرف اول رو تو تشخيص ام اس مي زنه و يه نابغه هست نمي زنم چرا كه اون وقت ويزيت بيماران رو هم نداره چه برسه به خوندن اين مطالب اينو براي عوامي مي نويسم كه احيانا" اگر اتفاقي گذرش به اينجا افتاد بتونه ذهنيت خودش رو نسبت به اين بيماري تصحيح كنه اينكه يه بيمار ام اس مي تونه تا حدود زيادي عادي زندگي كنه مي تونه يه فعاليتهايي رو داشته باشه كه آدمهاي عادي ممكنه نداشته باشند از قبيل كوه رفتن پرداخت به ورزش سنگيني به اسم سواري انجام تمام امور يك زندگي معمولي. فكر كنم خود اين براي خود ما بيمارها هم بهتره. اگرچه براي يه سري برداشتهاي غلط من به اينكه به ورزش سواري اسب علاقه دارم اشاره نكردم و يه جورايي خواستم مطرح نشه اما دوستان، من بعد از اتمام استفاده از دارو به خاطر اينكه ديگه مجبور نشدم هزينه دارو پرداخت كنم اونو در پرداختن به ورزش مورد علاقه ام كه خيلي پيشترها انجام مي دادم هزينه كردم. اگه توي ماها بيماراني باشند كه نتونند يه مسيري رو حتي پياده روي كنند از اينكه ببينند يكي مثل من توشون هست مي تونه نقطه اميدي باشه براشون. خوشحالم كه اين سايت همه جور تاپيكي داره و هركسي مي تونه استفاده مطلوب خودش رو از اون بكنه. اينم در نظر داشته باشيد كه فرح و شادي براي ما خيلي مفيده. من اينو عملي تجربه كردم.

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : mahnaz5352 , ms13 , baran , khatoon25 , shadi , TootFarangi , مریم شیمیست , maedeh , Hasty , najva , arezooo82 , parivash , (shahrzad.s) , پروانه , فریبا , بنده خدا , hop , nedaaa , Narges , kaveh_plus , zohrevand , zabih , venoos , paeazan , ابراهیم , علی دنیانورد , برگ 7 , agin , نگار1353 , PAYA , rahaei , roozbeh_1 , ماريا , aaysan , saeed5952 , maryamgoli , kaj , omid , dibaaa , maryam.N , nilo0far , sange sabor , BABA , تندیس , fereshteh95 , مرجان مولایی نژاد , عطیه 8 , NargesM
2010/06/12, 01:59 PM
ارسال: #3
 (Print Post)
RE: نظر شخصي
نقل قول :عنوان مثال خود من علت بيماري ام را اتفاق پي در پي موضوعاتي عاطفي مي دانم به اضافه يه سري وسواسها منظورم نظافت و پاكيزگي نيست وسواس در همه امور.

یعنی میخوای بگی درگیر موضوعات عاطفی بودن وسواس داشتن، مدام اعصاب خورد بودن، جنگ و دعوا داشتن، عاملی هستن واسه اینکه ام اس بگیره کسی؟


گفتی گل گیلاس عمرش از همه کوتاه تر است و با بادی می ریزد.
اما من لحظه ای را به یاد دارم که گل زندگی ام پژمرد با یک حرف،
باد هم نمی وزید...
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : maryamgoli , تندیس
2010/06/12, 02:46 PM
ارسال: #4
 (Print Post)
RE: نظر شخصي
(2010/06/12 01:59 PM)tanha نوشته شده توسط:  یعنی میخوای بگی درگیر موضوعات عاطفی بودن وسواس داشتن، مدام اعصاب خورد بودن، جنگ و دعوا داشتن، عاملی هستن واسه اینکه ام اس بگیره کسی؟
به نظر من هم این میتونه تاثیر گذار باشه.

دشنام خلق را ندهم جز دعا جواب ....ابرم که تلخ گیرم و شیرین عوض دهم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : Hasty , undecided , مرجان مولایی نژاد
2010/06/12, 02:48 PM
ارسال: #5
 (Print Post)
RE: نظر شخصي
ببين بهنام مي گن اين بيماري هزار چهره است هيچ دو بيمار ام اسي را شبيه يكديگر پيدا نمي كني.اينا كه نوشتم تجربه شخصي منه. من خيلي كلي توضيح دادم موضوعات عاطفي منظورم بيماري مادر از دست دادن پدرم و افتادن تو يه مسير تنهايي بود براي فرار از اين تنهايي به خواستگاري علاقمند شدم كه فرسنگها با معيارهايم فاصله داشت خيلي بي حساب كتاب داشتم دستي دستي خودم رو گرفتار چيزي مي كردم كه يقينا" عاقبت خوشي نداشت. خوب اين وسط كساني كه آرامتر بودند قضيه رو طور ديگه اي مي ديدند كه من نمي ديدم يه سري صحبتهايي بود كه خوراك گريه يك سال منو تامين كرد. بعدم اين تجربه شخصي منه بايد مي نوشتم تجربه شخص نه خاطره حكايت همون بچه هاي روستاست ديدي مگس از سر و كول بعضيهاشون بالا مي ره و هيچ اتفاقي براشون نمي افته. ولي مثل من اگه كمي وضعيت غذام از نظر بهداشتي نامناسب باشه كارم به درمانگاه و سرم و اين حرفا مي كشه.
يكي از علامتهاي ام اس گز گز دست و پاست ولي خيليها اين گز گز رو دارند و ام اس ندارند. چيزايي كه گفتي خب خوب نيستند. براي همه بدند منتهي لزوما" به ام اس منجر نمي شن.

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : ابراهیم , maryamgoli , kaj , omid , دلان , sange sabor , BABA , مرجان مولایی نژاد , nesa javanmard , saeid35
2010/06/12, 05:16 PM
ارسال: #6
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
اولا شباهت همه بیماری های ام اسی میشه گفت حساسیت ... فرقش اینه که حساسیتشون با هم فرق داره ... حالا عاطفی ... مالی ... سیاسی ... احساسی و .....

سعیده جون مرسی بابت نوشتن تجربت ... ولی کاش یه عنوان بهتر انتخاب میکردی ... چون اونوقت منم بخوام تجربه بنویسم با عنوان یه تجربه و ۱۰ نفر دیگه مثل من ... اونوقت معلوم نمیشه تجربه کی چیه ؟

... وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند :نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!. ... 1213.2
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : anaram , Hasty , arezooo82 , علی دنیانورد , maryamjoooon , alireza1111 , zmm , دلان , undecided , nilo0far , omid_nejad , sange sabor , مرجان مولایی نژاد , paradise
2010/06/12, 05:20 PM
ارسال: #7
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
سينا جان بالا نوشتم كه اصلا" نمي دونم كه كجا اينو مي فرستادم حالا تغيير يا حذفش باشما. شايد اصلا" لزومي براي بودن يه همچين چيزي نباشه. تازه اولش با عنوان خاطره شخصي فرستادم حالا فكر كنم منظورم رو متوجه شديد اگه لازمه حذف بشه تغيير داده بشه با شما امكانش هست؟

وقتی تنها شدی تنها تر از تمام غریبان روزگار
از قیل و قال حادثه باری دلت گرفت
بر خویش تکیه کن برعرش
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : مرجان مولایی نژاد
2010/06/12, 08:54 PM
ارسال: #8
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
باعرض سلام به گرمی هوای امروز
من موافق این هستم که باید نکات مشترک بین خودمان پیدا کنیم چون علت این بیماری مشخص نیست
و وقتی علت مشخص شود آن وقت جرات پیدا میگیم که به هم بگیم که در چه چیز هایی
با هم مشترک بودیم فکر کنم کسی حاضرنباشه در این مورد حرف بزنه
ولی من درمورد خودم فرضیه ارثی را بیشتر قبول دارم چون جدم کور بود وکسی نفهمید چرا کور شوده بود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : دلان , sange sabor , fereshteh95 , مرجان مولایی نژاد
2010/06/12, 09:10 PM
ارسال: #9
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/12 08:54 PM)ms13 نوشته شده توسط:  ولی من درمورد خودم فرضیه ارثی را بیشتر قبول دارم چون جدم کور بود وکسی نفهمید چرا کور شوده بود

اینی که جدت کور بود به ام اس تو چه ربطی داره ؟

... وقتی تبر به جنگل آمد ، درختان فریاد زدند و گفتند :نگاه کنید دسته اش از جنس ماست !!. ... 1213.2
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : علی دنیانورد , مرجان مولایی نژاد
2010/06/12, 09:22 PM
ارسال: #10
 (Print Post)
RE: تجربه شخصي
(2010/06/12 09:10 PM)Sina نوشته شده توسط:  اینی که جدت کور بود به ام اس تو چه ربطی داره ؟


شاید اونموقع ها کوری یکی از علائم ام اس بوده !!wink2

خداوندا ، سرنوشت مرا خیر بنویس . تقدیری مبارک ، تا هر چه را تو دیر می خواهی زود نخواهم و هر چه را تو زود می خواهی دیر نخواهم .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 تشکر شده توسط : دلان , hyd69hyd , مرجان مولایی نژاد , شهربانو , NargesM
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  بيان تجربه ها در مورد نظريه دكتر زامبوني kaj 55 20,418 2017/01/22 06:00 PM
آخرین ارسال: Aydanima
  چرایی علم فیزیک از بیماری و روش درمان آن arhpir 9 3,199 2016/11/01 01:24 PM
آخرین ارسال: الهه درد
  چه مدت زمانی طول کشید که از زمان تشخیص cis حمله دوم رو تجربه کنید prosperity 7 1,654 2014/11/12 11:25 PM
آخرین ارسال: prosperity



کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان