خام‌ گیاهخواری

<style>body{font-family: tahoma; font-size: 13px; direction: rtl;} hr{ display: none;}</style>ببين بهار من يه نفر رو مي شناسم كه شروع كرده بود به خام خواري نه به غلظت تو گوشت و يه سري چيزها نمي خورد منتهي بعد از دو سال دچار يه سري مشكلات شد از قبيل كم خوني و مشكلات استخوان و غيره كه مجبور شد خام خواري رو ترك كنه. دلم نمي خواد بگم آنچه دكتر بسكي گفته درست نيست درسته كاملا" درسته اما چيزي كه هست اينه كه آدما بعد از يه مدت خودشون مي شن دكتر خودشون. مثلا" خوراك لوبيا چيتي رو فكر كنم خيليا بشناسند مامان من درست مي كرد خيلي خوشمزه اما يه مدتي بود وقتي من مي خوردم احساس مي كردم يه چند تا پاره آجر انداختند تو معدم انقده اذيت مي شدم كه خدا مي دونه چون اين غذا رو خيلي دوست دارم گفتم خب لوبيا هاش رو نخورم آبش رو بخورم ديدم فرقي نمي كنه اين شد كه خيلي وقت بود كه مامان درست نمي كرد تا اين دو روز پيش درست كرد و منم گفتم حالا بخورم ببينم چطور مي شه بازم همون حالت شد. حالا معده من انقده به ميوه هاي سخت عادت داره كه نگو به اين راحتيا درد نمي گيره فقط يه كم ننره وقتي غذايي مونده باشه يا آلوده سريع واكنش نشون مي ده اما من يه سري ميوه ها رو كال كال مي خورم مثل شليل هلو آلو سيب ... اصلا" هم اذيت نمي شم. آره برگ گلم من فكر مي كنم آدم بايد همه چيز به اندازه بخوره مخصوصا" چيزهايي رو كه دوست داره. همه كه نمي تونند مثل دكتر بسكي برند به دور از اين همه مضرات شهر نشيني زندگي كنند. و هرچي مي خوان بخورند و هرچي نمي خوان نخورند. راستش رو بخواي من با اينكه اين و بخور و اونو نخور مخالفم آدم بايد خودش طبع خودش رو بشناسه و چيزهايي رو كه مي بينه با طبعش نمي سازه نخوره. خدا رو شكر بدن من يه احمق با شعوره هميشه هر وقت يه چيزي براش بده خودش پس مي زنه و چيزي كه نياز داره مي خواد مثلا" پارسالا من يه كم خوني پنهان پيدا كرده بودم كه با آزمايشات معمولي معلوم نشد يك ماه بود كه چايي رو كه مي ديدم حالم بد مي شد من يه چايي خور قهارم. و به عوض تمام بند بند بدنم گوشت مي خواست جيگر كه مي خوردم احساس مي كردم يه چيزي تو رگهام جاري مي شه. خلاصه همه اينا رو گفتم كه مي شه آدم خودش كمي دقت كنه و چيزهايي رو كه بده نخوره و چيزهايي رو كه خوبه بخوره و از هيچ چيز خودش رو محروم نكنه.